پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٥٥٧)

بازدید
٣٩,٣٧٩
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شقه اسلام ؛ کنایه است از علم و پرچم اسلام : به گرد شقه اسلام خیمه ای بزنی که کهربا نتواند ربود پرّه کاه. سعدی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شقه چتر ؛ قطعه پارچه چتر. پارچه چتر : پیش که صبح بردرد شقه ٔچتر چنبری خیز مگر به برق می برقع صبح بردری. خاقانی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شقه سبز ؛ کنایه از روپوش خانه کعبه : کعبه مرا رشوه داد شقه سبزش تا که نهم مکّه را ورای صفاهان. خاقانی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شقه قانعی ؛ به مجاز بمناسبت معنی خیمه و گوشه و کنج : جز آدمیان هر آنچه هستند در شقه قانعی نشستند. نظامی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- شقه بربستن ؛ دامن نوبتی یعنی خیمه بالا زدن : شهنشه نوبتی بر چرخ پیوست کنار نوبتی را شقه بربست. نظامی. و رجوع به شقه دربستن شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شقه دربستن ؛ دامن خیمه بالا زدن. ( از خسرو و شیرین ذیل ص 293 ) : بنه در پیشگاه و شقه دربند پس آنگه شاه را گوکای خداوند. نظامی. و رجوع به شقه بربستن ...

پیشنهاد
٠

شقه درنوردیدن ؛ کنایه از مسافت دور و دراز پیمودن : عرش را دیده برفروز به نور فرش را شقه درنورد ز دور. نظامی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شقه کاغذ ؛ قطعه کاغذ. صفحه کاغذ : چو بر شقه کاغذ آمد عبیر شد اندام کاغذ چو مشکین حریر. نظامی.

پیشنهاد
٠

بر شقه کار بستن ؛ بدنبال آن بستن. نظیر در رشته کشیدن جواهر و شبه ای : کهنسالان این کشور که هستند مرا بر شقه این کار بستند. نظامی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ذوشقشقة ؛ خطیب. ( مهذب الاسماء ) ( ناظم الاطباء ) . سخت زبان آور و بلندآواز. ( یادداشت دهخدا ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کل به معنی همه و کل و یکسر در عربی و عبری یکی است . عبارت عبری "מִכָּל" ( mi - kol ) چنین معنا دارد: "از همه" یا "از هر" מִן / מִ = از ( حرف اضافهٔ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کلمه انشا فارسی ریشه عبری و عربی دارد . یعنی ساختن و پدید آوردن چیزی بدون نگاه کردن به نمونه آن یعنی به وجود آوردن از هیچ ، یعنی پدید آوردن یک چیز بد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

واژه باری ریشه عبری دارد א בְּרֵאשִׁית, בָּרָא אֱלֹהִים א = 1 בְּ : به، در רֵאשִׁית = ابتدا ( تلفظ: reshit ) هم خانواده با واژه رأس عربی به معنی س ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مکیث کردن ؛ مکث کردن و درنگ نمودن و تأخیر کردن باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مکنی عنه ؛ معنایی که از مکنی اراده گردد. در مثال بالا حمق مکنی عنه است. و رجوع به کنایه شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مکنی به فلان ؛ صاحب کنیه فلان. ( یادداشت ایضاً ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مکنونات ضمیر ؛ آنچه در درون انسان نهفته است. مافی الضمیر : از مکنونات ضمیر در عقدموالات شرحی بواجبی نتوانست دادن. ( منشآت خاقانی چ محمد روشن ص 72 ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مکنون ضمایر ؛ مکنون ضمیرها. مکنون خاطرها. آنچه در دلها نهفته دارند : یگانه عالم در دین پروری ، دانای مکنون ضمایردر خصومت و داوری. ( منشآت خاقانی چ مح ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مکنون خاطر ؛ در یاد نهاده. ( ناظم الاطباء ) . آنچه در خاطر نهفته باشند. مکنون ضمیر.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- لؤلؤ مکنون ؛ در مکنون. رجوع به ترکیب قبل شود : ارغوان لعل بدخشی دارد اندر مرسله نسترن لؤلؤی مکنون دارد اندر گوشوار. فرخی. گر کف او را مسخرستی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دُرِّ مکنون ؛ مروارید قیمتی خوش آب و اعلا. ( ناظم الاطباء ) . لؤلؤ مکنون. مروارید پوشیده در صدف ، لیکن �مکنون � در این ترکیب از معنی لغوی منسلخ شده ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

صلاء مکنف ؛ بریانی فراهم آورده جوانب. ( منتهی الارب ) . بریانی که کناره های آن را فراهم آورده باشند. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جمله مکمل ؛ جمله ای است که معمولاً به واسطه یکی از حروف ربط به جمله ناقص پیوندد ومعنی آن را تکمیل کند مانند جمله �گنج برنداری � درمثال زیر: تارنج نبر ...

پیشنهاد
٠

مکمل گردانیدن ؛ کامل کردن. تمام کردن : نعمت و ثروت و دستگاه او باری عز اسمه تمام و مکمل گرداناد. ( تاریخ قم ص 4 ) . بر سبیل رسم و عادت در شیوه نظم و ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مکلل کردن ؛ آراستن به جواهر. مزین کردن به زر و گوهر : افسر خویش مکلل کند اکنون گلشن کمر خویش مرصع کند اکنون کهسار. مختاری غزنوی.

