نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
رو شدن دست کسی: رو شدن دست کسی : [عامیانه، کنایه ] ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
روشن کردن چراغ اول: روشن کردن چراغ اول: [عامیانه، اصطلا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
روضه خواندن: روضه خواندن: [عامیانه، اصطلاح] سخنا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
روغن داغ: روغن داغ : [عامیانه، اصطلاح] روغن گ ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
روغن ریختن و عسل جمع کردن: روغن ریختن و عسل جمع کردن : [عامیان ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
روغن زرد: روغن زرد: [عامیانه، اصطلاح] نگا. رو ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
روغن گرفتن از اب: روغن گرفتن از آب : [عامیانه، کنایه ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
رو قوز امدن: رو قوز آمدن : [عامیانه، اصطلاح] سر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
روکش درکش کردن: روکش درکش کردن : [عامیانه، کنایه ] ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
روگیر کردن: روگیر کردن : [عامیانه، کنایه ] در ر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
رو نشان دادن: رو نشان دادن : [عامیانه، کنایه ] چه ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
روی باد هوا بودن: روی باد هوا بودن: [عامیانه، کنایه ] ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
روی پا بند نبودن: روی پا بند نبودن: [عامیانه، کنایه ] ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
روی پای خود ایستادن: روی پای خود ایستادن: [عامیانه، کنای ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
روی چشم: روی چشم: [عامیانه، اصطلاح] اطاعت می ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
روی خود کشیدن: روی خود کشیدن: [عامیانه، اصطلاح] نگ ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
روی خون افتادن زن ابستن: روی خون افتادن زن آبستن: [عامیانه، ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
روی داریه ریختن: روی داریه ریختن : [عامیانه، اصطلاح] ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
روی دایره ریختن: روی دایره ریختن : [عامیانه، کنایه ] ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
روی دست کسی بلند شدن: روی دست کسی بلند شدن: [عامیانه، کنا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
روی دست کسی گذاشتن: روی دست کسی گذاشتن: [عامیانه، کنایه ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
روی دست کسی ماندن: روی دست کسی ماندن: [عامیانه، کنایه ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
روی دوش کسی سوار شدن: روی دوش کسی سوار شدن: [عامیانه، کنا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
روی زمین سفت نشاشیدن: روی زمین سفت نشاشیدن: [عامیانه، کنا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
روی سر گذاشتن و حلوا حلوا کردن: روی سر گذاشتن و حلوا حلوا کردن : [ع ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
روی سگ کسی بالا امدن: روی سگ کسی بالا آمدن : [عامیانه، کن ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
روی شاخ بودن: روی شاخ بودن : [عامیانه، کنایه ] مس ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
روی شکم سیری: روی شکم سیری: [عامیانه، اصطلاح] بدو ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
روی علت افتادن: روی علت افتادن: [عامیانه، اصطلاح] ( ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
روی غلتک افتادن: روی غلتک افتادن : [عامیانه، اصطلاح] ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
روی کسی به زمین افتادن: روی کسی به زمین افتادن : [عامیانه، ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
روی چیزی حساب کردن: روی چیزی ( کسی ) حساب کردن: [عامیان ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
روی کسی را به زمین انداختن: روی کسی را به زمین انداختن: [عامیان ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
روی کسی نشدن: روی کسی نشدن: [عامیانه، اصطلاح] خجا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
رویم به دیوار: رویم به دیوار: [عامیانه، اصطلاح] هن ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
روی هم گذاشتن چشم: روی هم گذاشتن چشم : [عامیانه، اصطلا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
رها کردن به امید خدا: رها کردن به امید خدا: [عامیانه، اصط ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ریپال کسی را در اوردن: ریپال کسی را در آوردن: [عامیانه، کن ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
ریپ زدن: ریپ زدن : [عامیانه، اصطلاح] نامیزان ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ریپ امدن: ریپ آمدن: [عامیانه، کنایه ] فخر فرو ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زیختن اب پاک روی دست کسی: زیختن آب پاک روی دست کسی: [عامیانه، ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ریختن پشم و پیله ی کسی: ریختن پشم و پیله ی کسی: [عامیانه، ک ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ریختن توی دست و پا: ریختن توی دست و پا : [عامیانه، کنای ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ریختن مو: ریختن مو : [عامیانه، اصطلاح] سخت وح ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ریخته پاشیده: ریخته پاشیده: [عامیانه، اصطلاح] دره ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
ریزبار: ریز بار : [عامیانه، اصطلاح] باران ر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ریزه خوانی کردن: ریزه خوانی کردن : [عامیانه، کنایه ] ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ریزه خورده: ریزه خورده : [عامیانه، اصطلاح] خرده ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ریسمان را طناب کردن: ریسمان را طناب کردن : [عامیانه، کنا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ریش از دست کسی خلاص کردن: ریش از دست کسی خلاص کردن : [عامیانه ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
