محدثه فرومدی

محدثه فرومدی سرآغاز هر نامه نام خداست
که بی نام او نامه یکسر خطاست

لیسانس مترجمی از دانشگاه پیام نور ( با معدل ۱۷ )
مترجم دو کتاب نظام های بقا و شهرهای فوق العاده ( در دست چاپ )

سعی کرده ام فقط معانی جدید را به این فرهنگ اضافه کنم؛ از دوستان هم خواهش دارم از درج معانی تکراری خودداری کنند. سپاس

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



recyclable١٦:١٧ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣( noun ) ماده قابل بازیافت، ماده بازیافت پذیرگزارش
12 | 0
green organics١٦:١٤ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣مواد آلی سبزگزارش
9 | 1
nonrecyclable١٦:١١ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣غبرقابل بازیافت، بازیافت ناپذیر، بازیافت نشدنی، بازیافت ناشدنی، غیرقابل بازیابی، بازیابی ناپذیرگزارش
12 | 0
electricity use١٦:٠٧ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣مصرف برقگزارش
7 | 0
retail sale١٥:٥٤ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣خرده فروشیگزارش
18 | 0
food desert١٥:٤٨ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣برهوت غذاییگزارش
9 | 1
higher order١٥:٣٨ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣رده بالاتر، بالارتبه ترگزارش
25 | 1
discourage١٥:٣٣ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣مانع/بازدارنده/تضعیف کننده/تضیف گر چیزی بودنگزارش
41 | 1
apply to١٠:٣١ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣به کار بستن/رفتن/آمدن برای، اجرا/استعمال کردن برای، مناسب/کاربردی بودن برای، مربوط بودن به، زدن/ مالیدن به، صدق کردن برای، مصداق/کاربرد داشتن برایگزارش
94 | 0
actors١٠:٢٤ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣نقش آفرینانگزارش
53 | 2
preset١٠:٢١ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣ازپیش تعیین شدهگزارش
23 | 0
ran out of٢١:٤٤ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢زمان گذشته فعل run out؛ برای معانی بیشتر آن مدخل را ببینید.گزارش
9 | 1
what about٢١:٢٣ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢. . . چه؟گزارش
16 | 5
performance venues٢٠:٥٩ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢سالن های اجراگزارش
9 | 1
entertainment venues٢٠:٥٦ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢اماکن تفریحیگزارش
14 | 0
have a say١٨:٥٣ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢حق اظهار نظر داشتنگزارش
37 | 1
social cohesion١٨:٥٠ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢انسجام اجتماعیگزارش
12 | 0
local democracy١٨:٤٦ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢دموکراسی محلیگزارش
5 | 0
weekly١٧:٢١ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢به طور هفتگیگزارش
9 | 1
housing complex١٦:١٤ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢مجتمع مسکونیگزارش
9 | 0
safely١٦:٠٦ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢باامنیت، باایمنیگزارش
18 | 1
vehicle kilometers of travel١٥:٥٣ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢مخفف VKT: کیلومتر طی شده خودروها a unit of measure of traffic flow, determined by multiplying the number of vehicles on a given road or traffic netw ... گزارش
2 | 0
vkt١٥:٥٣ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢کیلومتر طی شده خودروها ( مخففِ vehicle kilometers of travel ) a unit of measure of traffic flow, determined by multiplying the number of vehicles o ... گزارش
2 | 0
opening time١٥:٤١ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢زمان شروع کار، زمان باز شدن جاییگزارش
5 | 0
too many١٥:٣١ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢( تعدادِ ) بیش از اندازه، بیش از حد، زیادیگزارش
32 | 0
freight transport١٤:٢٧ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢باربریگزارش
5 | 1
closing time١٤:٢٣ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢ساعت تعطیلیگزارش
5 | 1
ensuring١٣:٥١ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢( حصول ) اطمینان ( از ) متضمنِگزارش
18 | 1
compromised١٣:٤٧ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢لطمه دیده، عدول شده، تخطی شدهگزارش
23 | 1
foster١٣:٣٣ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢مروج/ترویج دهنده بودنگزارش
9 | 1
park and ride١٣:١٣ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢پارک سوار ( پارکینگی در کنار پایانه اتوبوس های شهری و دیگر وسایل نقلیه عمومی درون شهری برای پارک خودروهای شخصی و انتقال سرنشینان آن ها از طریق وسایل ... گزارش
9 | 1
modes١٣:٠١ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢شیوه ها، روش ها، طرق، وجوهگزارش
2 | 0
sight lines١٢:٥٨ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢خطوط دیدگزارش
2 | 0
safe circulation١٢:٥٦ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢گردش ایمنگزارش
2 | 0
collisions١٢:٤٢ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢تصادمات، تصادفات، برخوردها، ضرباتگزارش
7 | 0
entertainment and recreation١٢:٣٥ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢گردش و تفریحگزارش
2 | 0
car dependency١٢:٣١ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢وابستگی به خودروگزارش
0 | 0
clearly displayed١٢:٢٠ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢کاملا مشخص/آشکار/روشن/واضح/عیان/معلومگزارش
2 | 0
curb cut١١:٤٩ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢برش لبه همسطح با جاده also dropped curb a place where the curb ( = edge of a raised path next to the road ) is made to slope down to the level of th ... گزارش
5 | 1
dropped curb١١:٤٤ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢برش لبه همسطح با جاده also: dropped kerb, curb cut a place where the curb ( = edge of a raised path next to the road ) is made to slope down to the ... گزارش
0 | 1
dropped kerb١١:٤٣ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢برش لبه همسطح با جاده also: dropped curb, curb cut a place where the kerb ( = edge of a raised path next to the road ) is made to slope down to the ... گزارش
0 | 0
highest income١١:١٩ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢پردرآمدترینگزارش
0 | 0
lowest income١١:١٧ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢کم درآمدترینگزارش
0 | 0
oval٢٠:٠٢ - ١٣٩٩/٠٦/٢١زمین ورزش، ورزشگاه An elliptical track, as for racing or athletic events anything that is oval in shape, such as a sports ground an elliptical field ... گزارش
9 | 1
equity of access١٩:٤٨ - ١٣٩٩/٠٦/٢١دسترسی برابرگزارش
2 | 1
outcome١٩:٤٢ - ١٣٩٩/٠٦/٢١تبعیگزارش
2 | 2
health impact assessment١٩:٣١ - ١٣٩٩/٠٦/٢١ارزیابی اثرات/تاثیرات بر سلامت، ارزیابی اثرات/تاثیرات بهداشتیگزارش
0 | 1
awarded١٩:١٩ - ١٣٩٩/٠٦/٢١اعطایی، اعطاشدهگزارش
30 | 1
acute care١٩:٠٧ - ١٣٩٩/٠٦/٢١مراقبت ( های ) حادگزارش
0 | 1
cat scanner١٨:٥٥ - ١٣٩٩/٠٦/٢١دستگاه کت اسکنگزارش
0 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده