محدثه فرومدی

محدثه فرومدی سرآغاز هر نامه نام خداست
که بی نام او نامه یکسر خطاست

۳۱ ساله، لیسانس مترجمی از دانشگاه پیام نور ( با معدل ۱۷ )
مترجم دو کتاب نظام های بقا و شهرهای فوق العاده ( در دست چاپ )

سعی کرده ام فقط معانی جدید را به این فرهنگ اضافه کنم؛ از دوستان هم خواهش دارم از درج معانی تکراری خودداری کنند. سپاس

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



opening time١٥:٤١ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢زمان شروع کار، زمان باز شدن جاییگزارش
5 | 0
too many١٥:٣١ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢( تعدادِ ) بیش از اندازه، بیش از حد، زیادیگزارش
25 | 0
freight transport١٤:٢٧ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢باربریگزارش
5 | 1
closing time١٤:٢٣ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢ساعت تعطیلیگزارش
2 | 1
ensuring١٣:٥١ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢( حصول ) اطمینان ( از ) متضمنِگزارش
12 | 1
compromised١٣:٤٧ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢لطمه دیده، عدول شده، تخطی شدهگزارش
21 | 1
foster١٣:٣٣ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢مروج/ترویج دهنده بودنگزارش
5 | 1
park and ride١٣:١٣ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢پارک سوار ( پارکینگی در کنار پایانه اتوبوس های شهری و دیگر وسایل نقلیه عمومی درون شهری برای پارک خودروهای شخصی و انتقال سرنشینان آن ها از طریق وسایل ... گزارش
5 | 1
modes١٣:٠١ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢شیوه ها، روش ها، طرق، وجوهگزارش
2 | 0
sight lines١٢:٥٨ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢خطوط دیدگزارش
0 | 0
safe circulation١٢:٥٦ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢گردش ایمنگزارش
2 | 0
collisions١٢:٤٢ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢تصادمات، تصادفات، برخوردها، ضرباتگزارش
5 | 0
entertainment and recreation١٢:٣٥ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢گردش و تفریحگزارش
2 | 0
car dependency١٢:٣١ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢وابستگی به خودروگزارش
0 | 0
clearly displayed١٢:٢٠ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢کاملا مشخص/آشکار/روشن/واضح/عیان/معلومگزارش
2 | 0
curb cut١١:٤٩ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢برش لبه همسطح با جاده also dropped curb a place where the curb ( = edge of a raised path next to the road ) is made to slope down to the level of th ... گزارش
2 | 1
dropped curb١١:٤٤ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢برش لبه همسطح با جاده also: dropped kerb, curb cut a place where the curb ( = edge of a raised path next to the road ) is made to slope down to the ... گزارش
0 | 1
dropped kerb١١:٤٣ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢برش لبه همسطح با جاده also: dropped curb, curb cut a place where the kerb ( = edge of a raised path next to the road ) is made to slope down to the ... گزارش
0 | 0
highest income١١:١٩ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢پردرآمدترینگزارش
0 | 0
lowest income١١:١٧ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢کم درآمدترینگزارش
0 | 0
oval٢٠:٠٢ - ١٣٩٩/٠٦/٢١زمین ورزش، ورزشگاه An elliptical track, as for racing or athletic events anything that is oval in shape, such as a sports ground an elliptical field ... گزارش
5 | 1
equity of access١٩:٤٨ - ١٣٩٩/٠٦/٢١دسترسی برابرگزارش
2 | 1
outcome١٩:٤٢ - ١٣٩٩/٠٦/٢١تبعیگزارش
2 | 2
health impact assessment١٩:٣١ - ١٣٩٩/٠٦/٢١ارزیابی اثرات/تاثیرات بر سلامت، ارزیابی اثرات/تاثیرات بهداشتیگزارش
0 | 1
awarded١٩:١٩ - ١٣٩٩/٠٦/٢١اعطایی، اعطاشدهگزارش
21 | 0
acute care١٩:٠٧ - ١٣٩٩/٠٦/٢١مراقبت ( های ) حادگزارش
0 | 1
cat scanner١٨:٥٥ - ١٣٩٩/٠٦/٢١دستگاه کت اسکنگزارش
0 | 1
pharmaceuticals١٨:٤١ - ١٣٩٩/٠٦/٢١داروهاگزارش
2 | 0
sedibility١٨:١٦ - ١٣٩٩/٠٦/٢١قابلیت نشستنگزارش
0 | 0
established a relationship١٨:١٠ - ١٣٩٩/٠٦/٢١رابطه برقرار کردگزارش
2 | 0
establish a relationship١٨:١٠ - ١٣٩٩/٠٦/٢١برقراری رابطه، رابطه برقرار کردنگزارش
5 | 0
age١٧:٠٤ - ١٣٩٩/٠٦/٢١سالمندیگزارش
2 | 1
well signed١٦:٥٧ - ١٣٩٩/٠٦/٢١پُرتابلوگزارش
0 | 0
easily accessible١٦:٥٤ - ١٣٩٩/٠٦/٢١سهل الوصولگزارش
5 | 0
well maintained١٦:٥١ - ١٣٩٩/٠٦/٢١مرتب، تمیزگزارش
5 | 1
elderly care١٦:٤٠ - ١٣٩٩/٠٦/٢١مراقبت از سالمندانگزارش
9 | 0
day care center١٦:٣٩ - ١٣٩٩/٠٦/٢١مرکز مراقبت روزانهگزارش
2 | 1
aged care١٦:٣٥ - ١٣٩٩/٠٦/٢١مراقبت از سالمندانگزارش
2 | 0
older people١٦:٣٢ - ١٣٩٩/٠٦/٢١سالمندان، افراد مسنگزارش
14 | 0
medical clinic١٦:٣٠ - ١٣٩٩/٠٦/٢١درمانگاه پزشکیگزارش
0 | 0
personal wellbeing index١٥:٥٤ - ١٣٩٩/٠٦/٢١شاخص بهزیستی شخصیگزارش
2 | 0
equivalise١٥:٢٢ - ١٣٩٩/٠٦/٢١برابرسازی ( کردن )گزارش
0 | 0
equivalizing١٥:٢٣ - ١٣٩٩/٠٦/٢١برابرسازیگزارش
0 | 0
equivalised١٥:٢٢ - ١٣٩٩/٠٦/٢١برابرسازی شدهگزارش
0 | 0
equivalized١٥:٢٢ - ١٣٩٩/٠٦/٢١برابرسازی شدهگزارش
0 | 0
equivalising١٥:٢٣ - ١٣٩٩/٠٦/٢١برابرسازیگزارش
0 | 0
equivalize١٥:٢٢ - ١٣٩٩/٠٦/٢١برابرسازی ( کردن )گزارش
0 | 0
income disparity١٥:١٥ - ١٣٩٩/٠٦/٢١نابرابری درآمدگزارش
0 | 0
period١٤:٤٧ - ١٣٩٩/٠٦/٢١بازه زمانیگزارش
16 | 1
city region١٤:٢٠ - ١٣٩٩/٠٦/٢١منطقه شهریگزارش
0 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده