برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

مصیب مهرآشیان مسکنی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

501 بریغ یا بریق خوشه انگور و غوره است ١٣٩٨/١١/٢٨
|

502 همان دستره می باشد ١٣٩٨/١١/٢٨
|

503 چاقوی اضراس داری که تیغه ان مانند چاقو در دسته آن که از شاخ آهوو یا بز است میخوابد و اکثر روستاییان ان را در جیب خود دارند چون هم چاقو است و هم داس ... ١٣٩٨/١١/٢٨
|

504 تیغه فلزی مانند کفچه نانوایی اما با دم کوتاه که دم فلزی آن در دسته چوبی بشکل عددهشت پارسی تا انتها فرو رفته و اگر چندتا انگشت در جلو تیغه نصب شود در ... ١٣٩٨/١١/٢٨
|

505 بایتی داس بزرگی که مردان دروگر چست و چالاک با آن در گندمزار درو میکنند و لذا بایتی برای درو جو مناسب نیست چون خوشه انرا می ریزد ١٣٩٨/١١/٢٨
|

506 داس کوچک زنانه و بچگانه است ١٣٩٨/١١/٢٨
|

507 بَشَلَه=باش اره است که از داس کوچکتر است و برای بریدن علفزار و تقریبا داس زنانه است ١٣٩٨/١١/٢٨
|

508 همان ورچک است که بر اثر لهجه های گوناگون در خراسان و افغانستان لام آن بدل ر شده است و همان دستبند می باشد ١٣٩٨/١١/٢٨
|

509 پدافند=دفاع نمودن و ضربه زدن به دشمن در حین دفاع لذا این واژه با پاتک فرق دارد چون در پاتک هم حمله دشمن گرفته میشود و هم حمله بدشمن ناکام میشود ١٣٩٨/١١/٢٨
|

510 پد آفند=پاد آفند
پاد کردن آفند دشمن خنثی کردن هجوم دشمن و ناکام کردن او از حمله
١٣٩٨/١١/٢٨
|

511 آفند= تک زدن هجوم اوردن حمله کردن ١٣٩٨/١١/٢٨
|

512 آفندازک=آفنداک کوچک ١٣٩٨/١١/٢٨
|

513 قوس و قزح است چون مانند آفندازک خمیده و بزرگ دیده میشود او را آفنداک گویند و در اصل آفندازک مصغر آفنداک است ١٣٩٨/١١/٢٨
|

514 نوع کوتاه تر آن را دَرِّه میگویند چون به هرجا اصابت کند میدراند ١٣٩٨/١١/٢٨
|

515 آفندازک دو دم یعنی هم دم منحنی آن تیز و هم دم بیرونی و خمیدگی ان و با آن سر و دست دشمن را قطع میکردند ١٣٩٨/١١/٢٨
|

516 جنگ افزاری که در باغبانی کار برد دارد و با ان شاخ وبرگ زائد درخت را می زنند ١٣٩٨/١١/٢٨
|

517 قطعه فلزی داس مانند بسیار تیز و با ندازه یک ژوبین و تیر سنان و نیزه بلند است که از سلاح های سرد خطرناک ایرانی است ولی با آمدن سلاح آتشین از ان در با ... ١٣٩٨/١١/٢٨
|

518 پرفند=پردانش نبرد است ولی از آنجایی که نبرد در دیدگاه ایرانی لطف خوشی نداشته به شخص محیل ومکار هم پرفند میگویند ١٣٩٨/١١/٢٨
|

519 آ فند=مخفف آهنگ فنون نبرد است آغاز جنگ وستیز
١٣٩٨/١١/٢٨
|

520 توشیح= وشح و اوشاح ١٣٩٨/١١/٢٧
|

521 توشیح = همان تنفیذ حکم و انتخاب ان مقام توسط مقام بالاتر می باشد ١٣٩٨/١١/٢٧
|

522 توشیح=امضاء پادشاه که معمولا بر احکام برحسب بزرگ منشی بجای ذیل نامه بر حاشیه ان بود بحای توضیح بر حسب احترام توشیح گفته اند یعنی حاشیه زینت گردیده ... ١٣٩٨/١١/٢٧
|

523 توشیح=زینت از زر و جواهر بر حاشیه پیکر مثل حمایل که یک تسمه بر دور کمر و دو تا تسمه از روی دوش تا تسمه کمر بود که درقرن حاضر تسمه روی دوش را فقد به ... ١٣٩٨/١١/٢٧
|

524 توشیح=توشیح= تزئین نامه و حکم منتخب آرایش حاشیه و تذهیب است ولی از بس این واژه را در دربار پادشاهان هنگام امضای پادشاه بر حکمی� نام بردند مردم فکر کر ... ١٣٩٨/١١/٢٧
|

