پیشنهادهای علی باقری (٤٠,٧٦٣)
پارچه پرده ای:نوعی پارچه که برای دوخت انواع پرده امروزه کار برد دارد از انواع پارچه های پرده ای می توان به: حریر و تور ، کتان، مخمل، ابریشم، ساتن و. ...
کولاکی از شیکی: [کنایه در تداول عامه] شاهکار در زیبایی ، معجزه در زیبایی، ( ( مرد جوان در حال پایین رفتن از پله ها تند تند گفت که عجله دارد برود سر ...
ستون یونانی: [کنایه در تداول عامه]ستون های یونانی در سه قسمت یا شیوه عمده دسته بندی می شوند: شیوه دوری ( Doric ) متعلق به سرزمین اصلی یونان، شیوه ایو ...
لبخند پت و پهن: [کنایه در تداول عامه] یا خنده واقعی ، خنده ی پهن و خطوط دور چشم ها، نشانه های یک خنده ی واقعی هستند. این خنده شادی ما را به دنیا نشان ...
حق العمل کاری: [کنایه در تداول عامه] اجرت، کارمزد، حق الزحمه، دسترنج، کرایه، کمیسیون، مزد، حق السعی. ( ( اسناد آپارتمان امضا شد و مبارک باشد ها گفت ...
زیرجُلکی: [کنایه در تداول عامه]دزدکی، یواشکی ( ( دختر های کارمند که تا حالا زیرجلکی می خندیدند ، بلند زدند زیر خنده و چشم آرزو به زرجو افتاد که با ل ...
گیر سه پیچ دادن: [کنایه در تداول عامه] سماجت بیش از حد , بیخودی گیر دادن . بهانه تراشی ( ( آرزو پرید وسط حرفش. "حاج آقا مهم مهر است که خورده، حالا ی ...
بالا غیرتا: [کنایه در تداول عامه] از روی جوانمردی و گذشت . انصافاً. بعضاَ "والا غیرتاً" هم گفته میشود. ( ( آرزو پرید وسط حرفش "حاج آقا مهم مهر است ...
شیرینی بادامی: ( کوکیز بادام ) نوعی شیرینی که ار تهیه آن از بادام استفاده شده . استفاده از بادام در این شیرینی، آن را به یکی از خوارکی های مقوی برای ...
آداب دانی: [ اصطلاح در تداول عامه ] آداب شناسی، ادب، با فرهنگ با نزاکت ( ( شیپوری های توی هال را دیدی؟آقای خسروی فرستاد برای تشکر از مهمانی چه مرد آ ...
بی کس کار شدن: [ اصطلاح در تداول عامه ]لهجه و گویش تهرانی ، غریب و تنها شدن . بی یار و یاور شدن. بی خویشاوند گشتن. ( ( صبح تا حالا خواستم به این زب ...
دست تنها: [ اصطلاح در تداول عامه ] تنها بی یار و یاور . بی مدد بی معین یا منفردا به تنهایی . ( ( صبح تا حالا خواستم به این زبان نفهم حالی کنم دیوار ...
در اندشت: [ اصطلاح در تداول عامه ]دَرَندَشت لهجه و گویش تهرانی، پهن و وسیع، بی در و پیکر. ( ( به دکتر گفتم تو بگو چطور ؟اگر هر چی دم دستم رسید بخور ...
دَرَندَشت: [ اصطلاح در تداول عامه ]لهجه و گویش تهرانی، پهن و وسیع، بی در و پیکر. ( ( به دکتر گفتم تو بگو چطور ؟اگر هر چی دم دستم رسید بخورم که فردا ...
خانه ی اعیانی: [ اصطلاح در تداول عامه ]خانه ی منسوب و متعلق به اعیان. ( ( وقتی که خانه را می ساختند پدر گفت "اتاق خواب چه صیغه ی ست خانم ؟ من که کا ...
گل شیپوری سفید: [ اصطلاح در تداول عامه ] نوعی از گل شیپوری که گل آن سفید باشد ( ( صدا را پایین تر آورد . "تو به جِد نگیر برو چند روزی خستگی در کن . ...
گلدان کریستال: گلدانی که از جنس بلور یا کرستال باشد . کریستال یا شیشه کریستال، شیشه سرب داری است که در ترکیبات آن، اکسید سرب وجود دارد. خصوصیات اصلی ...