پیشنهاد
٠

مکلف کردن کسی را بر کاری ؛ بر او نهادن آن کار. ( یادداشت به خطمرحوم دهخدا ) . انجام دادن کاری را بر عهده کسی گذاشتن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مکلف شدن ؛ به سن بلوغ و تکلیف رسیدن. ( ناظم الاطباء ) .

پیشنهاد
٠

بر او نهادن آن کار. ( یادداشت به خطمرحوم دهخدا ) . انجام دادن کاری را بر عهده کسی گذاشتن.

پیشنهاد
١

بالا داری کردن: [ به زبان عامیانه ] طرفداری کردن. جانبداری کردن ( ( حالا تو هم لنگه کفش کهنه ی او شدی و ازش بالاداری می کنی؟ نمیگم مترس نگیره. میگم ...

پیشنهاد
٠

یمین غیر مکفر ؛ سوگندی که آن را با کفاره هم نشکنند. سوگند شدید. سوگند لازم : به خاک پای تو گفتم یمین غیر مکفر از آن زمان که بدانستم از یسار یمین را. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مکفی گردیدن ( گشتن ) ؛کفایت شدن. به انجام رسیدن. انجام یافتن : اگر برحسب هوا در کاری مثال دهد. . . آن مهم نیز مکفی گردد و تدارک آن در حیز تعذر نماند. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مکفی گردیدن ( گشتن ) ؛کفایت شدن. به انجام رسیدن. انجام یافتن : اگر برحسب هوا در کاری مثال دهد. . . آن مهم نیز مکفی گردد و تدارک آن در حیز تعذر نماند. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عدد مکعب ؛ حاصل ضرب جذر در مجذور. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مکشوف تن ؛ عریان. لخت. برهنه بدن : هول واقعه چنان سر و دست و پای را بی خبر گردانیده بود که مکشوف تن در آن سرما می رفتیم. ( نفثةالمصدور چ یزدگردی ص 92 ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مکشوف القلب ؛ گشاده دل. ( ناظم الاطباء )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مکشوف العورة ؛برهنه ای که عورت آن نمایان باشد. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- ربع مکشوف ؛ ربع مسکون. کره زمین : پس این را ربع مکشوف خوانند بدین سبب ، و ربع مسکون خوانند بدان که حیوانات را بر وی مسکن است. ( چهارمقاله ص 8 ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مکشوف داشتن ؛ آشکار ساختن. ظاهر کردن : باید که پیش خلق ، معایب صاحب خود مستوردارد و محاسن مکشوف تا متخلق بود به اخلاق ربانی. ( مصباح الهدایه چ همایی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مکسور شدن ؛ شکسته شدن. شکست یافتن : چو گردد رایت رای تو مرفوع شودخیل عدو مکسور و مجرور. ابوالفرج رونی. اگر. . . روزگار غدرپیشه غش عیار خویش بنماید ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مکسورالقلب ؛ دل شکسته. شکسته دل : طایر اقبال تو مکسورالقلب مقصوص الجناح ازاوج مطامح همت در نشیب نایافت مراد گردید. ( مرزبان نامه چ قزوینی ص 180 ) .

پیشنهاد
٠

فلان طیب المکسر ؛ فلان ستوده است در وقت آزمایش. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مکسر الشجرة ؛ بیخ درخت جایی که شاخه های آن شکسته شود. ( از اقرب الموارد ) .

پیشنهاد
٠

رجل صلب المکسر ؛ مرد پایدار در شدت. ( از ذیل اقرب الموارد ) .

پیشنهاد
٠

عود صلب المکسر ؛ چوب نیکو و سخت. ( منتهی الارب ) . چوبی که نیکویی آن را از شکستن معلوم کنند. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مکروه شمردن ؛ استهجان. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) . ناپسند داشتن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بی مکروه ؛ دور از رنج و آفت. عاری از بلا و مصیبت : بخت بی تقصیر و محنت ، روز بی مکروه و غم دهر بی تلبیس و تنبل ، چرخ بی نیرنگ و رنگ. منوچهری.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مکروه داشتن ؛ ناپسند داشتن و نفرت داشتن. ( ناظم الاطباء ) . قبیح دانستن. ناخوش داشتن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : طایفه ای آن را مکروه داشته اند ...

پیشنهاد
٠

مکرمةالمشرقین ؛ گرامی داشته شرق و غرب. عزیز مشرق و مغرب : زندگانی خدر معظم و ستر مکرم مجلس معلی خداوند ولیةالنعم ، ملکه کبری. . . منعمة الخافقین ، مک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

اخلاق مکرمه ؛ خوی پسندیده. سیرت مرضیه : جملگی اشراف ملوک و اصناف آفرینش را شاگردی دبیرستان اخلاق مکرمه خدایگانی نصره اﷲ تعالی باید کرد. ( منشآت خاقان ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مکرمت کردن ؛ جوانمردی کردن. نیکی کردن : همه عدل ورز و همه مکرمت کن همه مال بخش و همه محمدت خر. ناصرخسرو. محمدت خر، که روز اقبال است مکرمت کن ، که ر ...