برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

محدثه فرومدی

محدثه فرومدی سرآغاز هر نامه نام خداست
که بی‌نام او نامه یکسر خطاست

۳۱ ساله، لیسانس مترجمی از دانشگاه پیام‌نور (با معدل ۱۷)

سعی کرده‌ام فقط معانی جدید را به این فرهنگ اضافه کنم؛ از دوستان هم خواهش دارم از درج معانی تکراری خودداری کنند. سپاس

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 (PMT مخفف)
تنش پیشاقاعدگی/پیش‌قاعدگی/پیش‌ازقاعدگی
١٣٩٩/١٢/٠١
|

2 تنش پیشاقاعدگی/پیش‌قاعدگی/پیش‌ازقاعدگی
Pre Menstrual Tension (PMT) is a condition, occurring before and during a menstrual period, which is charac ...
١٣٩٩/١٢/٠١
|

3 پیشاقاعدگی، پیش‌قاعدگی، پیش‌ازقاعدگی ١٣٩٩/١٢/٠١
|

4 ازمابهتران ١٣٩٩/١١/٢٢
|

5 نقش بازی کردن ١٣٩٩/١١/٢٠
|

6 بی‌پایان ١٣٩٩/١١/١٩
|

7 بلاانقطاع، بی‌وقفه، بلاوقفه ١٣٩٩/١١/١٩
|

8 رابطه عاشقانه/عاطفی ١٣٩٩/١١/١٨
|

9 عطش داشتن (برای) ١٣٩٩/١١/١٧
|

10 تاثیرنپذیرفته، نامتاثر ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

11 خوش‌پخت، کاملا پخته ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

12 عزیز ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

13 خردمندانه، سنجیده، بجا ١٣٩٩/١٠/٢٤
|

14 کم‌طاقتی، بی‌صبری، ناشکیبایی، بیتابی ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

15 کم‌خوابی، بی‌خوابی ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

16 ناواردی ١٣٩٩/١٠/٢٣
|

17 دوسر
two-ended wrench : آچار دوسر
١٣٩٩/١٠/٢٣
|

18 دست‌وپا زدن ١٣٩٩/١٠/٠٩
|

19 به مدخل put the record straight مراجعه کنید ١٣٩٩/٠٩/٢٦
|

20 خودابرازگری ١٣٩٩/٠٩/٢٤
|

21 خودآسیب‌رسانی، خودآسیب‌زنی ١٣٩٩/٠٩/٢٤
|

22 خودآسیب‌رسانی، خودآسیب‌زنی ١٣٩٩/٠٩/٢٤
|

23 رفتار خودآسیب‌رسان/خودآسیب‌زن ١٣٩٩/٠٩/٢٤
|

24 مفروضه ١٣٩٩/٠٩/٢٢
|

25 وقع نهادن/گذاردن ١٣٩٩/٠٩/١٦
|

26 هیچ نظری/ایده‌ای ندارم، هیچ چیزی به ذهنم نمی‌رسد، بی‌نظرم ١٣٩٩/٠٩/١٢
|

27 I have) no idea)
هیچ نظری/ایده‌ای ندارم، هیچ چیزی به ذهنم نمی‌رسد، بی‌نظرم
١٣٩٩/٠٩/١٢
|

28 ساعت‌دَهی ١٣٩٩/٠٩/٠٩
|

29 سیه‌فکری، سیه‌اندیشی، سیاه‌اندیشی، منفی‌بافی، تفکر منفی ١٣٩٩/٠٨/١٨
|

30 عقب‌رفتگی، پس‌رفتگی، عقب‌برگشتگی، جابجایی خلفی ١٣٩٩/٠٨/١٣
|

31 دانشجویان، محصلان، محصلین، فراگیران ١٣٩٩/٠٧/٢١
|

32 دانشجویان ١٣٩٩/٠٧/٢١
|

33 فراگیر ١٣٩٩/٠٧/٢١
|

34 شهرهای بزرگ
١٣٩٩/٠٧/١٨
|

35 leave to the mercy of :