تیارت : تیارت همان تغییر یافته ی ئأتر انگلیسی می باشد . ( ( راه افتاد طرف آشپزخانه . "همچین عزا گرفته انگاری داری میری سفرقندهار "دست روی دستگیره ی ...
شیرفهم شدن: [ اصطلاح در تداول عامه ]کاملا متوجه شدن ، کلاملا فهمیدن ، ویژگی کسی که چیزی را کاملاً فهمیده. دقیق فهمیدن. کامل فهمیدن. . . معمولا وقتی ا ...
به چاک زدن: [ اصطلاح در تداول عامه ] گور خود را گم کردن ، محل را به خواری ترک کردن . ( ( نصف دیوار نصفه که خراب شد گلنگ را پرت کرد کنار شیر آب، گره ...
جل و پلاس: [ اصطلاح در تداول عامه ] ( جُ لُ پَ ) ( اِمر. ) اسباب و اثاثیة ناچیز و کم ارزش . ( ( نصف دیوار نصفه که خراب شد گلنگ را پرت کرد کنار شیر ...
هیکل دار:درشت استخوان ، تنومند، ستبر. ( ( بنا قدبلند بود و هیکلدار و چشم های ریز داشت و ریش تنک . آجر روی آجر می چید و زیر لبی آواز می خواند . ) ...
حیاط پشتی :یا حیاط خلوت معمولاً به بخشی از فضای محوطه ساختمان مسکونی اطلاق می شود که فضای آزادی در پشت ساختمان بوده ، به عنوان محلی برای نورگیر یا کا ...
گلدان سنگی: نوعی از گلدان که جنس آن از سنگ یا مرمر باشد . یکی از بهترین مواد اولیه ای که می شود با آن، گلدان هایی شیک، زیبا و خاص را تولید کرد، سنگ ه ...
لندهور: [ اصطلاح در تداول عامه ]صفتی برای بیان بی خاصیت بودن شخص، درشت اندام ، قوی هیکل. ( ( آرزو پرسید : "سر چی دعوا شد ؟" "سر این که خانم گفت دیو ...
یقه قلاب بافی: نوعی از یقه ی لباس که با قلاب بافندگی بافته می شود . و به به یقه ی انواع لباس ها دوخته می شود . ( ( وقتی که آرزو یادش بود لباس های ن ...
ورجه ورجه کردن: [ اصطلاح در تداول عامه ]جست و خیز کردن. بالا و پایین پریدن. ( ( نصرت با لباس گلدار ازپله های پهن پایین می آمد . شبیه مرغ چاق و چله ...
لباس گلدار : یکی از طرح های لباس می باشد کـه مدتی اسـت ترند شده و در تمام فصول می توان از لباس های گلدار استفاده کرد. طرح های متنوعی از لباس های گلدا ...
زیر دوش بودن: [ اصطلاح در تداول عامه ]در حال حمام کردن ، در حال دوش گرفتن، ( ( دختر از جوی آب پرید توی پیاده رو ، برگشت شکلک در آورد و داد زد "خاله ...
کله سحر: [ اصطلاح در تداول عامه ]قبل از اذان صبح ، صبح خیلی زود . خروس خون ( ( دختر از جوی آب پرید توی پیاده رو ، برگشت شکلک در آورد و داد زد "خاله ...
دستک دنبک در آوردن: [ اصطلاح در تداول عامه ]در تداول پاپوش دوختن . اشکالتراشی کردن . اشکال و ایراد گرفتن و مانع و سد در راه کسی یا چیزی شدن . ( ( آ ...
دستک دنبک: [ اصطلاح در تداول عامه ]سر و صدا، نسبت بد دادن. اشکال و ایراد و مانع و سد در راه کسی یا چیزی . در تداول پاپوش دوختن . اشکال تراشی کردن . ...
برق لب :برق لب برای درخشان کردن لب و حجیم تر نشان دادن آن استفاده می شود. برق لب اولین بار برای استفاده در صنعت فیلم سازی تولید شده است. از برق لب بر ...
لبخند کج : لبخند کج نوعی از لبخند است که وقتی شخص گیج و سردرگم است احساسش را در لبخندش نشان می دهد. به این صورت که یک سمت لب ها به طرف بالا و سمت دیگ ...
فک و فامیل : [ اصطلاح در تداول عامه ] مجموعه خویشاوندان . قوم و خویشان ( ( درضمن اینقدر از دوست هاش و فک وفامیل دوستهاش ایراد نگیر. " آرزو لیوان را ...
هم سایز بودن : [ اصطلاح در تداول عامه ]هم اندازه بودن، هم قد بودن . ( ( سیگار را توی هوا تاپ داد وادای مادر مرجان را در آورد "من ومرمر هم سایزیم "پ ...
فندک زدن: [ اصطلاح در تداول عامه ]روشن کردن فندک ، چخماق زدن فندک . ( ( شیرین فندک زد وآرزو پک زد به سیگار . ) ) ( ( عادت می کنیم ، زویا پیرزاد ، ...
زیرسیگاری: [ اصطلاح در تداول عامه ] ظرف کوچکی برای ریختن خاکستر سیگار، جاسیگاری . ( ( "مادر مرجان. دیدیش . هزار بار آمده بنگاه . همان که همه را جان ...
جان به سر کردن : [ اصطلاح در تداول عامه ] سخت بی تاب کردن. ۲ - به حال مرگ انداختن . جان به لب کردن ( ( "مادر مرجان. دیدیش . هزار بار آمده بنگاه . ه ...
بتمرگیدن : [ اصطلاح در تداول عامه ]نشستن به فرمان تحقیر آمیز. ( ( به آیه نگاه کرد "لابد باید لبخند می زدم و تعارف می کردم وردل تو بتمرگد که شما دوت ...
جغله جات : [ اصطلاح در تداول عامه ]کنایه از بچه ی کم سن و سال . بچه خرد به سن و قد. کوچکی غیر قابل اعتناء. کوچک بسال ( بصورت تحقیر ) . ( ( آرزو رو ...
هوچی بازی راه انداختن : [ اصطلاح در تداول عامه ]جنجال و آشوب به پا کردن ، سر و صدای بیهوده به راه انداختن برای سود خود. ( ( آرزو داد زد "باز هوچی ب ...
قشقرق : یک واژه ی ترکی است از مصدر" قئشقرماق " به معنی فریاد کردن و سر و صدا کردن و با صدای بلند داد و فریاد کردن . هوار کشیدن . ( ( آیه دستمال کاغ ...
دماغ گرفتن : [ اصطلاح در تداول عامه ]آب بینی را با صدا بالا کشیدن . ( ( آیه دستمال کاغذی را کشید به چشم ها، دماغ گرفت و رو کرد به شیرین. "خاله به خ ...
بافتنی گَل و گشاد : [ اصطلاح در تداول عامه ]لباس دست باف مخصوصا با قلاب یا ماشین بافتنی . ( ( در اتاق را زدند و محسن با موهای لخت و سیاه تو آمد شلو ...
اقلکاً : [ اصطلاح در تداول عامه ] اقلاً که . ( ( به آرزو نگاه کرد "ببینمش ؟یک خورده فقط؟خواهش می کنم ؟"سر کج کرد و دماغ ودهن چین داد. "من بیچاره که ...
کلاس گذاشتن : [ اصطلاح در تداول عامه ] فخر فروشی کردن , پز الکی دادن . ( ( پریروز ها بابک عظیمی کلی برای ما کلاس گذاشت که برای تولدش باباش یکی از ه ...
دیزین: [ اصطلاح ] پیست اسکی دیزین محل برگزاری بسیاری از مسابقات داخلی و بین المللی در رشتۀ اسکی است. این پیست اولین پیست اسکی در ایران است که از طرف ...
لباس اسکی : [ اصطلاح در تداول عامه ] لباس مورد نیاز برای اسکی که شامل: کاپشن و شلوار اسکی، دستکش اسکی، کلاه اسکی، کفش اسکی و عینک اسکی می شود. ( ( ...
کش و قوس آمدن: [ اصطلاح در تداول عامه ] دست و پا را دراز کردن و کش و قوس رفتن، دست دادن حالتی که در آن آدمی دستهای خود را از دو جانب بکشد و پشت و گرد ...