پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
فساد اندوز : تباه کننده ، شریر. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 342 ) .
فساد انگیزی : آشوبگری . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 476 ) .
فریضه دانستن : واجب شمردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 100 ) .
فریزدانی : فره ی ایزدی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص65 ) .
فریاد رسی : یاری گری . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 321 ) .
فریاد بر آوردن : به آواز یاری خواستن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 149 ) .
فرومایگی نفس : پستی نفس . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 205 ) .
فرو گشودن : باز کردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 137 ) .
فرو گشودن زیور : از هم باز کردن آن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 95 ) .
فرو گرفتن عنان : کشیدن مهار . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 48 ) .
فر و فرهنگ : شکوه و ادب . ( ( . . و رنگ فرّّ و فر هنگ بر وجنات او لایح ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 109 ) .
فروگرفتن رخت : منتقل شدن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص496 ) .
فرو شدن پای دل : فرو رفتن پای دل . ( ( شاه را پای دل به گلی فروش که به بیل دهقان نبود. . . ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 4 ...
فرو خواندن : خواندن . ( ( و هر ساعت فرو می خواند. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص97 ) .
فرو خوردن : بلعیدن ، فرو بردن . ( ( بطی به منقار برگرفت و فرو خورد. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 224 ) .
فرو بیختن : بیختن ، غربال کردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 119 ) .
فرو پریدن :پریدن ، به پایین آمدن . ( ( و به این اندیشه از درخت فرو پرید و به نزدیک راسو رفت و سلام کرد. ) ) ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ د ...
فروبردن نهال : غرس کردن ، نشاندن درخت . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 187 ) .
فرو بستن چشم : چشم بر بستن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 401 ) .
فرو آسودن : استراحت کردن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص222 ) .
فرمودن : دستور دادن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 40 ) .
فرق و تارک : سر، رأس . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص330 ) .
فرق نهادن : جدا کردن ، امتیاز گذاشتن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 492 ) .
فرعون وار : مانند فرعون . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 409 ) .
فرق رعایا : گروه های رعیت ها . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 43 ) .
فرط شقاوت : بسیاری بدبختی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 113 ) .
فرصت طلبیدن : مترصد وقت بودن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 216 ) .
فرصت نگاه داشتن : مراقب وقت بودن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 291 ) .
فرصت جستن : مترصد وقت بودن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 456 ) .
فرصت جویی: مترصد وقت بودن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 360 ) .
فرشته صورت: زیبارو. ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 101 ) .
فرش پلاس : گستردنی پشمینه . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 113 ) .
فرس . . . انداختن : اصطلاح شطرنج . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 467 ) .
فرس . . . راندن : اصطلاحی در شطرنج . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص467 ) .
فرزندی : منسوب به فرزند . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 272 ) .
فرزین بند : اصطلاحی در شطرنج . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 404 ) .
فرزند زاده : نوه . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 23 ) .
فردوس اعلی : بهشت برین . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 193 ) .
فردوسی وار : مانند فردوسی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 7 ) .
فرجه ی مفصل : رخنه ی مفصل . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 380 ) .
فرجام کار : پایان امر . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 232 ) .
فرجه ی فرج : رخنه ی گشادگی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 215 ) .
فربه سرین : چاق سرین . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص274 ) .
فراهم آمده : گرد آمده ، اندوخته . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص545 ) .
فراوان سخن : پرگوی ، مکثار ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 204 ) .
فرانهادن قدم : گام پیش گذاشتن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص160 ) .
صلاح طلبیدن : نیکی خواستن . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 467 ) .
واژه کُلِّ فارسی به معنی همه، تماما از واژه ی ترکی کؤل ترکی به معنی بوته، شامل: برگ، ساقه و ریشه گیاه گرفته شده است. بدین معنی که در زبان ترکی به تما ...
صمیم دل : پاک دل . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص 25 ) .
صناعت حراثت : پیشه ی کشاورزی . ( مرزبان نامه، محمد روشن ج اول، چاپ دوم، ۱۳۶۷، ص79 ) .