نیما وکیل زاده

نیما وکیل زاده nima. vz7@hotmail. com

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



lovely١٤:٢٨ - ١٣٩٩/٠١/٣١British English spoken used to show that you are pleased with something: Push it right across. That’s it, lovely. جهت بیان رضایت از چیزی: عالی، ب ... گزارش
25 | 1
bargain١٧:١٢ - ١٣٩٩/٠١/١٢it’s a bargain that's a bargain قیمتش مفته گزارش
55 | 2
delimiter١٩:٤٥ - ١٣٩٨/١٢/٢٠( کامپیوتر ) یک یا تعدادی از کاراکترها که ابتدا یا انتهای یک Data Unit را مشخص می کنند. A character or sequence of characters marking the beginning ... گزارش
14 | 0
preamble١٩:٣٩ - ١٣٩٨/١٢/٢٠( کامپیوتر ) یک یا ترتیبی از کاراکترها در شروه Data Unit برای همگام سازی Clock Rate گزارش
2 | 0
empathize١٧:٥١ - ١٣٩٨/٠٦/٢٧درک کردن ( احساسات یا مشکلات ) کسی به علت تجربیات مشترکگزارش
67 | 1
bossy٢٠:١٥ - ١٣٩٨/٠٣/١١کسی که مدام برای اطرافیان تعیین تکلیف می کند ( بار منفی )گزارش
80 | 1
set out١٣:٠٠ - ١٣٩٨/٠٣/٠٣ترتیب سفر دادن ( معمولا برای سفرهای بلند مدت ) ، شروع کاری با هدف مشخص، شرح دادن دقیق با جزئیاتگزارش
62 | 1
wedge١٧:٣٣ - ١٣٩٨/٠٢/٢٣wedge open/shut باز نگه داشتن یا بسته نگه داشتن درب یا پنجره توسط قرار دادن چیزی زیر آنگزارش
30 | 1
observance١٢:٠٩ - ١٣٩٨/٠٢/٢٢پیروی، رعایت، رسم و رسوم، مراسمگزارش
7 | 1
refurbish١١:١٨ - ١٣٩٧/١١/١١تزئین ( دکوراسیون جدید ) و تعمیر چیزی مانند یک ساختمان یا دفتر به منظور بهبود ظاهر آن تغییر و بهبود یک طرح، ایده یا مهارتگزارش
12 | 1
vantage٢٠:٢١ - ١٣٩٧/١١/٠٩به صورت vantage point نیز استفاده می شود: مکان یا موقعیتی که دید و چشم انداز خوب و مناسبی از چیزی را فراهم می کندگزارش
60 | 1
scales١٤:٥٤ - ١٣٩٧/١٠/١٩پولک های روی بدن ماهی ها و خزندگانگزارش
103 | 1
semidetached١٥:٠٨ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤خانه ای که با خانه ای دیگر یک دیوار مشترک داردگزارش
74 | 1
detox١٤:٥٠ - ١٣٩٧/٠٩/٢١دوره درمانی خاص برای ترک اعتیاد به الکل یا مواد مخدرگزارش
28 | 1
stuffed animal١٧:٤٢ - ١٣٩٧/٠٩/١٩حیوانات عروسکی پارچه ای که از منسوجات و الیاف نرم پر شده اند که در آغوش گرفتن آنها توسط کودکان لذت بخش است.گزارش
101 | 4
discretionary١٤:٥٨ - ١٣٩٧/٠٧/٠٣مربوط به سرمایه گذاری توسط یک کارگزار یا مدیر که از طرف کاربر یا مشتری صاحب اختیار می باشدگزارش
60 | 1
rather١٤:٢٥ - ١٣٩٧/٠٧/٠٣rather you ( or him or her etc. ) than me خداروشکر که من به جای تو ( جای اون ) نیستمگزارش
48 | 1
calibre١٢:٣٨ - ١٣٩٧/٠٧/٠٣سطح کیفیت یا میزان توانایی و درجه اهمیت یک شخصگزارش
32 | 1
tutorial١٤:٥٨ - ١٣٩٧/٠٦/٢٥دوره یا واحد تحصیلی که توسط استاد دانشگاه به فرد یا گروه محدودی از دانشجویان ارائه می شود، خوداموز ( دیجیتال یا چاپ شده ) گزارش
108 | 1
get into١٨:٤١ - ١٣٩٧/٠٦/٢١تحت تاثیر، نفوذ یا کنترل کسی قرار گرفتن ( فرایند احساسی )گزارش
51 | 2
dog١٧:١٨ - ١٣٩٧/٠٦/١٠ایجاد مشکل مداوم و ادامه دارگزارش
44 | 3
undaunted١٣:١٢ - ١٣٩٧/٠٦/١٠نترسیدن و دلسرد نشدن از سختی، خطر یا ناامیدیگزارش
