پریسا خضریان

پریسا خضریان Yesterday is history
tomorrow is a mystery
and today is a gift. . .
that' s why they call it present”
― Master Oogway
.
.

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



plow into١٤:٢٢ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦If a vehicle plows into something or someone, it hits the object or person with great force [ با اتوموبیل ] با شدت به چیزی یا کسی برخورد کردنگزارش
0 | 0
chug١٣:٥٤ - ١٤٠٠/٠٩/٠٦لاجرعه سرکشیدن ( آب یا هرمایعات دیگری رو )گزارش
0 | 0
bow٢٣:١١ - ١٤٠٠/٠٩/٠٢Bow to sth /sb to agree to do what someone wants you to do although you do not It's formal وقتی برخلاف میلت با کسی یا چیزی موافقت کنیگزارش
2 | 0
whimsical١٢:٤٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٧unusual and strange in a way that might be funny or annoying: عجیب و غریب که بتواند هم خنده دار و یا حتی آزاردهنده باشد Despite his kindly, sometimes ... گزارش
0 | 0
poignant١٢:٠٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٧causing or having a very sharp feeling of sadness: تاثیر برانگیز حتی غم و غصه e. g The photograph awakens poignant memories of happier days.گزارش
0 | 0
nose١١:٣٤ - ١٤٠٠/٠٨/١٧Have someone's nose in a book : To be reading a book. Often used of people who always seem to be reading. ما به کسی که خیلی کتاب میخونه میگیم سرش ... گزارش
0 | 0
speech١٣:٢١ - ١٤٠٠/٠٨/١٥Speech bubble a round shape next to the head of a character in a cartoon inside which the character's words or thoughts are written در قصه های مصور ی ... گزارش
9 | 0
decadent١٤:٠٢ - ١٤٠٠/٠٨/١٢در مورد دسرها به کار میرود وقتی یک دسر خیلی مجلل و غنی از مواد باشد صفت decadent رو در موردش به کار میبریم . معادل rich است.گزارش
0 | 0
slap up meal١٢:٢٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٢غذای فراوان و البته مجلل که بالطبع گران هم تموم میشه 💰😉گزارش
0 | 1
tender١٢:٤٩ - ١٤٠٠/٠٨/١٠Easy to chew or cut through, typically of meat وقتی گوشت اینقدر خوب بپزه که به راحتی جدا بشه و جویده بشه Tender رو برایش به کار می بریم. This stea ... گزارش
2 | 0
mild١٢:٣٠ - ١٤٠٠/٠٨/١٠Not spicy. It doesn't have a strong taste or smell. It is easy to digest در غذاها به معنی این است که طعم و بوی قوی نداشتن ، معمولیگزارش
5 | 1
interweaving١٦:٢٢ - ١٤٠٠/٠٧/٢٤to twist together or combine two or more things so that they cannot be separated easily: در هم تنیدگیگزارش
0 | 0
hero٢٠:٠٤ - ١٤٠٠/٠٧/٢٢: Hero to zero a situation in which someone changes quickly from being very popular or successful to being very unpopular or unsuccessful: همون از عر ... گزارش
2 | 0
as good as gold٠٢:٣٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٥If you say that a child/pet is being as good as gold, you are emphasizing that they are behaving very well and are not causing you any problems. وقت ... گزارش
5 | 0
peck٠٠:٤٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦peck somebody on the cheek/forehead etc به معنی to kiss someone quickly and lightl تند و سریع گونه یا پیشانی کسی رو بوسیدنگزارش
2 | 0
make a racket٠٠:٠١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٦To cause a lot of noisy disturbance. سروصدای مزاحم ایجاد کردن و برای مثال I wish the kids playing in the street wouldn't make such a racket while I ... گزارش
0 | 0
cut out٢٣:٤١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥فرض کنید یک کاغذ دارید ، وسط یا هرجای آن ، منهای گوشه ها و اضلاع یک شکلی میکشید ، می برید و از کاغذ جدا می کنید در این حال شما cut out کرده ایدگزارش
7 | 0
euphorically١٩:٥٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٣با رضایت مندی ، با شادمانی ( بسیار بی اندازه )گزارش
0 | 0
peristalsis٢٠:٠٢ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠انقباض موجی شکل دیواره های روده که باعث راندمان محتویات آنها رو به جلو می شودگزارش
0 | 0
Sleep١٢:٥٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٨Sleep like a baby To experience a very deep and restful sleep; to sleep soundly. خیلی خوب خوابیدنگزارش
0 | 0
nutshell١٥:٠٧ - ١٤٠٠/٠٢/٣٠جانِ کلامگزارش
9 | 1
idea١٩:١٩ - ١٣٩٩/١٢/١٠Give someone an idea به کسی پیشنهاد دادنگزارش
5 | 1
hot tongs١٩:٠٤ - ١٣٩٩/١٢/١٠اتوی مو که با آن هم موها را صاف می کنند و هم حالت می دهند.گزارش
0 | 1
through and through١٠:٥٣ - ١٣٩٩/١١/١٦به طور ۱۰۰ درصدی 👌گزارش
5 | 1
good riddance٢٢:٣٢ - ١٣٩٩/١١/٠١شرّ کم ، عزت زیاد 😉گزارش
12 | 1
carry the day٢٢:٥٤ - ١٣٩٩/١٠/١٦Win the approval of the majority موافقت اکثریت را کسب کردنگزارش
14 | 1
cold٢٠:٢٢ - ١٣٩٩/١٠/١٦make one's blood run cold به این معنا است : بسیار بسیار ترساندن ما تو فارسی میگوییم : مو به تنم سیخ شد ( در مواقع ترس زیاد ) انگلیسی ها این اصطلاح رو ... گزارش
16 | 1
savage١٧:٤٧ - ١٣٩٩/١٠/٠٨to criticize someone or something severely انتقاد از کسی یا چیزی به شدتگزارش
5 | 1
fire up١٧:١٠ - ١٣٩٩/١٠/٠٨برانگیختنگزارش
12 | 0
helicam١٦:٥١ - ١٣٩٩/١٠/٠٣Helicam is a remote - controlled mini helicopter used to obtain aerial pictures or motion images using video, still or motion film cameras یک مینی هل ... گزارش
0 | 0
the stars align١٤:٠٦ - ١٣٩٩/٠٩/٢٨بخت با کسی یار بودنگزارش
16 | 0
appreciation١٣:٤٧ - ١٣٩٩/٠٩/٢٨recognition and enjoyment of the good qualities of someone or something. شناخت و لذت بردن از خصوصیات خوب کسی یا چیزی "I smiled in appreciation" از ... گزارش
5 | 0
scarf down١٣:٥٩ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧US, informal : to eat ( something ) quickly He scarfed down his lunch and went right back outside غیر رسمی و محاوره ای است / در امریکا کاربرد دارد به ... گزارش
12 | 0
come up٠٠:٤٩ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧Come up with solution to suggest or think of an idea or plan: come up with a plan/idea/solution They came up with a plan to make us more efficient ... گزارش
9 | 0
flash through someones mind٠٠:٣٨ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧فکری تو ذهن آدم جرقه زدن ⚡گزارش
5 | 0
the name of the game٢٢:٢٠ - ١٣٩٩/٠٩/٢٦مهم ترین و اساسی ترین نکته در هر موضوعی / In learning , the name of the game is persistency در یادگیری مهم ترین اصل پشتکار است ✌گزارش
5 | 0
think straight١١:١٣ - ١٣٩٩/٠٩/٢٦منطقی و درست فکر کردنگزارش
16 | 0
put sth away١١:٠٧ - ١٣٩٩/٠٩/٢٦Put sth where you usually keep it, especially after using it چیزی را بعد از استفاده سر جای خود قرار دادن / ذخیره کردنگزارش
18 | 0
climb the wall٢٠:١٥ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥to be so bored that you become anxious and frustrated کلافه شدنگزارش
0 | 0
user١٩:٥٢ - ١٣٩٩/٠٩/٢٣تنهادو صنعت وجود دارد که مشتریان خود را user/ کاربر می نامند👈 فروشندگان مواد مخدر و نرم افزارها 😑گزارش
16 | 1
horse٢٠:١٤ - ١٣٩٩/٠٩/٢٢I could eat a horse به معنای خیلی خیلی گرسنه بودن است / در فارسی داریم از گرسنگی می توانم یک گاو رو درسته بخورم معادلش در انگلیسی این اصطلاح است : می ... گزارش
12 | 1
diaspora١٩:٣٣ - ١٣٩٩/٠٩/٢٢is a scattered population whose origin lies in a separate geographic locale جمعیت پراکنده ای از مردم که در منطقه جغرافیایی دور از وطن خود زندگی می کن ... گزارش
12 | 0
at odds١٥:٢٨ - ١٣٩٩/٠٩/١٨مغایرت داشتنگزارش
0 | 0
navigating١٢:٠٠ - ١٣٩٩/٠٩/١٨برنامه ریزی و هدایت مسیرگزارش
18 | 1
belong١٨:٥٤ - ١٣٩٩/٠٩/١٥Belong to : to show ownership or possession of sth/sb This phone belongs to me این تلفن مالِ منه . Belong with : to show that sth/sb has same char ... گزارش
16 | 1
assumption٢٠:٥٣ - ١٣٩٩/٠٨/٢٠به دست گرفتن / قبضه / تسخیرگزارش
5 | 1
opinion٢١:١٠ - ١٣٩٩/٠٧/٠٨Give an opinion = say what your opinion isگزارش
9 | 1
blame٢١:٠٧ - ١٣٩٩/٠٧/٠٨To be blame سزاوار سرزنش بودن ، تقصیر داشتن ، مقصر بودنگزارش
7 | 1
stealthy٠٢:٠٨ - ١٣٩٩/٠٦/١٧سرّیگزارش
7 | 0
incensed٠٢:٠٦ - ١٣٩٩/٠٦/١٧خشمگینگزارش
12 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



tilt٠١:٥٧ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤
• He tilted the chair against the wall.
او صندلی را کج به دیوار تکیه داد
0 | 0