پیشنهاد‌های علی باقری (٤٠,٥٥٧)

بازدید
٣٩,٦٩٨
پیشنهاد
٠

دخل و خرخ نکردن ؛ یعنی خرج بیش از دخل شدن : استخراج طلا در بعضی از امکنه دخل و خرج نمی کند معهذا دولت های راقیه از استخراج آن صرفنظر روا ندانند. ( یا ...

پیشنهاد
٠

دخل و خرج کردن ؛ یعنی نفع کردن و درآمد بیش از هزینه شدن.

پیشنهاد
٠

دختر همسایه میترسم که از راهم برد ؛ این مثل در جایی که توهم ضرری از همسایه شود گفته میشود: همچو دهقان خانه ام همسایه رزواقع است دختر همسایه میترسم که ...

پیشنهاد
٠

دختر نابوده به چون ببود یا بشوی یا بگور ؛ دختر اگر نباشد بهتر است وقتی که بود یا بایستی بشوهر برود و یا در گور بخوابد.

پیشنهاد
٠

دختر تخم ترتیزک است ؛ یعنی دختر زود رشد کند و بالا گیرد. در اندک زمانی دختر بزرگ شود. دختر دوشیزه راشوی دوشیره باید ؛ دختر بکر را شوی بکر و زن نادید ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دختر سعدیست ؛ یعنی همه جا هست جز در خانه خود. سعدی نامی دختری داشته که بیشتر در خانه اقوام و همسایگان بسر می برده و کمتر در خانه خویش دیده میشده است. ...

پیشنهاد
٠

دخترمهرنشکافته ؛ باکره. بکر. دوشیزه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دختر نابسود ؛ دوشیزه. بکر.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دختر نابسود ؛ دوشیزه. بکر. - || زن مرد ندیده. باکره. دوشیزه. عذراء : مردیت بیازمای وانگه زن کن دختر منشان بخانه و شیون کن. سعدی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دختررسیده ؛ دختری که بالغ شده باشد و آماده شوهر کردن باشد. رجوع به دختر جاافتاده شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دختر رز ؛انگور. - || کنایه از شراب نیز هست.

پیشنهاد
٠

دختر جاافتاده ؛ دختر رسیده. دختر بالغ عاقل. دختر که بجای شوهر کردن رسیده باشد.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دختر خم ؛ کنایه از شراب انگور است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دختر رز ؛انگور.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دختر اندیشه ؛ کنایه است از رای و تدبیر و خرد و شعر.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دختر تاک ؛ کنایه از انگور است. بچه تاک.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دختران ِ نعش ؛ بنات النعش. رجوع به بنات النعش و دختر نعش شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

- دخان نوشان ؛ قلیان کشان. ( آنندراج ) . کسانی که دود تنباکو استعمال میکنند. ( ناظم الاطباء ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دختر آفتاب ؛ کنایه از شراب لعلی باشد. ( برهان ) ( آنندراج ) ( انجمن آرا ) ( از ناظم الاطباء ) . می. ( شرفنامه منیری ) . شراب. ( غیاث اللغات ) : دختر ...

پیشنهاد
٠

دخان شکستن از آب ؛ کنایه از ایجاد کردن دخان از آب بود. ( آنندراج ) . بخار از آب بر آوردن : از آب تف هیبت تو بشکند دخان وز سنگ جذب همت تو برکشد بخار. ...

پیشنهاد
٠

خر دجال ظهور کردن ؛ کنایه از ازدحام وجنجال عظیم بودنست. ( یادداشت بخط مؤلف ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دبستان رها ؛ مکتب رها. رجوع به مکتب رها و تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی ص 19 شود.

پیشنهاد
٠

طفل دبستان نمودن ؛ کم ارز و کم تجربه و کم مایه در دانائی و آموختن بنظر آمدن : به تعلیم اقلیم گیری ملک را ملکشاه طفل دبستان نماید. خاقانی.

پیشنهاد
٠

دبستان ایتالیا ؛ مکتب ایتالیا. رجوع به مکتب ایتالیا در تاریخ علوم عقلی و تمدن اسلامی ص 114 شود. - دبستان ایرانیان ؛ مکتب ایرانیان. رجوع به تاریخ عل ...

پیشنهاد
٠

به دبستان دادن ؛ بمکتب بردن برای آموختن. به استاد سپردن تا خواندن و نبشتن بدو آموزند : از غم مزد سر ماه که آن یک درمست کودک خویش باستاد دبستان ندهی. ...

پیشنهاد
٠

به دبستان نشستن ؛ به مکتب درآمدن از پی تعلیم. نوآموز مکتب شدن. در خط تعلیم و دانش اندوزی افتادن : در درس دعوت از پی هارونی درش پیرانه سر فلک به دبستا ...

