نسرین رنجبر

نسرین رنجبر مترجم
کارشناس مترجمی انگلیسی از دانشگاه علامۀ طباطبایی
کارشناسی ارشد زبانشناسی از دانشگاه شهید بهشتی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



fly out١٩:٠٢ - ١٣٩٨/١١/٠٥عازم سفر شدن ( معمولاً با هواپیما ) To travel rapidly to a destination, typically on an airplane. I'm going to fly out to see you. پرتاب شدنTo rapid ... گزارش
16 | 0
let slide١٢:٢٤ - ١٣٩٨/١٠/٣٠بیخیال شدن رها کردنگزارش
16 | 0
coastal guard٢١:٣٥ - ١٣٩٨/١٠/٠٨گارد ساحلیگزارش
0 | 0
get a break٢٢:٢٧ - ١٣٩٨/٠٥/٢٦فرصت مناسبی یافتن Obtain a favorable opportunity; get special consideration or treatment.گزارش
2 | 0
pull٢٢:٠٢ - ١٣٩٨/٠٥/٢٦نفوذ have pull with someone to have influence with someone.گزارش
7 | 1
clever٢١:٤٩ - ١٣٩٨/٠٥/٢٦هوشمندانهگزارش
34 | 4
as a rule١٩:٢٦ - ١٣٩٨/٠٥/١٩معمولاً usually, but not alwaysگزارش
5 | 1
side stepping١١:٣٠ - ١٣٩٨/٠٥/٠٨کنار گذاشتن، رد شدن to evade or avoid a decision, problem, or the likeگزارش
2 | 0
imponderable٠٩:٥٤ - ١٣٩٨/٠٢/١٨غیر قابل تصورگزارش
0 | 0
year by year٠٨:٣٢ - ١٣٩٧/١٢/١٥سالیانه هر سالگزارش
5 | 1
at the bottom of٠٨:٤٣ - ١٣٩٧/١٢/١٢دلیل اصلی علت اصلی be at the bottom of sth: to be the real reason for or the cause of sthگزارش
16 | 1
inspired١٢:٢٢ - ١٣٩٧/١٢/٠٣الهام گرفته، با انگیزه، متأثر ازگزارش
97 | 1
fearlessly١١:١٩ - ١٣٩٧/١٢/٠٢شجاعانهگزارش
2 | 0
take the floor١٠:٢٨ - ١٣٩٧/١٢/٠٢سخن گفتن در مجلس و یا در یک مناظره To speak in a debate or assembly گزارش
5 | 0
on the spot١٨:٥٥ - ١٣٩٧/١١/٣٠Adams and Hancok were on the spot! آدامز و هانکوک در بد مخمصه ای گرفتار شده بودندگزارش
14 | 1
damaging١٨:٥٩ - ١٣٩٧/١١/١٦زیانبارگزارش
18 | 0
fertile٠٩:٢٠ - ١٣٩٧/١١/٠٨مستعدگزارش
18 | 1
take inventory of oneself١١:٤٥ - ١٣٩٧/١٠/٢٣مهارتها و نقاط قوت خود را سنجیدن خود را ارزیابی کردنگزارش
2 | 0
give birth٠٩:٤٦ - ١٣٩٧/١٠/١٧خلق کردن ایجاد کردن Give birth to sth: To make sth important start to existگزارش
23 | 0
in the bargain٠٩:١١ - ١٣٩٧/٠٩/٢٧به علاوه، همچنین، علاوه بر این Also In addition Additionally Besidesگزارش
0 | 0
nonthreatening١٩:٥٦ - ١٣٩٧/٠٨/١٠دوستانهگزارش
25 | 0
think ahead١١:١٣ - ١٣٩٧/٠٦/٠٦به آینده بیاندیشیدگزارش
12 | 1
by definition١٢:٢٦ - ١٣٩٧/٠٥/١٦به طور کلیگزارش
25 | 1
put of oneself١٧:٠٣ - ١٣٩٧/٠٥/١٠از خود مایه گذاشتنگزارش
0 | 0
stem from١٢:٤٣ - ١٣٩٧/٠٥/٠٧نشأت میگیرد گزارش
87 | 1
laid off١٠:٣٣ - ١٣٩٧/٠٥/٠٧از کار برکنار شدنگزارش
83 | 1
go with something٠١:٥٤ - ١٣٩٧/٠٥/٠٦به چیزی آمدن برای چیزی مناسب بودنگزارش
12 | 1
reengineer٠١:٥١ - ١٣٩٧/٠٥/٠٦بازطراحیگزارش
9 | 0
‏ go with something١٧:٢٢ - ١٣٩٧/٠٥/٠٤با هم هماهنگ بودن به هم آمدن برای هم مناسب بودن Do you think this shirt goes with these trousers? Her furniture really goes with the rest of the room.گزارش
5 | 1
as it happens١٧:٠٨ - ١٣٩٧/٠٥/٠٤اتفاقاً شاید تعجب کنید اماگزارش
7 | 0
reversal١٠:٤٨ - ١٣٩٧/٠٥/٠٤شکستگزارش
18 | 0
jumping to conclusion١٠:٢٦ - ١٣٩٧/٠٥/٠٤قضاوت نابجاگزارش
2 | 1
catastrophize١٠:١٨ - ١٣٩٧/٠٥/٠٤مصیبت اندیشی بدترین حالت ممکن را فرض کردن هرگونه شرایط سختی را فاجعه و مصیبت دانستنگزارش
12 | 0
thought through١٩:٣٥ - ١٣٩٧/٠٥/٠٢حساب شدهگزارش
16 | 0
derail١٣:٠٢ - ١٣٩٧/٠٥/٠٢نقش بر آب کردن Drail hopes امیدها را نقش بر آب کردنگزارش
25 | 0
anxiously٠١:٤٢ - ١٣٩٧/٠٥/٠٢با اضطراب با نگرانیگزارش
16 | 1
take action١١:٤٦ - ١٣٩٧/٠٥/٠١دست به کار شدنگزارش
126 | 1
for better or for worse٠٢:٥٥ - ١٣٩٧/٠٤/٢٢خوب یا بدگزارش
14 | 3
for the moment٠٢:٤٥ - ١٣٩٧/٠٤/٢٢در حال حاضرگزارش
46 | 1
be swept away٠٢:٠٨ - ١٣٩٧/٠٤/٢٢تحت تأثیر قرار گرفتنگزارش
7 | 0
at this point١٧:٥٨ - ١٣٩٧/٠٤/٢١اینجاست که گزارش
32 | 1
inhibitive١٨:١٥ - ١٣٩٧/٠٤/١٥بازدارندهگزارش
9 | 0
fall a victim to١٢:١٧ - ١٣٩٧/٠٣/٠٨آسیب دیدنگزارش
0 | 0
firsthand١٠:٢٢ - ١٣٩٦/١٠/١٦بی واسطه مستقیمگزارش
37 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده