پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٧٦٣)

بازدید
٤٠,٢٠٧
پیشنهاد
١

به پول رساندن: [عامیانه، اصطلاح] فروختن.

پیشنهاد
١

به پیر و پیغمبر قسم خوردن : [عامیانه، کنایه ]سوگند بسیار یاد کردن.

پیشنهاد
١

به پای کسی زحمت کشیدن : [عامیانه، کنایه ]برای کسی زحمت کشیدن.

پیشنهاد
٢

به پر و پای کسی پیچیدن: [عامیانه، کنایه ] پیله کردن به کسی، با کسی در افتادن.

پیشنهاد
١

به بخت خود پشت پا زدن: [عامیانه، کنایه ] فرصت مناسبی را از دست دادن، از خوشبختی مسلمی چشم پوشیدن.

پیشنهاد
١

به بیراهه زدن: [عامیانه، کنایه ] از بیراهه رفتن، از جاده ی اصلی منحرف شدن.

پیشنهاد
١

به امان خدا رها کردن : [عامیانه، کنایه ]اصلا به فکر نبودن، فراموش کردن.

پیشنهاد
١

به باد فحش یا کتک گرفتن: [عامیانه، کنایه ] یک ریز فحش دادن یا کتک زدن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

به باد دادن: [عامیانه، کنایه ] نگا. باد دادن.

پیشنهاد
١

به اسم خود جا زدن : [عامیانه، کنایه ]از آن خود وانمودن.

پیشنهاد
١

به آتش کسی سوختن : [عامیانه، کنایه ]به مکافات خطای دیگری مجازات دیدن.

پیشنهاد
٢

به آخر خط رسیدن : [عامیانه، کنایه ]به پایان کار ( یا عمر ) رسیدن. دیگر امیدی نداشتن

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

به آب چسیدن : [عامیانه، کنایه ]از بین رفتن، نابود شدن، نتیجه نگرفتن.

پیشنهاد
١

بوی شیر از دهان کسی آمدن: [عامیانه، کنایه ] نادان و بی تجربه بودن، رشد جسمی و عقلی نداشتن، کودک و خام بودن.

پیشنهاد
١

بوی قرمه سبزی دادن سر: [عامیانه، کنایه ] با زدن حرف های خطرناک موجب خطر جانی یا دردسر خود شدن.

پیشنهاد
٤

بوی الرحمان کسی بلند شدن : [عامیانه، کنایه ]نزدیک به مرگ شدن، مردن.

پیشنهاد
١

بوی حلوای کسی آمدن: [عامیانه، کنایه ] قطعی شدن مرگ کسی.

پیشنهاد
١

بوق کسی را زدن : [عامیانه، کنایه ]از مقام افتادن، از دور خارج شدن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بوق سحر: [عامیانه، اصطلاح] نزدیک صبح، سحرگاهان.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بوق سگ: [عامیانه، اصطلاح] بسیار دیر وقت ( در شب ) .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
-١

بوق زدن: [عامیانه، اصطلاح] اعلام موافقت کردن ( در زبان داش مشدی ها ) .

پیشنهاد
١

بوسیدن و به تاقچه گذاشتن : [عامیانه، کنایه ]ترک گفتن، کنار گذاشتن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بود و نبود: [عامیانه، اصطلاح] آنچه می تواند وجود داشته باشد، مال و منال، همه ی دارایی.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

بور شدن: [عامیانه، اصطلاح] دماغ سوخته شدن، خجالت زده شدن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بنگی : [عامیانه، اصطلاح]معتاد به حشیش.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بند و بساط : [عامیانه، کنایه ]اسباب مختصر زندگی .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٣

بنده زاده: [عامیانه، کنایه ] پسر من

پیشنهاد
١

بند نشدن سنگ روی سنگ: [عامیانه، کنایه ] نا آرام بودن اوضاع، وجود نداشتن نظم و امنیت.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بند و بار: [عامیانه، کنایه ] قید های اجتماعی، آداب زندگی.

پیشنهاد
١

بند شدن در جایی : [عامیانه، کنایه ]قرار یافتن، ساکن شدن، آرام گرفتن .

پیشنهاد
٥

بند را آب دادن : [عامیانه، کنایه ]فرصتی را از دست دادن، خود را لو دادن، رسوایی به بار آوردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بند زدن : [عامیانه، اصطلاح]به یکدیگر وصل کردن، به هم چسباندن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بند تنبانی : [عامیانه، کنایه ]سست و رکیک، مزخرف و بی ارزش.

پیشنهاد
٢

بند دل پاره شدن: [عامیانه، کنایه ] بسیار ترسیدن، به وحشت افتادن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بند بودن: [عامیانه، اصطلاح] روی پای خود به خود متکی بودن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بند بودن دست: [عامیانه، کنایه ] گرفتار بودن، مشغول به کاری بودن و به کار دیگری نرسیدن.

پیشنهاد
١

بنا را بر چیزی گذاشتن: [عامیانه، کنایه ] قرار را بر چیزی گذاشتن، چیزی را ماخذ گذاشتن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بنا گذاشتن: [عامیانه، اصطلاح] قرار گذاشتن.

پیشنهاد
١

بله قربان گفتن : [عامیانه، اصطلاح]تملق بیش از حد گفتن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بله قربان گو : [عامیانه، اصطلاح]چاپلوس، متملق.

پیشنهاد
١

بلند پروازی کردن: [عامیانه، کنایه ] جاه طلبی کردن، خودنمایی کردن.

پیشنهاد
١

بلند شدن زیر سر کسی: [عامیانه، اصطلاح] با کسی سر و سری داشتن، تحریک شدن .

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

بُل گرفتن : [عامیانه، اصطلاح]چیز مفت به چنگ آوردن، از فرصتی استفاده کردن، بهانه ای بدست آوردن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٦

بلغور کردن: [عامیانه، کنایه ] سر هم ردیف کردن، حرف های قلمبه زدن، شکسته و نامفهوم حرف زدن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٢

بلغمی مزاج: [عامیانه، اصطلاح] آدم خونسرد و اخمو.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٧

بلا نسبت: [عامیانه، اصطلاح] دور از جانب شما.

پیشنهاد
١

بلایی به روز کسی آوردن : [عامیانه، کنایه ]به کسی آزار سخت رساندن.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
١

بلا گرفته: [عامیانه، اصطلاح] گرفتار بلا، شیطان، شلوغ.

پیشنهاد
١

بلا گردان کسی شدن : [عامیانه، کنایه ]به جان خریدن بلای کسی.

تاریخ
٤ سال پیش
پیشنهاد
٠

بلا گردان: [عامیانه، اصطلاح] چیزی یا کسی که جلوی آسیب و زیان را می گیرد.