برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

پریسا خضریان

Yesterday is history<br>tomorrow is a mystery<br>and today is a gift...<br>that's why they call it present”<br>― Master Oogway

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 Give an opinion = say what your opinion is ١٣٩٩/٠٧/٠٨
|

2 To be blame
سزاوار سرزنش بودن ، تقصیر داشتن ، مقصر بودن
١٣٩٩/٠٧/٠٨
|

3 سرّی ١٣٩٩/٠٦/١٧
|

4 خشمگین ١٣٩٩/٠٦/١٧
|

5 کارآ ١٣٩٩/٠٦/١٤
|

6 به طور فرضی ١٣٩٩/٠٦/١٤
|

7 کثیر ١٣٩٩/٠٦/١٤
|

8 پراکنده گویی ١٣٩٩/٠٦/١٤
|

9 کلافه کردن ١٣٩٩/٠٦/١٢
|

10 تمنا کردن ١٣٩٩/٠٦/١٢
|

11 سر و کله کسی پیدا شدن ١٣٩٩/٠٦/١٠
|

12 اگر نقش صفت داشته باشد با تلفظ
/ɪnˈv�lɪd/ به معنای نامعتبر می باشد
و اگر نقش اسمی داشته باشد با تلفظ
/ˈɪnvələd/ به معنای ناتوان ، معلول می ب ...
١٣٩٩/٠٦/٠٩
|

13 همیشگی و ثابت ١٣٩٩/٠٦/٠٦
|

14 تمام ناشدنی ١٣٩٩/٠٦/٠٦
|

15 دوستان توجه داشته باشند که با حرف اضافه in معنی 👈👈 ساکن و مقیم شدن / را می دهد . وگرنه به معنای حل و فصل کردن است . ١٣٩٩/٠٦/٠٦
|

16 پیرامون ١٣٩٩/٠٦/٠٦
|

17 دست و پنجه نرم کردن ١٣٩٩/٠٦/٠٥
|

18 Stop ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

19 بی هدف ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

20 مشغله ١٣٩٩/٠٦/٠٣
|

21 اعانه بلاعوض دولتی ١٣٩٩/٠٦/٠٢
|

22 بی خانمان ١٣٩٩/٠٦/٠٢
|

23 مُفلِس ١٣٩٩/٠٦/٠٢
|

24 Exaggerated fear
ترس افراطی
١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

25 Meddle به معنای فضولی و دخالت است
پسوند some به معنای سرشار از ، پُر
Meddlesome به معنی سرشار از فضولی 🙂 یا همان
👈👈 فضول
١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

26 Ful پسوندی است به معنای سرشار از
Fancy به معنای خیال، توهم
Fanciful به معنای سرشار از خیال و توهم یا همان
👈👈 خیالی
١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

27 چون پسوند ful معنی full of سرشار میدهد ، می توانیم این کلمه را اینجوری هم معنی کنیم 👈 سرشار از یکنواختی !😀 که همان معمولی ، کسل کننده معنی می دهد . ١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

28 چون پسوند cise به معنای بریدن ، cut down است در اینجا
در معنای چکیده به معنای 👈👈 اضافی هایش پاک شده ، بریده شده
است .
١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

29 شاخ و برگش زده شده ( مختصر و مفید ) ١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

30 تمام ناشدنی / نشدنی ١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

31 منحصر به فرد ١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

32 دائمی ، ادامه دار ١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

33 مصمم ١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

34 معتبر و منطقی ١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

35 کشف کردن ١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

36 مهم و گویا ١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

37 قابل درک ١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

38 گناهکار ١٣٩٩/٠٥/٣٠
|

39 روح تازه دمیدن ١٣٩٩/٠٥/٢٩
|

40 اعتبار ١٣٩٩/٠٥/٢٩
|

41 سر تعظیم فرود آوردن ١٣٩٩/٠٥/٢٦
|

42 خوش صحبت و سخنور ١٣٩٩/٠٥/٢٦
|

43 برجسته ١٣٩٩/٠٥/٢٣
|

44 مثل موم در دست گرفتن ، کنترل کردن زیرکانه ١٣٩٩/٠٥/٢٣
|

45 مردد، مبهم ١٣٩٩/٠٥/٢٣
|

46 لقب ١٣٩٩/٠٥/٢٣
|

47 نا متوازن ، نابرابر
a پیشوند منفی ساز است
١٣٩٩/٠٥/٢٣
|

48 همزیستی مسالمت آمیز ١٣٩٩/٠٥/٢٣
|

49 غلبه نمودن ١٣٩٩/٠٥/٢٣
|

50 وتو کردن ١٣٩٩/٠٥/٢٣
|