نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
نان گفتن و جان دادن: نان گفتن و جان دادن ؛ کنایه از تنگ ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
نیم نان: نیم نان ؛ قطعه نان. قوت لایموت. غذا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
نانش به نانش نمی رسد: نانش به نانش نمی رسد ؛ سخت فقیر و ت ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
نانش توی روغن است: نانش توی روغن است ؛ وسایل راحت و آس ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
نانش پخته است: نانش پخته است ؛ اسباب معاش او را حا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
نان کافر را میخورند بالاش شمشیر میزنند: نان کافر را میخورند بالاش شمشیر میز ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
نانش ندارد اشکنه: نانش ندارد اشکنه ، بادش درخت را می ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
نان گندم شکم فولادی میخواهد: نان گندم شکم فولادی میخواهد؛ سفله چ ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
نان میگوید و جان میدهد: نان میگوید و جان میدهد؛ کنایه از آن ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
از نان انداختن کسی را: - از نان انداختن کسی را ؛ ممر معاش ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
به نان رساندن کسی را: به نان رساندن کسی را ؛ وسایل معاش و ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
به نان رسیدن: به نان رسیدن ؛ به رزق و روزی رسیدن. ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
به نان شدن: به نان شدن ؛ بر سر سفره رفتن. بر سر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
به نانی نیرزیدن: به نانی نیرزیدن ؛ سخت کم ارز بودن. ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
نان ابی: نان آبی ؛ نانی که خمیر آن رابا آب س ...
٢ سال پیش
نوع مدال

کسب هر ١٠,٠٠٠ امتیاز

-
همه
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
یاغی: واژه ی یاغی که امروزه در معنای گردن ...
٢ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
کافی: کافی : واژه ایرانی کافی که از دو بخ ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
اب: آب را تیغ کردن : آب را منجمد کردن و ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
اب: آب :: دکتر کزازی در مورد واژه ی آب ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
جوان: جوان: در پهلوی یوان yuwān بوده است. ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
استوار: اُسْتْوار: دکتر کزازی در مورد واژه ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
سامان: سامان: به معنی مرز و اندازه در پهلو ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
بسیج: بسیج:آماده و فراهم شده و ساخته دکت ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
قاچاق: قاچاق ( SMUGGLING ) : [اصطلاح اعتیا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
هندسه: هندسه: دکتر کزازی در مورد واژه ی "ه ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
صابون: صابون : تحریف سابان به معنای سابنده ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥٠ رای

-
دیکشنری
-
فید: فید ( Feed ) : [ اصطلاح اینستا گرام ...
٢ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٦٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥٠ رای

-
دیکشنری
-
ترنان: ترن آن ( turn on ) :[ اصطلاح توییتر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥٠ رای

-
دیکشنری
-
فتیش: فتیش برگرفته از واژه ی انگلیسی Feti ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
بها: بها:در پهلوی در ریخت وهاگ wahāg بکا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
ضحاک: ضحّاک: دکتر کزازی در مورد واژه ی " ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
سکینه: سکینة در اصل از ماده سکون به معنی ی ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
گلنگدن: معنی گلنگدن در زبان ترکی می شود: "چ ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
کلان: کلان CLAN :[اصطلاح جامعه شناسی] یک ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
بروشور: بروشور ( Brochure ) :[اصطلاح گرافیک ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
ملوان: شنا : تحریف آشنا به معنای آشنائی با ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
خسروی: خسروی: در پهلوی هسرویگ husrawīg بود ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
اختر سعد: اختر سعد: فال نیک. ( مرزبان نامه، ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
تفکر: تفکر مربوط به بررسی علل و خصوصیات ی ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
پر: پر : به معنی پناه و پشتیبانی مرا آف ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
افکندن: افکندن به معنی رساندن و یا کشیدن " ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
نیرنگ: نیرنگ: در پهلوی نرنگ nērang بوده اس ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
گوساله: واژه ی گوساله در ریخت وسالک=گوساله ...
٢ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
کوه: کوه : این کلمه را در زبان فارسی میا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
دزد: به دزد در زبان ترکی اوغؤرو گفته می ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
لاژورد: لاژورد: دکتر کزازی در مورد واژه ی " ...
٢ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٦٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٢ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٢ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
اواز مرگ: آواز مرگ ؛ صدای مرگ آواز شکستگی در ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
به مرگ مردن: به مرگ مردن یا از جهان رفتن ؛ به اج ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
قدر چیزی یا کسی بردن: قدر چیزی یا کسی بردن ؛ بی ارزش و آب ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
قدر اوردن: قدر آوردن ؛ ارزش داشتن : چه قدر آور ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
قدر چیزی یا کسی شکستن: قدر چیزی یا کسی شکستن ؛ بی ارزش و ا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
قدر بودن جنگ و کشتی: قدر بودن جنگ و کشتی ؛ کنایه از براب ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
اجیل اچار: آجیل آچار ؛ آجیل که بدان زعفران و آ ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
قدر کردن جنگ و کشتی: قدر کردن جنگ و کشتی ؛ برابر کردن. ر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
بیهوده: بیهوده : دکتر کزازی در مورد واژه ی ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
گنبد: گنبد : گنبد در پهلوی گومبت gumbat ب ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
خانه دار: خانه دار : [عامیانه، اصطلاح] زنی که ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
صد: صد: دکتر کزازی در مورد واژه ی " صد" ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
orange: Orange: ایرانیان در قدیم به پرتقال ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
دموکراسی: دموکراسی DEMOCRACY :[اصطلاح جامعه ش ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
رنج: رنج: در پهلوی در همین ریخت بکار می ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
prayer: پرستیدن: کلمه پرست در فارسی دو معنا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
نرم: نرم: در پهلوی با همین ریخت کار برد ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
تخصیص اعتبار: تخصیص اعتبار: ( Allotment ) [اصطلاح ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
گسی: گُسی: دکتر کزازی در مورد واژه ی " گ ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
هورت کشیدن: هورت کشیدن: [ اصطلاح در تداول عامه ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی: گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی : [ عام ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
هندلینگ: هندلینگ ( Handling ) [اصطلاح پاراگل ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
عجله: در مجمع البیان می گوید: فرق بین سرع ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
درنگ: درنگ: در پهلوی دْرنگ drang بوده است ...
٢ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٦٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٢ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
خاکستری: به خاکستری در زبان آذری "بوز " گفته ...
٢ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
زندیق: زندیک یا زندیق از لغت زند zand به م ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥٠ رای

-
دیکشنری
-
دروغ: دروغ:دروغ در پهلوی دروج druj و دروز ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥٠ رای

-
دیکشنری
-
فیو: فیو ( Favorite ) :[ اصطلاح توییتر]ا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥٠ رای

-
دیکشنری
-
سلیم: سلیم از ماده سلامت است. قلب سلیم یع ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
اوغور: اوغور: این واژه به شکل اقور هم ثبت ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
افغانی: اَفغان: اهل کشور افغانستان اَفغانی: ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
طبل: دکتر کزازی اعتقاد دارد واژه ی طبل ر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
نان: دو نان داشتن : کنایه است از نادار و ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
زر: زر خالص: طلای ناب. ( مرزبان نامه، ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
ماشاءالله: ما شاء الله: یعنی آنچه خدا بخواهد و ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
روش: روش ( method ) :[ اصطلاح علوم تربیت ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
fall: واژه ی fall انگلیسی با واژه ی" افول ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
شیراز: شیراز: ( shirăz ) : [ اصطلاح چوپانی ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
بازدارندگی: بازدارندگی DETERRENCE :[اصطلاح جامع ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
اشعار: اَشعار/اِشعار: این دو کلمه را نبای ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
نعلبکی: نعلبکی: زیر استکان ؛ زیر فنجان . در ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
لات: لات: ارباب
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
پرستار: پرستار : کلمه پرست در فارسی دو معنا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
پود: پود:[ اصطلاح فرش بافی ]پودها نیز مع ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
لاشخور: لاشخور : لاشخور تغییر یافته ی لَش خ ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
سر: سر ( sor ) : [ اصطلاح چوپانی ] این ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
زشت: زشت باز ستاندن : به نحو زشتی پس گرف ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
خواب: خواب: دکتر کزازی در مورد واژه ی " خ ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
پویش: پویش :این کلمه از دو بخش تشکیل شده ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
best: better/best : از ریشه بهتر و بهشت ف ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
پیاده: پیاده: دکتر کزازی در مورد واژه ی "پ ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
همیشه: همیشه: در پهلوی همیشگhamēšag بوده ا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
اجر ختایی: آجر ختایی ؛ نوعی از آجر، بزرگتر از ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
اجر زدن: آجر زدن ؛ سه پایه دوختن و شبکه زدن.
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
اجر غیرممنون: اجر غیرممنون ؛ ثواب بی نقصان.
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
اجر جوش: آجر جوش ؛ آجر بسیار پخته و از صورت ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
مختال: مختال از ماده خیال گرفته شده و به م ...
٢ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٦٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٢ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
قنات: واژه های " خندق ، قنات، کانال" همان ...
٢ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
food: food :فود برگردانده کود فارسی است . ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
برف انبار: برف انبار ؛ انباشته و متراکم و توده ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
برف افتادن: برف افتادن ؛ در تداول ، برف باریدن ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
برف انداختن: برف انداختن ؛ فروریختن برف از پشت ب ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
برف انگیز: برف انگیز ( باد. . . ) ؛ باد که برف ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
برف باریدن بر سر: برف باریدن بر سر ( پر زاغ ) ؛ کنایه ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
برف پیری: برف پیری ؛ کنایه از سپید شدن موی سر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
برفگیر: برفگیر ؛ جایی که برف آنجا بسیار افت ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
برف کردن: برف کردن ؛ برف آمدن : قریب بیست روز ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
برف دان: برف دان ؛ جایی برای نگهداری برف. مث ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
برفساب: برفساب ؛ فرسایش ناشی از اثر برف. ( ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
برف پهنه: برف پهنه ؛ ناحیه ای پوشیده از برف د ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
برف مرز: برف مرز ؛ خطی بر دامنه یک کوه با تپ ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
برف ناک: برفناک ؛ برفی. بابرف : روزی برفناک ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
برف نمای: برف نمای ؛ نشان دهنده برف : نکهت خو ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
برف موی: برف موی ؛ سپیدی موی : چو کوهی سفیدش ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
مثل برف و خون: مثل برف و خون ؛ سپید وسرخ.
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
مثل برف: مثل برف ؛پاک و سفید : دفتر صوفی سوا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
گوشت گرفتن: گوشت گرفتن ؛ فربه شدن.
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
گوشت و پوست کسی از نان کسی دیگر بودن: گوشت و پوست کسی از نان کسی دیگر بود ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
گوشت مرده: گوشت مرده ؛ گوشت غانغرایاشده. ( ناظ ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
مثل گوشت قربانی: مثل گوشت قربانی ؛ که هر جزء آن را ک ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
مثل گوشت پخته: مثل گوشت پخته ؛ میوه ای که شاداب نب ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
مثل گوشت گاو: مثل گوشت گاو ؛ کسی که زود رام نگردد ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
گوشت جوان لب طاقچه است: گوشت جوان لب طاقچه است ؛ هزالی ( لا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
گوشت به دست گربه سپردن: گوشت به دست گربه سپردن ، نظیر: دنبه ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
گوشتش گوشتش را می خورد: گوشتش گوشتش را می خورد، گوشتم گوشتم ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
گوشت را باید از بغل گاو برید: گوشت را باید از بغل گاو برید ؛ سود ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
گوشت و پوستش از تو استخوانش از من: گوشت و پوستش از تو، استخوانش از من ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
گوشت گاو و زعفران: گوشت گاو و زعفران ؛ در قدیم باریشه ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
اتش از جایی برانگیختن: آتش از جایی برانگیختن ( برآوردن ) ؛ ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
اتش از خیار برامدن یا جستن: آتش از خیار برآمدن یا جستن ؛ امری م ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
اتش به دست خویش بر ریش خویش زدن: آتش به دست خویش بر ریش خویش زدن ( ا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
اتش بی زبانه: آتش بی زبانه ؛ بکنایه ، لعل. یاقوت. ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
اتش کارزار برانگیختن: آتش کارزار برانگیختن ؛ پیوستن حربی ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
مثل اتش خواه: مثل آتش خواه ؛ آنکه درنگ نیارد و بم ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
مثل اتش: مثل آتش ؛ سخت بشتاب : بکردار آتش هم ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
مثل اتش سرخ: مثل آتش سرخ ؛ بثره یا دملی سخت باحر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
مثل ابی که روی اتش ریزند: مثل آبی که روی آتش ریزند ؛ دوائی سر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
مثل اتش واسپند: مثل آتش واسپند، مثل آتش و پنبه ؛ سخ ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
اب و اتش بهم نیاید راست: آب و آتش بهم نیاید راست ؛ دو ضدفراه ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
اتش از اتش گل کند: آتش از آتش گل کند ؛ یاری بیکدیگر ما ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
اتش از باد تیزتر گردد: آتش از باد تیزتر گردد ؛ ملامت ْ عاش ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
اتش از خیار نجهد: آتش از خیار نجهد ( برنیاید ) ؛ توقع ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
اتش از چنار پوده براید: آتش از چنار پوده برآید ؛دود از کنده ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
اتش بگرمی عرق انفعال نیست: آتش بگرمی عرق انفعال نیست ؛ شرم و خ ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
اتش بجان شمع فتد کین بنا نهاد: آتش بجان شمع فتد کین بنا نهاد ؛ نفر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
اتش جای خود باز کند: آتش جای خود باز کند ؛ مرد زیرک وماه ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
اتش چنار از چنار است: آتش چنار از چنار است ؛ آنچه از بدی ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
اتش چو برافروخت بسوزد تر و خشک: آتش چو برافروخت بسوزد تر و خشک ؛ کی ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
اتش دوست و دشمن نداند: آتش دوست و دشمن نداند ؛ آتش چو براف ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
اتش را به اتش ننشانند: آتش را به آتش ننشانند ؛ آتش را به آ ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
اتش رابه اتش نتوان کشت: آتش رابه آتش نتوان کشت ؛ عداوت را ب ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
اتش را به روغن نتوان نشاند: آتش را به روغن نتوان نشاند ؛ آتش را ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
اگر اتش شود خود را سوزد: اگر آتش شود خود را سوزد ؛ حدت و شدت ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
ابله رخ فلک: آبله رخ فلک ؛ مجازاً، ستاره. چشم شب ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
اتش از اب برامدن: آتش از آب ( دریای آب ) برآمدن ، یا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
اتش از اب ندانستن: - آتش از آب ندانستن ؛ عظیم متهور و ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
کار: لغت اوستایی کار به معنای مردمان سپا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
کشتی: کشتی ( به فتح و به کسر اول ) : پیال ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
دهقان: دهقان: دکتر کزازی در مورد واژه ی "د ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
اندوه: اندوه: ( ( اندوه در پهلوی در همین ر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
کامل: دکتر کزازی در نوشته های خود واژه " ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
البرز: البرز: دکتر کزازی در مورد واژه ی " ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
دهان: دهان: دکتر کزازی در مورد واژه ی " د ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
بازی: بازی[اصطلاح بدمینتون]بازی چیزی نیست ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
رقیق شدن: رقیق شدن: [ اصطلاح توییتر]کاربران ت ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
گاه: گاه: در پهلوی گاس gās بوده است. ( ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
ایه 12 سوره انبیاء: فَلَمَّا أَحَسُّوا بَأْسَنا إِذا هُ ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
قبا: قبا از ستاک کپ kap فارسی گرفته شده ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
کثیف: کثیف[ اصطلاح طب سنتی ]به خلاف لطیف ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥٠ رای

-
دیکشنری
-
داغ: داغ: دکتر کزازی در مورد واژه ی " دا ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
قوم تبع: أَ هُمْ خَیرٌ أَمْ قَوْمُ تُبَّع وَ ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
از بر بودن درس خود: از بر بودن درس خود ؛ بیدار و هوشیار ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
درس داشتن: درس داشتن ؛ تدریس کردن. مجلس درس بپ ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
درس روان: درس روان ؛ به اصطلاح معلمان درس را ...
٢ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
درس و بحث: درس و بحث ؛ خواندن و بحث کردن.
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
درس کردن: درس کردن ؛ علم آموختن : در پیش ردان ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
تباه: تباه نشود : داغون نشود ، متلاشی نشو ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
فلق: فلق ( بر وزن شفق ) از ماده فلق ( بر ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
شفق: شفق به معنی روشنی آمیخته با تاریکی ...
٢ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
راه: راه: در پهلوی راس rās. بنابراین باو ...
٢ سال پیش