ریش بز: ریش بز : [عامیانه، اصطلاح] گیاهی هم ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ریش چیزی درامدن: ریش چیزی درآمدن: [عامیانه، کنایه ] ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ریش خود را در اسیا سفید نکردن: ریش خود را در آسیا سفید نکردن: [عام ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ریش در دست کسی دادن: ریش در دست کسی دادن: [عامیانه، کنای ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ریش ریش شدن دل: زیش ریش شدن دل: [عامیانه، کنایه ] س ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ریش کسی را چسبیدن: ریش کسی را چسبیدن : [عامیانه، کنایه ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ریش کسی را در دست داشتن: ریش کسی را در دست داشتن: [عامیانه، ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ریش کسی سر بالا رفتن: ریش کسی سر بالا رفتن: [عامیانه، کنا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ریش گرفتن: ریش گرفتن: [عامیانه، اصطلاح] دست به ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
ریش گرو گذاشتن: ریش گرو گذاشتن: [عامیانه، کنایه ] ا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
ریش و قیچی را دست کسی دادن: ریش و قیچی را دست کسی دادن : [عامیا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ریش و گیس بافتن: ریش و گیس بافتن : [عامیانه، کنایه ] ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
ریشه داشتن: ریشه داشتن: [عامیانه، اصطلاح] سابقه ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ریش و پشمی به هم زدن: ریش و پشمی به هم زدن: [عامیانه، کنا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ریغ افتادن: ریغ افتادن: [عامیانه، اصطلاح] اسهال ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ربغ رحمت را سر کشیدن: ربغ رحمت را سر کشیدن: [عامیانه، کنا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ریغ زدن: ریغ زدن: [عامیانه، کنایه ] خراب کرد ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
ریغماسی: ریغماسی: [عامیانه، اصطلاح] ضعیف و م ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ریقش درامدن: ریقش درآمدن : [عامیانه، کنایه ] بیر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ریقش را در اوردن: ریقش را در آوردن: [عامیانه، کنایه ] ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ریگ تو کفش داشتن: ریگ تو کفش داشتن : [عامیانه، کنایه ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ریم رام: ریم رام : [عامیانه، اصطلاح] رام رام ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
استخفا: کلمه ( استخفأ ) به معنای طلب خفأ چی ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
رذل بودن: رذل بودن ؛ ناکس و پست فطرت و زشت رف ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
رذل پرست: رذل پرست ؛ رذل پرور. دون پرور : زما ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
رذل جوی: رذل جوی ؛ رذل پرست. رذل پرور. رجوع ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
رذل شدن: رذل شدن ؛ کسب پست فطرتی و زشت رفتار ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
سخریه: طبرسی - رحمت اللّه علیه - در مجمع ا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
زابرا: زابرا: [عامیانه، اصطلاح] از خواب پر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زاچی: زاچی: [عامیانه، اصطلاح] روزهای استر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زار بودن کار کسی: زار بودن کار کسی: [عامیانه، کنایه ] ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زارزار کشته شدن: زارزار کشته شدن ؛ کشته شدن بزاری و ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
زار زار گریستن: زارزار گریستن ؛ سخت گریستن. بسیار ز ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زارزار نالیدن: زارزار نالیدن ؛ سخت نالیدن. بلند نا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زارزار سوختن: زارزار سوختن: ( مصدر لازم ) [قدیمی] ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زارزار کشتن: زارزار کشتن: ( مصدر متعدی ) [قدیمی] ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زار زدن لباس به تن: زار زدن لباس به تن: [عامیانه، کنایه ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
زالو انداختن: زالو انداختن : [عامیانه، اصطلاح] کر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زال و زندگی: زال و زندگی: [عامیانه، اصطلاح] وسای ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زاله بندی: زاله بندی : [عامیانه، اصطلاح] مرزبن ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زانو انداختن شلوار: زانو انداختن شلوار: [عامیانه، اصطلا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
از سر زانو قدم ساختن: از سر زانو قدم ساختن ؛ کنایه است که ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
بر زانو نشستن: بر زانو نشستن ؛ به زانو نشستن. دوزا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
به دو زانوی ادب نشستن: به دو زانوی ادب نشستن ؛ پاها را تا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زانو زدن با کسی: زانو زدن با کسی ؛ کنایه از نشستن با ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زاییدن گاو کسی: زاییدن گاو کسی : [عامیانه، کنایه ] ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زبان ادم سر کسی نشدن: زبان آدم سر کسی نشدن: [عامیانه، کنا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زبان به چیزی باز کردن: زبان به چیزی باز کردن : [عامیانه، ک ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زبان به دهان کسی گذاشتن: زبان به دهان کسی گذاشتن: [عامیانه، ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زبان به دهان نگرفتن: زبان به دهان نگرفتن: [عامیانه، کنای ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زبان بندان کردن: زبان بندان کردن : [عامیانه، کنایه ] ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
زبان تر کردن: زبان تر کردن : [عامیانه، اصطلاح] سخ ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زبان چرب و نرم داشتن: زبان چرب و نرم داشتن : [عامیانه، کن ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زبان خود را گاز گرفتن: زبان خود را گاز گرفتن : [عامیانه، ک ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زبان را گاز گرفتن: زبان را گاز گرفتن: [عامیانه، کنایه ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
زبان ریختن: زبان ریختن: [عامیانه، کنایه ] سر و ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
زبان زد شدن: زبانزد شدن: [عامیانه، کنایه ] معروف ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
زبان زدن: زبان زدن : [عامیانه، کنایه ] سخن گف ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زبان کسی را موش خوردن: زبان کسی را موش خوردن : [عامیانه، ک ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زبان کسی گرفتن: زبان کسی گرفتن: [عامیانه، اصطلاح] ل ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
زبان گزه رفتن: زبان گزه رفتن : [عامیانه، اصطلاح] ز ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زبان مو دراوردن: زبان مو درآوردن : [عامیانه، کنایه ] ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
زبرزیر: زَ بَر زیر: [عامیانه، اصطلاح] حرکت ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زیر و زبر گذاشتن: زیر و زبر گذاشتن: اعراب گذاشتن بر ح ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زپرتو: زپرتو : [عامیانه، اصطلاح] ضعیف، بی ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زت زیاد: زت زیاد: [عامیانه، اصطلاح] کوتاه شد ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
زحمت دادن: زحمت دادن: [عامیانه، اصطلاح] اسباب ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زحمت دادن به خود: زحمت دادن به خود: [عامیانه، اصطلاح] ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
زحمت را کم کردن: زحمت را کم کردن: [عامیانه، کنایه ] ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
زخم و زیلی: زخم و زیلی: [عامیانه، اصطلاح] خونین ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زدن برای کسی: زدن برای کسی: [عامیانه، کنایه ] پشت ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زدن بر سر کسی: زدن بر سر کسی : [عامیانه، کنایه ] ب ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زدن بر طبل بیعاری: زدن بر طبل بیعاری : [عامیانه، کنایه ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زدن به ان راه: زدن به آن راه : [عامیانه، اصطلاح] خ ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
زدن به تخته: زدن به تخته : [عامیانه، اصطلاح] برا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زدن به تور: زدن به تور: [عامیانه، اصطلاح] به چن ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زدن به سر کسی: زدن به سر کسی: [عامیانه، اصطلاح] نا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زدن به سیم اخر: زدن به سیم آخر: [عامیانه، کنایه ] آ ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
زدن به صحرای کربلا: زدن به صحرای کربلا: [عامیانه، اصطلا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زدن به قدش: زدن به قدش : [عامیانه، اصطلاح] دست ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زدن به کمر کسی: زدن به کمر کسی : [عامیانه، اصطلاح] ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زدن به کوچه ی علی چپ: زدن به کوچه ی علی چپ : [عامیانه، کن ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زدن به کوه: زدن به کوه: [عامیانه، اصطلاح] عاصی ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زدن به هر دری: زدن به هر دری: [عامیانه، کنایه ] بر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زدن خود به ان راه: زدن خود به آن راه: [عامیانه، کنایه ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زدن رای کسی: زدن رای کسی: [عامیانه، اصطلاح] کسی ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زدن زیر اواز: زدن زیر آواز: [عامیانه، اصطلاح] بی ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زدن نفوس بد: زدن نفوس بد : [عامیانه، اصطلاح] گفت ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زد وازد: زدُ وازد: [عامیانه، اصطلاح] زیر و ر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زده دار: زده دار : [عامیانه، اصطلاح] دارای ل ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زرت چیزی درامدن: زرت چیزی ( یا کسی ) درآمدن : [عامیا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زرت چیزی دررفتن: زرت چیزی ( یا کسی ) دررفتن : [عامیا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زرت کسی قمصور شدن: زرت کسی قمصور شدن : [عامیانه، کنایه ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
زرت و پرت: زرت و پرت : [عامیانه، اصطلاح] چرت و ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
زرتی: زرتی : [عامیانه، اصطلاح] بی مقدمه، ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زرد الو عنک: زرد آلو عنک : [عامیانه، اصطلاح] نوع ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زرد بودن اوضاع: زرد بودن اوضاع : [عامیانه، اصطلاح] ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زرده کسی نبستن: زرده ی کسی نبستن : [عامیانه، کنایه ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زردی کشیدن: زردی کشیدن : [عامیانه، اصطلاح] تحمل ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
