Nzi Gbn

Nzi Gbn

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



get up١٢:٢٥ - ١٤٠٠/٠٣/٠٢در بعضی جملات معنی "رفتن" هم میدهگزارش
0 | 0
pain in the ass١٩:٣٤ - ١٤٠٠/٠٢/٢١�آدم آزار دهند، چیز آزار دهنده، �وضعیت آزار دهندهگزارش
0 | 0
action shot١٧:٥٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٩a still photograph that shows someone or something in motion.گزارش
2 | 0
runaround١٦:٣١ - ١٤٠٠/٠٢/١٩انجامِ چند کار همزمان، مشغول بودن به چند فعالیت که با عجله باید انجام شوندگزارش
7 | 0
ning١٩:٠٠ - ١٤٠٠/٠١/٣١Ning یک شبکه اجتماعی است که به شما امکان می دهد شبکه اجتماعی شخصی سازی خود را برای به اشتراک گذاشتن با دوستان خود ایجاد کنید.گزارش
0 | 0
have a bun in the oven١٨:٠٨ - ١٤٠٠/٠١/٢٤باردار بودنگزارش
2 | 0
claymation١٧:٣٨ - ١٤٠٠/٠١/١١پویانمایی تک فریم یا پویانمایی خمیری یا انیمیشن خمیری ( به�انگلیسی: Clay animation or claymation ) این تکنیک به نام تکنیک �ایستِ حرکتی� مشهور است که ... گزارش
2 | 1
in one's right mind١٧:٢٢ - ١٣٩٩/١٢/١٧in one's right mind = sane = rational = sensible آدمِ منطقی، آدمِ معقول، آدمِ عاقلگزارش
0 | 0
back and forth١٤:٢٦ - ١٣٩٩/١٢/١٦پِی در پِی، مرتباًگزارش
16 | 1
hater١٢:٥٣ - ١٣٩٩/١٢/١٦بَــــــدخــــواهگزارش
12 | 0
classify١٨:٣٦ - ١٣٩٩/١٢/٠٩مَحرَمانه کَردَن ( اَسناد، مَدارِک، اِطِّلاعات )گزارش
5 | 0
stroke someone's ego٢٠:١٢ - ١٣٩٩/٠٨/٠٧چَرب زبانی کردن، شیرین زبانی کردن، تملّق گفتن، خودشیرینی کردنگزارش
2 | 0
rustler١٤:٢٩ - ١٣٩٩/٠٧/١٤دزد دام، دزد مزرعهگزارش
7 | 0
it serves somebody right٢١:٥٥ - ١٣٩٩/٠٧/١٢حقِّ کسی بودن، سزاوار تَنبیه بودن To serve someone right means that someone deserves something, usually deservers something bad.گزارش
5 | 0
take pity on someone١٩:٤٤ - ١٣٩٩/٠٧/١١دِل بَرایِ شَخصی سوختَنگزارش
14 | 0
cruising along١٦:٥٨ - ١٣٩٩/٠٥/٢٨خوب پیش رفتنگزارش
5 | 0
i beg your pardon١٨:٠٦ - ١٣٩٩/٠٤/٣١ببخشید�، عذر می خواهم، متاسفم، پوزش میخوام ، معذرت میخوامگزارش
39 | 1
cut it out١٥:٣٠ - ١٣٩٩/٠٤/٢٥تمومِش کن!، بَس کن!گزارش
2 | 0
give sb the creeps١٦:١٠ - ١٣٩٩/٠٤/٢٣کسی را مضطرب کردن و ترساندن، �کسی را منزجر کردنگزارش
5 | 0
run smoothly٠٠:١٩ - ١٣٩٩/٠٢/١٦( دستگاه ) به نرمی یا به طورِ روان کار کردنگزارش
5 | 1
state١٢:٥٠ - ١٣٩٩/٠١/٣٠State = express بیان کردن، اعلام کردن، اظهار کردنگزارش
34 | 1
speak of١٣:١١ - ١٣٩٩/٠١/٢٩Speak of صحبت از چیزی کردن / بودن موضوعِ . . . مطرح است صحبت از . . . استگزارش
12 | 0
long odds١٦:٢٥ - ١٣٩٩/٠١/١٦long odds there's �a� low chance �to �succeed : little or no chance of winning : what �is� probable : difficult �challenges = difficult� proble ... گزارش
9 | 1
sheet١٧:٥٦ - ١٣٩٩/٠١/٠٤sheet� ( n ) � = RAIN a large quantity of rain : sheet ( v ) : to rain very hardگزارش
9 | 0
cringey١٣:٤٣ - ١٣٩٨/١٢/٠٢cringey ALSO cringy ( informal ) = very embarrassing خجالت آورگزارش
18 | 0
dirty look١٨:٣٣ - ١٣٩٨/١١/٢٦give somebody a dirty look بَد به کسی نگاه کردنگزارش
5 | 0
act up١٣:٠٠ - ١٣٩٨/١١/٠٦act up = behave badly = operate badlyگزارش
16 | 1
single track١٦:٢٤ - ١٣٩٨/٠٩/٠٦Single track = one by one یکی پس از دیگری، یکی یکیگزارش
0 | 0
unfuck١٢:٣٢ - ١٣٩٨/٠٩/٠٤( slang , vulgar, transitive ) ( To correct or fix ( a mistake or problem اصلاح کردن گزارش
7 | 0
heel١٥:٥٤ - ١٣٩٨/٠٩/٠٣Heel : پاشنه ( پا، کفش، جوراب ) ، ( مجازاً ) کفشِ پاشنه دار ، آدمِ پَست، آدمِ بی ملاحظه، آدمِ حقیرگزارش
28 | 1
lying٢٢:٠٦ - ١٣٩٨/٠٨/٢٤معنی "دروغگو" هم میده. A lying man یه مردِ دوروغگوگزارش
23 | 1
who knows١٤:٠١ - ١٣٩٨/٠٨/٢٠Who knows = God knows = Goodness knows = heaven knows کی میدونه ؟! ، خدا میدونه !گزارش
21 | 0
to buy a story٢٣:٥٩ - ١٣٩٨/٠٨/١٩To buy a story باور کردنِ یه داستان * To buy an idea : باور کردنِ یه ایده To buy an explanation : باور کردنِ یه توضیح To buy something : باور کردن ... گزارش
0 | 0
cast a shadow over١٤:٢٣ - ١٣٩٨/٠٧/٢١cast� a� shadow� over = made it less pleasantگزارش
5 | 0
on the back of١٣:٤٥ - ١٣٩٨/٠٧/٢١در نتیجه ی . . . ، به پشتوانه ی . . .گزارش
9 | 0
to have a soft spot١٤:٥٣ - ١٣٩٨/٠٧/١٠To have a soft spot : به چیزی زیاد علاقه داشتن If� you� have� a� soft� spot� for something : it� means �you �have� the feeling� of� really �liki ... گزارش
0 | 1
convention١٣:٥٧ - ١٣٩٨/٠٧/٠٨Convention ( گرامر ) قاعده، قرارداد : The conventions� of� writing قواعدِ نوشتن گزارش
44 | 1
curry favor١٣:٥٩ - ١٣٩٨/٠٧/٠٦Carry favor = fawn اظهار دوستی کردن، تملّق کردن، خودشیرینی کردنگزارش
5 | 0
there you are١٦:٣٢ - ١٣٩٨/٠٦/٢٦There you are = There you go� = Here you are Here you go = بفرمایید، بیا�، دیدی گفتم، نگفتم، تحویل بگیر گزارش
5 | 1
global١١:٢٤ - ١٣٩٨/٠٦/٢٦Global : جهانی Global : کُلّی Global : some� . that affects� everything. �It �covers everythingگزارش
37 | 1
not a clue٠٣:٥٤ - ١٣٩٨/٠٦/١٦حتی به اندازه ی یه سر سوزن ! ( وقتی میخوایم بگیم یه چیزیو بلد نیستیم یا نمیدونیم ) گزارش
7 | 0
cost a fortune١٢:٢٧ - ١٣٩٨/٠٦/٠١cost an arm and a leg = cost a fortune خدا تومن قیمت داشتن، بسیار گران بودن، هزینه زیادی برداشتنگزارش
90 | 1
gotta١٣:٥٩ - ١٣٩٨/٠٥/٢٩Gotta = got to Got to = have to = must باید گزارش
85 | 1
the joke is on you١١:٥٩ - ١٣٩٨/٠٥/٢٩The joke is on you ضایع شدن، خیت شدنگزارش
30 | 2
to laugh all the way to the bank١٤:٠٨ - ١٣٩٨/٠٥/٢٥to laugh all the way to the bank پول پارو کردن پول در آوردن خیلی راحت پول زیادی به جیب زدن گزارش
0 | 0
get to١٣:٠٩ - ١٣٩٨/٠٥/٢٣Get to : فرصت انجام کاری را پیدا کردن، رسیدن به انجام کاری . I got to do both من فرصت کردم هر دو کار را انجام بدم. ( من رسیدم هر دو کار را انجام بد ... گزارش
71 | 0
annual physical١٧:٤٦ - ١٣٩٨/٠٥/١١معاینه ی کلی بدن، چک آپ : annual �physical An “annual� physical”� is �when �you� go �to the �doctor� not� because� you �are� sick, �but� to� make� ... گزارش
0 | 0
out of order٢٣:٢٣ - ١٣٩٨/٠٤/٢١out of order : 1. �something �is� disorganized� or� in the� wrong� order. درهم برهم 2. someone� has� been� unfair �or inconsiderate. بی ملاحظه، ... گزارش
44 | 1
rock climbing١٦:٢٤ - ١٣٩٨/٠٤/١٦( ورزش ) صخره نوردیگزارش
7 | 0
fire escape٠٠:٣٠ - ١٣٩٨/٠٤/٠٩Fire escape : پله های اظطراری ( که در ساختمان های چندین طبقه در بیرون ساختمان وجود دارد و در مواقعی مانند آتش سوزی امکان خروج از ساختمان را فراهم میک ... گزارش
21 | 0