525 یوشح =حاشیه آرا چه با قلم چه با گلدوزی و سوزن ١٣٩٨/١١/٢٧
|

526 یوشح=حاشیه پرداز تذهیب گر حواشح قران یا حدیث و یا تصویر ١٣٩٨/١١/٢٧
|

527 نضیج =در گردش ایام کسب تجربه کردن و پخته شدن است ١٣٩٨/١١/٢٧
|

528 نضیج=پخته در کار مانند خرمایی که بر اثر تابش خورشید ومکیدن شیره درخت خرما رسیده شده است و این واژه تحریف معنایی پیدایی کرد از وقتی که به گوشت پخته ه ... ١٣٩٨/١١/٢٧
|

529 نضیض=چکه چکه کردن یخ منجمد سخت بر اثر گرمی ١٣٩٨/١١/٢٧
|

530 چشمه ای که بعد از یخ بندان آب ان جاری شود ١٣٩٨/١١/٢٧
|

531 انکشاف=کشف دارویی مثل الکل رازی و یا کشف بیماری و میکروب مانند پاستور و یا کشف ستاره یا سیاه چال آسمان در کهکشانها ١٣٩٨/١١/٢٧
|

532 انکشاف=از دل آیات قرآن موضوع مهمی کشف کردن مثل اینجانب که سوره الطارق را کشف معنی نمودم و گفتم طارق طرق و راه های آسمانی است که امروز کریدور هوایی می ... ١٣٩٨/١١/٢٧
|

533 انکشاف=کشف کردن کاشف چیزی شدن ١٣٩٨/١١/٢٧
|

534 انکشاف= اورانیوم را غنی نمودن مثلا انیشتن هسته را انکشاف ‌کرد ١٣٩٨/١١/٢٧
|

535 انکشاف=نوترون را از دل هسته بیرون آوردن ١٣٩٨/١١/٢٧
|

536 انکشاف=از غنچه در آمدن و قبای غنچه را شکافتن و گل شدن است ١٣٩٨/١١/٢٧
|

537 انکشاف=شکوفایی و تجلی و رشد و نمو مثلا انکشاف شهر سبزوار و بلد بیهق یا انکشاف تهران و یا انکشاف کابل و هرات ١٣٩٨/١١/٢٧
|

538 انکشاف زیبا ترین واژه که معلوم نیست در چه زمانی تحریف معنی شده زیرا شکفته شدن است و الا اصلا برهنگی و عریانی و بد نامی نیست ١٣٩٨/١١/٢٧
|

539 سرکتاب= واژه مرکب و ترکیبی نیست بدکه دو واژه سر و کتاب است.
ولذا سر درپارسی علاوه بر اینکه عضو مهمی از حیوانات زنده چه گیاهی چه حیوانی سر آغاز و س ...
١٣٩٨/١١/٢٥
|

540 کاج چوب مانند پنبه و قوزه را چوفلک می نامند که ارزش غذایی بسیار کمی برای دام دارد و دام از مجبوری ان را میخورد والا اشتهایی به ان نشان نمیدهد ١٣٩٨/١١/٢٤
|

541 پشتیبان دین یاور دین مدد رسان دین که در پست قبلی متوجه نشده ام ودناصرالین و دال از قلم تایپ افتاده است ١٣٩٨/١١/٢٤
|

542 پشتی بان دین یاور دین نصرت رسان دین ١٣٩٨/١١/٢٤
|

543 پیروز و یاور هم هست هلمن ناصر ایا کسی یاور من هست ١٣٩٨/١١/٢٤
|

544 پیروز و فاتح و نصرت یافته و یاور رسیده ١٣٩٨/١١/٢٤
|

545 در اصل نصرت یافت است
ولی کسی هم که ناصر و یاور به او رسیده است منصور میگویند
١٣٩٨/١١/٢٤
|

546 همان حدف سده فنا شده پاک شده برداشته شده است ١٣٩٨/١١/٢٤
|

547 در علم عروضیان شعر وقتی رکن آخر تقطیع مفاعیلن فعولن شود یعنی چند حرف حذف شده و مفاعیلن شده مفاعی که بر حسب وزن عروض مفاعی را فعولن می نویسیم و میخوا ... ١٣٩٨/١١/٢٤
|

548 کنایه به عشاق هم گفته شده است ١٣٩٨/١١/٢٤
|

549 دیوانه خطرناک را هم بندی میگویند ١٣٩٨/١١/٢٤
|

550 مسجن در بند زندان ١٣٩٨/١١/٢٤
|