23 | 1
innermost٠٦:٢٣ - ١٣٩٧/٠٦/٠١خصوصی ترین و عمیق ترین افکار و احساسات، درونی ترین، داخلی ترین، نزدیکترین به مرکزگزارش
28 | 1
screen out١٩:٢٢ - ١٣٩٧/٠٥/٢٧حذف کردن، بیرون کشیدن، فیلتر کردن، بیختنگزارش
37 | 1
disinhibition١٩:١٢ - ١٣٩٧/٠٥/٢٧روانشناسی : بازدارى زدایی، مهارگسیختگی در روانشناسی به دو معنای زیر بکار می رود: 1 - رفع اثر مهاری مغز بر رفتار فرد، مانند کاهش عملکرد مهاری قشر مغز ... گزارش
53 | 1
intend١٤:٥٩ - ١٣٩٧/٠٥/٢٧طراحی یا تعیین چیزی برای هدفی مشخصگزارش
64 | 1
develop١٤:٤٦ - ١٣٩٧/٠٥/٢٦حرکت دادن مهرهای ردیف اول ( غیر از سربازها ) از موقعیت اولیه برای شرکت در بازی شطرنجگزارش
78 | 3
adversely١٩:٢٧ - ١٣٩٧/٠٥/٢٥مخرب، مضر و ناخوشایند ( در جهت موفقیت، پیشرفت یا کیفیت ) گزارش
62 | 3
neurological٢٠:٠٨ - ١٣٩٧/٠٥/٢٤مربوط به آناتومی، عملکرد و اختلالات عصبی و سیستم اعصابگزارش
51 | 1
spectrum٢٠:٠٢ - ١٣٩٧/٠٥/٢٤محدوده، بازه، مجموعه، طیفگزارش
143 | 1
incarnation٠١:٤٠ - ١٣٩٧/٠٥/١٤شخصی که تجسم، مظهر و تجلیگاه الهی، روحانی یا صفتی باشد، ( با ارجاع به نظریه تناسخ ) هر کدام از دوره های زندگی زمینیگزارش
16 | 1
woodlice٢٣:١٧ - ١٣٩٧/٠٥/١٣خَرخاکی ( به انگلیسی: Woodlouse ) یک نوع سخت پوست است که دارای ده پا، پوسته ای سخت و بندبند و شاخک هایی دراز می باشد. خرخاکی ها جزو معدود سخت پوستانی ... گزارش
23 | 1
parched٢٢:٠٥ - ١٣٩٧/٠٥/١٣خشک شده توسط گرما، کمی برشته شده ( مانند ذرت بو داده ) ، شدیدا تشنه ( غیر رسمی ) گزارش
57 | 1
optimism١٠:٢٥ - ١٣٩٧/٠٥/٠٧امیدواری، نگاه امید وارانه به آیندهگزارش
39 | 1
cog٠٩:٥٠ - ١٣٩٧/٠٥/٠٧چرخ دندهگزارش
21 | 1
rage١٦:٤٦ - ١٣٩٧/٠٥/٠٤the rage ( all the rage ) A widespread temporary enthusiasm or fashion همه گیر شدنگزارش
55 | 3
mentor١٥:٠٨ - ١٣٩٧/٠٥/٠٤مشاور و راهنمای باتجربه و معتمدگزارش
106 | 1
readily١٩:٢٩ - ١٣٩٧/٠٥/٠٣بدون تعلل و سختی، به راحتیگزارش
32 | 1
devotion١٢:٠٧ - ١٣٩٧/٠٤/٢٣دلبستگی، میل بی حد، عشق، جانفشانی، فداکاری، وفاداری گزارش
69 | 1
immerse١٢:٠٠ - ١٣٩٧/٠٤/٢٣غرق شدن، فرو رفتن، غوطه ور شدن، عمیقا غرق در یک فعالیت شدن گزارش
108 | 1
mutual bowing١٢:٣١ - ١٣٩٦/١٢/٠٢ادای احترام و تعظیم متقابلگزارش
18 | 1
reach back٠٩:٥٨ - ١٣٩٦/١١/٣٠بر می گردد به ( موفقیت امروز شرکت ما بر می گردد به تلاش های شبانه روزی مدیر عامل سابق )گزارش
18 | 1
brewing١٩:٣٠ - ١٣٩٦/١١/٢٦( of an unwelcome event or situation ) begin to develop گزارش
9 | 1
cloud zapper١٩:٢٣ - ١٣٩٦/١١/٢٦اسلحه یونیزاسیون ابرهای بارورگزارش
18 | 1
unobtrusive٢٣:٤٦ - ١٣٩٦/١١/١٤نامحسوس، نامرئیگزارش
71 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



intrusive١٣:٣٨ - ١٣٩٨/٠٢/٢٨
• She is nosy, and I find her questions intrusive.
او فضول است و من سوالاتش را مداخله آمیز می بینم.
34 | 1
observance١٢:٠٠ - ١٣٩٨/٠٢/٢٢
• The school demands strict observance of the rules.
این مدرسه خواستار رعایت دقیق ( سفت و سخت ) قوانین می باشد.
9 | 0