نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زر به اتش زدن: زر به آتش زدن ؛ کنایه از سوختن زر و ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زر بهبهانی: زر بهبهانی ؛ نوعی زر قلب. ( آنندراج ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زربه زینت ده: زربه زینت ده ؛ که زر را به زینت دهد ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زر به سنگ سیاه کشیدن: زر به سنگ سیاه کشیدن ؛ کنایه از عیا ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زر به کان بردن: زر به کان یا به معدن بردن ، نظیر : ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زر به معدن بردن: زر به کان یا به معدن بردن ، نظیر : ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زر به نام کسی زدن: زر به نام کسی زدن ؛ بمعنی مسکوک ساخ ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زر به نام کسی ساختن: زر به نام کسی ساختن ؛ زر به نام کسی ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زر بی امیغ: زر بی آمیغ ؛ زر بی غش. زر بی غل. زر ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زر پاک عیار: زر پاک عیار ؛ زر خالص و ویژه. ( آنن ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
مستطیل: مستطیل:گسترده ، نور آفتاب مستطیل: ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
سرما: سرما: دکتر کزازی در مورد واژه ی " س ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
تنبل: تُنبُل : مکر و حیله ، تلبیس و جادو ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
پیمان: پیمان: در پهلوی پتمان patmān و در ا ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
شهید: شهید به معنی شاهد از ماده شهود به م ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
see: واژه ی see انگلیسی، با واژه ی فارسی ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
خزر: خزر: نام ناحیه ای و مردمی که به سپی ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
قارچ: قارچ: ( fungus ) ) [امراض نباتی]موج ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
دیهیم: دیهیم:تاج دکتر کزازی در مورد واژه ی ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ١٥ رای

-
دیکشنری
-
مجانی: واژه ی مجانی در اصل یک واژه ی فارسی ...
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥ رای

-
دیکشنری
-
زرافه: زرافه در زبان های غربی با اندکی تغی ...
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٦٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٤٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد با حداقل ٥٠ رای

-
دیکشنری
-
مست و پاتیل: مست و پاتیل : سیاه مست ، در تداول ع ...
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٢٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

حداقل ٦٠٠ امتیاز در روز

-
همه
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زدن باد خزان: زدن باد خزان ، زدن خزان ؛ پژمرده و ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زدن باران: - زدن باران ؛ آفت رسانیدن باران بی ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زدن برق چیزی را: زدن برق چیزی را ؛ سوزانیدن آنرا.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زدن تگرگ: زدن تگرگ ؛ زیان رسانیدن تگرگ به درخ ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زدن چشم زخم: زدن چشم زخم ؛ چشم زدن. نظر زدن. کسی ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زدن خزان: زدن خزان ؛ نابود کردن باد خزان باغ ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زدن روزگار کسی را: زدن روزگار کسی را ؛ بدبخت کردن دورا ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
زدن سرما: زدن سرما ؛ تباه کردن و سوزانیدن سرم ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
عرضه زدن: عرضه زدن ؛ عرضه کردن : دی ز در بام ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
دست در حریم کسی زدن: دست در حریم ( ستر ) کسی زدن ؛ کنایت ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
به کوچه زدن: به کوچه زدن ؛ بکوچه رفتن.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
خیرالعمل زدن: خیرالعمل زدن ؛ در اذان ببانگ بلند�ح ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
به کوچه علی چپ زدن: به کوچه علی چپ زدن ؛ تجاهل کردن با ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
قسط زدن: قسط زدن ؛ قسط کردن.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
به کوه و دشت زدن: به کوه و دشت زدن ، به کوه و هامون ز ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
سریر زدن: سریر زدن ؛ تخت زدن.
١ سال پیش
نوع مدال

پیشنهاد برای واژه بدون پیشنهاد

-
دیکشنری
-
دم از چیزی زدن: دم از چیزی زدن ، دم ِ چیزی زدن ؛ کن ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
بیرون زدن لشکر: بیرون زدن لشکر ؛ بیرون آوردن لشکر. ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
مشق زدن: مشق زدن ؛ مشق کردن. ( از آنندراج ) ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
بیرون زدن سر: بیرون زدن سر ؛ برآوردن. طلوع کردن : ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
قدم زدن به جایی: قدم زدن به جایی ؛ پا نهادن در آنجا. ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
فن زدن: فن زدن ؛ شیوه زدن.
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
دود بیرون زدن: دود بیرون زدن ؛ بیرون شدن دود. بیرو ...
١ سال پیش
نوع مدال

ثبت واژه جدید

-
دیکشنری
-
طواف زدن: طواف زدن ؛ گردش کردن. گرداگرد مکانی ...
١ سال پیش