محدثه فرومدی

محدثه فرومدی سرآغاز هر نامه نام خداست
که بی نام او نامه یکسر خطاست

۳۱ ساله، لیسانس مترجمی از دانشگاه پیام نور ( با معدل ۱۷ )

سعی کرده ام فقط معانی جدید را به این فرهنگ اضافه کنم؛ از دوستان هم خواهش دارم از درج معانی تکراری خودداری کنند. سپاس

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



free from٠٩:٠٥ - ١٤٠٠/٠٨/٣٠در امان از free from harm : از آسیب در امانگزارش
5 | 1
challenging٠٩:٢٧ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣چالش آمیزگزارش
0 | 1
moral٠٩:٠٤ - ١٤٠٠/٠٨/١٦درس اخلاقیگزارش
2 | 1
روان بنه٠٩:٢٤ - ١٤٠٠/٠٨/١٣روان بنه یا طرحواره: نخستین واحدهای روانی ( شناختی یا عاطفی ) فرد است ( که مرجع پذیرش و سازماندهی داده هاست. اساسی ترین واحد شناخت است. رفتار و طرز و ... گزارش
2 | 1
decision making٢١:٠٦ - ١٤٠٠/٠٧/١٦اخذ تصمیمگزارش
2 | 1
in a bind١١:٤٣ - ١٤٠٠/٠٧/١٥در مخمصه بودن/افتادنگزارش
5 | 1
settle down١٣:٠٤ - ١٤٠٠/٠٧/١٣خانه و کاشانه تشکیل دادن ( کنایه از خانواده تشکیل دادن )گزارش
5 | 1
utilitarian٠٩:١٥ - ١٤٠٠/٠٧/١٣کارکردیگزارش
2 | 1
manipulate١٠:٠٥ - ١٤٠٠/٠٧/١٢به بازی گرفتنگزارش
9 | 1
manipulative١٠:٠٤ - ١٤٠٠/٠٧/١٢ملعبه کننده، ملعبه ساز، کسی که دیگران را آلت دست/ملعبه/بازیچه خود قرار می دهدگزارش
2 | 1
self soothing١٠:٤١ - ١٤٠٠/٠٧/١١خودآرام سازی، خودآرامگری، خودآرامش بخشی، خودتسکین دهیگزارش
2 | 2
frustrated١٠:٣٦ - ١٤٠٠/٠٦/٣١عاجزگزارش
5 | 1
academic٢٣:٥٧ - ١٤٠٠/٠٦/٢٩وابسته به آموزش عالیگزارش
7 | 1
fork lift truck١٥:٠١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨افرازه یا لیفتراک ماشینی است دارای دکل، شاخک و ملحقات که با توجه به نوع فعالیت برای حمل و نقل، جابجائی و انبار نمودن بار در اشکال و ظرفیت های مختلف ط ... گزارش
5 | 1
bid up١٦:٠٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧افزایش دادن ( قیمت )گزارش
7 | 1
boundaries١٥:٥٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧سرحدات، حدود و ثغور، محدودیت هاگزارش
5 | 1
development tax١٥:٥٠ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧مالیات بر توسعهگزارش
0 | 1
tax on improvement١٥:٤٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧مالیات بر توسعهگزارش
0 | 1
cobenefitial١٥:٤٠ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧مشترک المنافعگزارش
0 | 1
policy package١٥:٣٢ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧بسته سیاستیگزارش
0 | 1
economy١٥:٣٠ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧بهره وریگزارش
2 | 1
modal١٥:٢٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧وضعیگزارش
2 | 1
walkable١٥:٢٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧پیاده مدار، قابل پیاده روی، مناسب پیاده رویگزارش
0 | 1
urban green preservation١٥:١٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧حفاظت از اراضی سبز شهریگزارش
0 | 1
business as usual١٥:٢١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧روال معمولگزارش
5 | 1
climate action plan١٥:١٦ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧برنامه اقدامات اقلیمیگزارش
0 | 1
assemblage١٥:١٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧گردآوریگزارش
0 | 1
uni sectoral١٥:٠٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢٧تک بخشیگزارش
0 | 1
overwork١١:٣٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢٦پرکاری ( کردن )گزارش
0 | 1
overworking١١:٣٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢٦پرکاریگزارش
0 | 1
lose one٢٣:٢٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢٥عقل خود را از دست دادنگزارش
0 | 1
temptress١٤:٤٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢٥اغواگرگزارش
2 | 1
enlightened١١:١٦ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤رهیافته، راهیافتهگزارش
5 | 1
adding to٠٢:٢٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤به اضافه ی، به علاوه یگزارش
2 | 1
quick to act٠٢:٢١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤تندکار، سریع العمل، چالاک، زبردستگزارش
2 | 1
locals١١:٥٤ - ١٤٠٠/٠٦/١٩محلی هاگزارش
12 | 1
the locals١١:٥٣ - ١٤٠٠/٠٦/١٩محلی ها، مردم محلیگزارش
2 | 1
papercut١٩:١٠ - ١٤٠٠/٠٦/١٢خراشگزارش
7 | 1
macrosystem٢٣:٤١ - ١٤٠٠/٠٦/٠٩کلان سیستم، کلان نظامگزارش
5 | 1
microsystem٢٣:٣٨ - ١٤٠٠/٠٦/٠٩خرده نظام، خردنظام، نظام خردگزارش
0 | 1
material artist٠٩:١٤ - ١٤٠٠/٠٥/٣١رزمی کارگزارش
5 | 1
passable٠٨:٣٩ - ١٤٠٠/٠٥/٣١پذیرفتنیگزارش
5 | 1
yep٠٠:١٧ - ١٤٠٠/٠٥/٣١اوهومگزارش
7 | 1
ju di morale١٢:١٤ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧غمگین ( زبان ایتالیایی ) ( ju یعنی پایین، di حرف ربط، morale روحیه، معنی تحت الفظی: کم روحیه )گزارش
2 | 1
fuori١٢:١٣ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧بیرون ( زبان ایتالیایی )گزارش
2 | 1
fuoco١٢:١٢ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧آتش ( به زبان ایتالیایی؛ معادل fire در انگلیسی )گزارش
2 | 1
pillola١٢:١١ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧قرص ( به زبان ایتالیایی؛ معادل pill در انگلیسی )گزارش
5 | 1
ragazzi١٢:١٠ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧پسرها، پسران، رفقا، جمعی از دختران و پسران ( زبان ایتالیایی )گزارش
5 | 1
ragazzo١٢:٠٩ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧پسر ( زبان ایتالیایی )گزارش
2 | 1
sorella١٢:٠٨ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧خواهر ( به زبان ایتالیایی؛ معادل sister در انگلیسی )گزارش
5 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



