پیشنهادهای صالح (٩٧٨)
کنده شده
- ناخوشایند، نامرتب، کثیف ( unsightly, unkempt, dirty ) - خیلی مست ( particularly drunk ) - آسیب زدن، صدمه زدن، شکستن ( Damaged, hurt or broken )
فاش کردن، افشا کردن، برملا کردن
آتیش بازی، معرکه، نبرد
بستن دست ها و پاهای شخصی به هم محکم و با طناب برای جلوگیری از حرکت یا فرار
فوق العاده مثال : totally ninja در مورد که فیلم که به معنی بسیار فوق العاده بودن آن فیلم است.
از بین بردن، حیف و میل کردن، تلف کردن
گیاهان دارویی
عوضی ها، پفیوزها
احمق، نالایق، نامحبوب، حقیر
جان یک انسان
ناک اوت ( یک حریف ) در مسابقه بوکس
از بین رفتن، نابود شدن
تسلیم شدن
مزاحم بودن
قفسه سینه
غیر قابل کنترل، کنترل نشده
قطع کردن
غرق کردن
سوزن سرنگ پزشکی
آزاد کردن
مرز
حُقه، کلک
غیر حرفه ای ، غیر محتمل
سفینه
فحش دادن، فحاشی کردن
مزخرف، لعنتی مثال : rutting playground - > زمین بازی مزخرف rutting test - > آزمایش لعنتی
شامل شدن، شامل بودن