پویا غلامی

پویا غلامی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



lately١٤:٥٨ - ١٣٩٨/٠٢/٠٦تازگی ها، این اواخرگزارش
74 | 1
million٢٠:٣٢ - ١٣٩٧/٠٨/٢٧میلیونگزارش
25 | 1
میلیارد٢٠:٣٠ - ١٣٩٧/٠٨/٢٧billionگزارش
32 | 1
sleepy١١:٢٧ - ١٣٩٧/٠٨/٢٤خواب آلوگزارش
46 | 1
drive a sports car٢١:٣٥ - ١٣٩٧/٠٨/٢٠رانندگی یک ماشین اسپورتگزارش
34 | 2
noddle٢٢:٢٥ - ١٣٩٧/٠٨/١٣پَس کلهگزارش
12 | 1
sign autograph١٠:٥٩ - ١٣٩٧/٠٨/١٣امضا یک بازیگرگزارش
44 | 3
arrived٢٣:٣٧ - ١٣٩٧/٠٨/١٢رسیدن، رفتنگزارش
71 | 6
move the chair١١:٣٩ - ١٣٩٧/٠٨/١٠حرکت دادن صندلیگزارش
21 | 1
carrry the book١٧:٥٥ - ١٣٩٧/٠٨/٠٩برداشتن کتابگزارش
12 | 1
pieces١٦:١٠ - ١٣٩٧/٠٨/٠٧تکه هاگزارش
71 | 2
be in a place١٤:١٠ - ١٣٩٧/٠٨/٠٧تعریف stayگزارش
18 | 1
stay home١٣:٢٠ - ١٣٩٧/٠٨/٠٧ماندن در خانه، بیرون نرفتنگزارش
101 | 2
اوقات فراغت٢٣:٠٧ - ١٣٩٧/٠٨/٠٦spare timeگزارش
46 | 3
laundry room٢٢:٣٥ - ١٣٩٧/٠٨/٠٦اتاقی که ماشین لباسشویی هارا در آن میگذارند.گزارش
37 | 1
tooth١٨:٢٨ - ١٣٩٧/٠٨/٠٦دندانگزارش
37 | 1
peas٢٢:٥٩ - ١٣٩٧/٠٧/٢٩سبزیجات، لوبیا سبزگزارش
143 | 13
felt٢٢:١١ - ١٣٩٧/٠٧/٢٩احساس کردگزارش
90 | 2
work sheet١١:٢٢ - ١٣٩٧/٠٧/٢٨برگه یادداشتگزارش
55 | 7
fresh١١:٤١ - ١٣٩٧/٠٧/٢٧بیشتر برای میوه ها استفاده می شود به معنی تازه.گزارش
80 | 3
meatballs١٥:٠٩ - ١٣٩٧/٠٧/٢٣گوشت قلقلیگزارش
78 | 1
drib bitter٢٢:٣١ - ١٣٩٧/٠٧/٢٢کمی تلخگزارش
21 | 1
factory١٦:٥٢ - ١٣٩٧/٠٧/١٤کارگاهگزارش
55 | 2
the act or an instance of paying١٨:٣٦ - ١٣٩٧/٠٧/٠٧پرداخت کردن پولگزارش
23 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



tiger٠١:٤٧ - ١٣٩٧/١٠/١٧
• The tiger smelled the meat and went away.
ببر بوی گوشت را حس کرد و به سوی آن بو رفت.
57 | 2
hit٢٢:٥٠ - ١٣٩٧/٠٨/١٣
• The stone hit the window.
سنگ به پنجره خورد
110 | 6
book٢٣:٤٠ - ١٣٩٧/٠٨/١٢
• a book store
یک کتاب فروشی
16 | 1
book٢٣:٣٩ - ١٣٩٧/٠٨/١٢
• He keeps the books.
او از کتاب ها نگه داری میکند
94 | 3
carry١٦:١٢ - ١٣٩٧/٠٨/١٠
• This bus can carry forty passengers.
این اتوبوس میتواند ۴۰ مسافر را با هم حمل کند
71 | 3
hurt١٨:٢٣ - ١٣٩٧/٠٨/٠٦
• Stop banging my arm. It hurts!
بر روی دستم ضربه نزن. آن درد میکند.
23 | 1
hurt١٨:٢٢ - ١٣٩٧/٠٨/٠٦
• The truth sometimes hurts.
حقیقت گاهی زیان آور است.
21 | 3
hurt١٨:٢١ - ١٣٩٧/٠٨/٠٦
• My head hurts.
سر من آسیب دیده
21 | 2
dentist١٨:١١ - ١٣٩٧/٠٨/٠٦
• The dentist extracted her wisdom tooth.
دندانپزشک دندان عقل او را تراشید
30 | 1