conventional١٢:٠٣ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧
• Her very conventional parents could not understand why she had no desire to get married.
والدین خیلی سنتی او نمی توانستند بفهمند چرا او هیچ تمایلی به ازدواج ندارد
5 | 0
generation٢١:١٢ - ١٣٩٩/٠٤/٢٧
• My grandmother's generation did not have television.
نسل مادربزرگم تلویزیون نداشتند.
25 | 2
once٢٠:٥٤ - ١٣٩٩/٠٤/٢٧
• He calls his mother once a month.
او ماهی یک بار به مادرش زنگ می زند.
16 | 1
once٢١:٣٦ - ١٣٩٩/٠١/١٠
• She was once a teacher.
او زمانی معلم بود
39 | 3
center١٢:١٩ - ١٣٩٨/١٢/١٩
• We will call the center of the circle point A.
ما مرکز این دایره را نقطه آ خواهیم نامید
23 | 3
dysfunctional١٧:٥٢ - ١٣٩٨/١٢/٠٨
• Because I grew up in a dysfunctional family, anger is a big issue for me.
از آن جا که در خانواده ای نابسامان بزرگ شده ام، عصبانیت مشکل بزرگی برای من است.
16 | 1
convincing١٤:٤٨ - ١٣٩٨/١٢/٠٦
• I found his argument pretty convincing.
من استدلال او را بسیار قانع کننده یافتم
12 | 1
explore١٨:٣٦ - ١٣٩٨/١٢/٠٤
• The scientists explored the forest in hope of sighting certain rare birds.
دانشمندان، جنگل را به امید رویت پرندگان کمیاب بخصوصی کاوش کردند
16 | 1
application٢٠:٣٠ - ١٣٩٨/١١/٠٧
• After the first application of paint, he stepped back to look at his work.
پس از اولین رنگ زنی، قدم به عقب گذاشت تا کارش را نگاه کند
21 | 1
application٢٠:٢٨ - ١٣٩٨/١١/٠٧
• Those are interesting facts, but they have no application to this matter.
این ها حقایق جالبی اند، اما هیچ کاربردی در این موضوع ندارند
18 | 1
take out١٦:٥٣ - ١٣٩٨/١١/٠٣
• Take out accident insurance before you go on your trip.
بیخیال آشپزی، بیا بریم غذای بیرون بر بگیریم
23 | 2
account for١٢:٥٢ - ١٣٩٨/١٠/١٦
• How do you account for the fact that unemployment is still rising?
این واقعیت که بیکاری هنوز دارد افزایش می یابد را چگونه توضیح می دهید؟؛ توضیح شما برای افزایش کماکان بیکاری چیست؟
14 | 1
measure٠٨:٥٣ - ١٣٩٨/١٠/٠٢
• She made a careful measure of the distance.
او مسافت را به دقت اندازه گرفت؛او فاصله را دقیقا براورد کرد؛او اندازه گیری دقیقی از فاصله به عمل آورد.
71 | 4
between٠٩:١٤ - ١٣٩٨/٠٩/٢٦
• the wall between rooms
دیوار مابین اتاق ها
37 | 3
HI١٤:٣٣ - ١٣٩٨/٠٩/٢٤
• All the girls nodded and said "Hi".
همه دخترها سر تکان دادند و گفتند"سلام".
18 | 2
HI١٤:٣٢ - ١٣٩٨/٠٩/٢٤
• Hi, Kelly. How are you?
سلام کلی. چطوری؟
18 | 3
fall down١٥:١٢ - ١٣٩٨/٠٩/٢٢
• Kim slipped on the ice and fell down.
کیم روی یخ سر خورد و افتاد؛ کیم روی یخ لیز و زمین خورد
30 | 3
total٠٧:١١ - ١٣٩٨/٠٩/٢٢
• The total number of points scored was six.
تعداد کل امتیازات گرفته شده برابر شش بود.
23 | 2
total٠٧:٠٨ - ١٣٩٨/٠٩/٢٢
• I paid the total amount that I owed.
من کل مبلغ بدهیم را پرداختم؛ من کل مبلغی را که بدهکار بودم پرداختم ( به جای قرارگیری حرف اضافه را توجه کنید )
30 | 5
fit٠٦:٥٨ - ١٣٩٨/٠٩/٢٢
• a fit of grief
هجوم غم
23 | 1
fit٠٦:٥٦ - ١٣٩٨/٠٩/٢٢
• a program fit for children
برنامه ای مناسب کودکان
53 | 3