پیشنهاد
٠

دبستان تازه کردن ؛ آنرا رونق دادن. آنرا جلوه بخشیدن. آب و رونق و صفای نو در آن پدید آوردن : به سیمین تخته و مشکین ده آیت دبیران را دبستان تازه کردی. ...

پیشنهاد
٠

آیه 81 سوره واقعه. أَفَبِهَٰذَا الْحَدِیثِ أَنْتُمْ مُدْهِنُونَ برای معنی کردن دقیق این آیه باید به معنی مدهن در زبان عرب توجه نماییم . مدهن علاوه بر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دب السم ؛ زهر راه یافت. ( از دزی ج 1 ص 421 ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دب الورد ؛ نام نوعی کرم که بر گلهای سرخ یافته شود. ( دزی ج 1 ص 421 ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دب البحر ؛ نوعی حیوان دریائی علفخوار پستاندار و ذوحیاتین به افریقا و امریکا . ( دزی ج 1 ص 421 ) .

پیشنهاد
٠

دایه شوهر پسر ؛ کنایه از کره زمین است. ارض. ( آنندراج ) ( برهان ) .

پیشنهاد
٠

روی دایره ریختن هر مطلبی یا سخنی یا رازی ؛ اظهار کردن آن. شرح دادن آن را. با کمال وضوح از سیر تا بپیاز آنرا گفتن. پرده برداشتن از تمام جزئیات مطلبی ی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دایره هندی ؛ صفحه ای که بروی آن تعیین ساعات نمایند و آنرا صفحه شاخص نیز گویند.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دایره نون ؛ انحنائی که هنگام تحریر حرف نون ( ن ) رسم شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دایره زنگی ؛ هرگاه بر دیواره دایره بفاصله های معین حلقه کوبند و یا بر دیواره چنبر سوراخها کنند و دو سنج کوچک در هر یک تعبیه نمایند تا چون دایره را بن ...

پیشنهاد
٠

دایره نصف النهار ؛ دایره ای است که بر قطب جنوب و قطب شمال و سمت الرأس و سمت القدم میگذرد و چون در روز آفتاب بآن برسد نصف النهار، ( نیمروز ) است و چو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دایره مینا ؛ آسمان. فلک. چرخ. دایره لاجورد.

پیشنهاد
٠

دایره ماره به اقطاب اربعه ؛ دایره ای است که بر هر دو قطب منطقةالبروج و هر دو قطب معدل النهار و بر هر دو میل کلی گذشته باشد. رجوع به دائره ماره به اقط ...

پیشنهاد
٠

دایره معدل النهار ؛ در علم هیأت قدیم دایره ای است موهوم از مشرق بمغرب که عالم جسمانی را منقسم به حصه شمالی و جنوبی میکند و خط استوا درجوف آن واقع می ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دایره میل ؛ دائرةالمیل. و این دایره ای است که مرور میکند به هر دو قطب معدل النهار. و بدان بعد کواکب سیاره از معدل النهار و میل منطقةالبروج از معدل ال ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دایره عظیمه ؛ دایره عظمی. در اصطلاح هیأت دایره ای است مفروض که کره را نصف کند. و دایره های عظیمه که اهل هیأت بر فلک فرض کرده اند نه است : معدل النه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دایره گرد ؛ کنایه است از آفتاب.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دایره لاجورد ؛ کنایه است از آسمان که نیلگون و لاجوردی است و مدور : هست درین دایره لاجورد مرتبه مرد بمقدار مرد. نظامی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دایره صغیره ؛ دایره ای است مفروض که کره را نصف نکند. دایره ایکه از محل تقاطع کره با صفحه ای که مار بر مرکز کره نیست بوجود آید.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دایره عرض ؛دایره عظیمه ای که به دو قطب منطقه ( بروج ) و بجزئی از معدل بگذرد و بآن عرض کوکب شناخته شود. رجوع بدائرة عرض شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دایره عروضی ؛ خلیل بن احمد اوزان اصلی شعر را در پنج دایره قرارداده بوده است بدین شرح : دایره مختلفه. دایره مؤتلفه. دایره مجتلبه. دایره مشتبهه. دایره ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دایره دیرپای ؛ کنایه است از فلک. دایره دوران. سپهر. چرخ : کیست درین دایره دیرپای کو لمن الملک زند جز خدای. نظامی.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دایره سمت ؛ دایره سمتیه. دایره ای عظیمه از فلک که بر دو قطب افق و دو قطب منطقه بگذرد. رجوع به دائره سمت شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دایره ٔدور ؛ کنایه است از فلک. چرخ. آسمان و سپهر.