زرزر کردن: زِر زِر کردن: [عامیانه، اصطلاح] غر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
زر زرو: زر زرو: [عامیانه، اصطلاح] بچه ای که ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زر اومدی قرمه سبزی: زر اومدی قرمه سبزی: [عامیانه، اصطلا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زغنبود کردن: زغنبود کردن: [عامیانه، اصطلاح] خورد ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
زغنبود: زغنبود : [عامیانه، اصطلاح] کوفت، زه ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ز ق زدن: ز ِق زدن : [عامیانه، اصطلاح] نق نق ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زق زدن: زُق زدن : [عامیانه، اصطلاح] تیر کشی ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
زق زق کردن: زُق زُق کردن : [عامیانه، اصطلاح] اح ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زلف پاشنه نخواب: زلف پاشنه نخواب: [عامیانه، اصطلاح] ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زلف گذاشتن: زلف گذاشتن: [عامیانه، اصطلاح] موی خ ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زمانه بازی کردن: زمانه بازی کردن : [عامیانه، اصطلاح] ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زمخت گفتن: زمخت گفتن: [عامیانه، اصطلاح] دشنام ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زمین را به اسمان دوختن: زمین را به آسمان دوختن: [عامیانه، ک ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زمین گذاشتن چیزی: زمین گذاشتن چیزی: [عامیانه، اصطلاح] ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زمین گذاشتن سر: زمین گذاشتن سر : [عامیانه، اصطلاح] ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زمین ماندن: زمین ماندن: [عامیانه، اصطلاح] معطل ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
زمینه سازی کردن: زمینه سازی کردن: [عامیانه، اصطلاح] ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زن امدن: زن آمدن : [عامیانه، اصطلاح] دشنامی ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زن بردن: زن بردن : [عامیانه، اصطلاح] همسر گر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زنبور زدن: زنبور زدن: [عامیانه، اصطلاح] نیش زد ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زنجیر زدن: زنجیر زدن: [عامیانه، اصطلاح] زنجیر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زنجیر زن: زنجیر زن: [عامیانه، اصطلاح] کسی که ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
زندگی سگی: زندگی سگی: [عامیانه، اصطلاح] زندگی ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زند و زا کردن: زند و زا کردن : [عامیانه، اصطلاح] ز ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زنده باد مرده باد: زنده باد مرده باد : [عامیانه، کنایه ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زنده بلا مرده بلا: زنده بلا، مرده بلا: [عامیانه، کنایه ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زنده بیوه: زنده بیوه : [عامیانه، اصطلاح] زنی ک ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زن سفری: زن ِ سفری : [عامیانه، اصطلاح] زن فا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زن طلاق: زن طلاق : [عامیانه، اصطلاح] مردی که ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زنگ دندان ماندن: زنگ دندان ماندن : [عامیانه، اصطلاح] ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
زنگوله پای تابوت: زنگوله پای تابوت: [عامیانه، ضرب الم ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
زن مرده: زن مرده : [عامیانه، اصطلاح] مردی که ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
زن و بچه دار: زن و بچه دار: [عامیانه، اصطلاح] کسی ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زوار در رفتن: زوار در رفتن : [عامیانه، کنایه ] بن ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زوال در اوردن: زوال در آوردن : [عامیانه، کنایه ] ن ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
زود بودن: زود بودن : [عامیانه، اصطلاح] فرانرس ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زوراب زدن: زوراب زدن: [عامیانه، کنایه ] برای ا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
زور اوردن: زور آوردن: [عامیانه، کنایه ] زیر فش ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زور شنیدن: زور شنیدن: [عامیانه، اصطلاح] نحمل ج ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زهراب ریختن: زهرآب ریختن: [عامیانه، کنایه ] ادرا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
زهرچشم ازکسی گرفتن: زهر چشم از کسی گرفتن: [عامیانه، کنا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
زهر ریختن: زهر ریختن : [عامیانه، کنایه ] در حق ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زهرمار خان: زهرمار خان: [عامیانه، اصطلاح] ترش ر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زهرمار خوردن: زهرمار خوردن : [عامیانه، کنایه ] کو ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زهرمار سلطان: زهرمار سلطان: [عامیانه، اصطلاح] ترش ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زهرمار کردن چیزی: زهرمار کردن چیزی : [عامیانه، کنایه ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زهرمار کردن غذا: زهرمار کردن غذا : [عامیانه، کنایه ] ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
زهر ماری: زهرماری: [عامیانه، اصطلاح] خوردنی ی ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زهره اب شدن: زهره آب شدن : [عامیانه، کنایه ] سخت ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
زهره ترک شدن: زهره ترک شدن : [عامیانه، کنایه ] نگ ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زهره ترک کردن: زهره ترک کردن: [عامیانه، کنایه ] سخ ...
٢ سال پیش