Leave someone or something exposed to probable danger or harm

To allow one to face the punishment or rebukes of ...
١٣٩٩/٠٧/١٨
|

36 ملاطفت ١٣٩٩/٠٧/١٨
|

37 برچیدگی، انحلال ١٣٩٩/٠٧/١٨
|

38 کلان‌فرگشت ١٣٩٩/٠٧/١٧
|

39 حصول، دستیابی ١٣٩٩/٠٧/١٣
|

40 موانست، شفقت، صمیمیت، الفت، موافقت ١٣٩٩/٠٧/١٣
|

41 برنامه کمک‌های دولتی ١٣٩٩/٠٧/٠٣
|

42 مالکیت کسب‌وکار ١٣٩٩/٠٧/٠٣
|

43 (noun) ماده قابل بازیافت، ماده بازیافت‌پذیر ١٣٩٩/٠٦/٢٣
|

44 مواد آلی سبز ١٣٩٩/٠٦/٢٣
|

45 غبرقابل‌بازیافت، بازیافت‌ناپذیر، بازیافت‌نشدنی، بازیافت‌ناشدنی، غیرقابل‌بازیابی، بازیابی‌ناپذیر ١٣٩٩/٠٦/٢٣
|

46 مصرف برق ١٣٩٩/٠٦/٢٣
|

47 خرده‌فروشی ١٣٩٩/٠٦/٢٣
|

48 برهوت غذایی ١٣٩٩/٠٦/٢٣
|

49 رده‌بالاتر، بالارتبه‌تر ١٣٩٩/٠٦/٢٣
|

50 مانع/بازدارنده/تضعیف‌کننده/تضیف‌گر چیزی بودن ١٣٩٩/٠٦/٢٣
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 generation
• My grandmother's generation did not have television.
• نسل مادربزرگم تلویزیون نداشتند.
١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

2 once
• He calls his mother once a month.
• او ماهی یک بار به مادرش زنگ می‌زند.
١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

3 once
• She was once a teacher.
• او زمانی معلم بود
١٣٩٩/٠١/١٠
|

4 center
• We will call the center of the circle point A.
• ما مرکز این دایره را نقطه آ خواهیم نامید
١٣٩٨/١٢/١٩
|

5 dysfunctional
• Because I grew up in a dysfunctional family, anger is a big issue for me.
• از آن‌جا که در خانواده‌ای نابسامان بزرگ شده‌ام، عصبانیت مشکل بزرگی برای من است.
١٣٩٨/١٢/٠٨
|

6 convincing
• I found his argument pretty convincing.
• من استدلال او را بسیار قانع‌کننده یافتم
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

7 explore
• The scientists explored the forest in hope of sighting certain rare birds.
• دانشمندان، جنگل را به امید رویت پرندگان کمیاب بخصوصی کاوش کردند
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

8 application
• After the first application of paint, he stepped back to look at his work.
• پس از اولین رنگ‌زنی، قدم به عقب گذاشت تا کارش را نگاه کند
١٣٩٨/١١/٠٧
|

9 application
• Those are interesting facts, but they have no application to this matter.
• این‌ها حقایق جالبی‌اند، اما هیچ کاربردی در این موضوع ندارند
١٣٩٨/١١/٠٧
|

10 takeout
• Forget the cooking, let's go get takeout.
• بیخیال آشپزی، بیا بریم غذای بیرون‌بر بگیریم
١٣٩٨/١١/٠٣
|

11 account for
• How do you account for the fact that unemployment is still rising?
• این واقعیت که بیکاری هنوز دارد افزایش می‌یابد را چگونه توضیح می‌دهید؟؛ توضیح شما برای افزایش کماکان بیکاری چیست؟
١٣٩٨/١٠/١٦
|

12 measure
• She made a careful measure of the distance.
• او مسافت را به دقت اندازه گرفت؛ او فاصله را دقیقا براورد کرد؛ او اندازه‌گیری دقیقی از فاصله به عمل آورد.
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

13 between
• the wall between rooms
• دیوار مابین اتاق‌ها
١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

14 hi
• All the girls nodded and said "Hi".
• همه دخترها سر تکان دادند و گفتند"سلام".
١٣٩٨/٠٩/٢٤
|

15 hi
• Hi, Kelly. How are you?
• سلام کلی. چطوری؟
١٣٩٨/٠٩/٢٤
|

16 fall down
• Kim slipped on the ice and fell down.
• کیم روی یخ سر خورد و افتاد؛ کیم روی یخ لیز و زمین خورد
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

17 total
• The total number of points scored was six.
• تعداد کل امتیازات گرفته‌شده برابر شش بود.
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

18 total
• I paid the total amount that I owed.
• من کل مبلغ بدهیم را پرداختم؛ من کل مبلغی را که بدهکار بودم پرداختم (به جای قرارگیری حرف اضافه را توجه کنید)
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

19 fit
• a fit of grief
• هجوم غم
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

20 fit
• a program fit for children
• برنامه‌ای مناسب کودکان
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|