محدثه فرومدی

محدثه فرومدی سرآغاز هر نامه نام خداست
که بی نام او نامه یکسر خطاست

۳۱ ساله، لیسانس مترجمی از دانشگاه پیام نور ( با معدل ۱۷ )

سعی کرده ام فقط معانی جدید را به این فرهنگ اضافه کنم؛ از دوستان هم خواهش دارم از درج معانی تکراری خودداری کنند. سپاس

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



temptress١٤:٤٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢٥اغواگرگزارش
0 | 0
enlightened١١:١٦ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤رهیافته، راهیافتهگزارش
2 | 0
adding to٠٢:٢٩ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤به اضافه ی، به علاوه یگزارش
2 | 0
quick to act٠٢:٢١ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤تندکار، سریع العمل، چالاک، زبردستگزارش
0 | 0
locals١١:٥٤ - ١٤٠٠/٠٦/١٩محلی هاگزارش
2 | 0
the locals١١:٥٣ - ١٤٠٠/٠٦/١٩محلی ها، مردم محلیگزارش
0 | 0
papercut١٩:١٠ - ١٤٠٠/٠٦/١٢خراشگزارش
5 | 0
macrosystem٢٣:٤١ - ١٤٠٠/٠٦/٠٩کلان سیستم، کلان نظامگزارش
2 | 0
microsystem٢٣:٣٨ - ١٤٠٠/٠٦/٠٩خرده نظام، خردنظام، نظام خردگزارش
0 | 0
material artist٠٩:١٤ - ١٤٠٠/٠٥/٣١رزمی کارگزارش
5 | 0
passable٠٨:٣٩ - ١٤٠٠/٠٥/٣١پذیرفتنیگزارش
5 | 0
yep٠٠:١٧ - ١٤٠٠/٠٥/٣١اوهومگزارش
2 | 0
ju di morale١٢:١٤ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧غمگین ( زبان ایتالیایی ) ( ju یعنی پایین، di حرف ربط، morale روحیه، معنی تحت الفظی: کم روحیه )گزارش
2 | 0
fuori١٢:١٣ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧بیرون ( زبان ایتالیایی )گزارش
2 | 0
fuoco١٢:١٢ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧آتش ( به زبان ایتالیایی؛ معادل fire در انگلیسی )گزارش
2 | 0
pillola١٢:١١ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧قرص ( به زبان ایتالیایی؛ معادل pill در انگلیسی )گزارش
5 | 0
ragazzi١٢:١٠ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧پسرها، پسران، رفقا، جمعی از دختران و پسران ( زبان ایتالیایی )گزارش
2 | 0
ragazzo١٢:٠٩ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧پسر ( زبان ایتالیایی )گزارش
2 | 0
sorella١٢:٠٨ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧خواهر ( به زبان ایتالیایی؛ معادل sister در انگلیسی )گزارش
2 | 0
ciao ciao١٢:٠٧ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧بای بای ( خداحافظ خودمونی )گزارش
5 | 0
play dumb٠٠:٠٤ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦( عمدا ) گیج بازی درآوردنگزارش
7 | 0
mentalization٠١:٣٥ - ١٤٠٠/٠٥/١٨عقلانی سازیگزارش
2 | 0
crush٢٢:٣٧ - ١٤٠٠/٠٥/١٠a brief but intense infatuation for someone, especially someone unattainable she did have a crush on Dr Russell someone who is the subject of such ... گزارش
2 | 0
problematic٢٠:٢١ - ١٤٠٠/٠٥/١٠دردسرآفرینگزارش
2 | 0
pros and cons٢٢:٥٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩مضرات و محاسنگزارش
2 | 0
logger٢٢:٤٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩الواربردارگزارش
0 | 0
lumberman٢٢:٤٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩الواربردارگزارش
2 | 0
preschooler٢١:١٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩پیش دبستانیگزارش
5 | 0
crowd in١٧:٣٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩در سر کسی همهمه کردن If problems or thoughts crowd in on you, a lot of them happen to you or affect you at the same time, so that they occupy all yo ... گزارش
0 | 1
overshadowing١٥:٢٤ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩کم اهمیت سازیگزارش
2 | 0
overshadow١٥:٢٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩کم اهمیت سازیگزارش
0 | 0
premature١٥:٠٣ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩نسنجیدهگزارش
2 | 0
be on the fence١٥:٠٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩مدخل sit on the fence را ببینیدگزارش
0 | 0
sit on the fence١٥:٠١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩دوبه شک/مردد/نامصمم بودنگزارش
2 | 0
on the fence١٥:٠٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩دودل، نامصمم، بی طرف، بر سر دوراهیگزارش
2 | 0
تردمیل١٨:٠١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨گام سنج، دوسنجگزارش
2 | 0
treadmill١٨:٠٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨( دستگاهِ ) گام سنج، دوسنجگزارش
0 | 0
problem solver١٢:٢٩ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨گره گشا، کارساز، حلال مسائل، برطرف کننده مشکلگزارش
0 | 0
problem solving١٢:٢٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٨گره گشایی، مشکل گشایی گره گشا، کارسازگزارش
5 | 0
miracle man١٦:٥١ - ١٤٠٠/٠٥/٠٧معجزه آفرینگزارش
0 | 0
should not١١:٥٧ - ١٤٠٠/٠٥/٠١نمی بایست، نمی بایستی، نباید، درست/صحیح/سزاوار/روا/خوب نیست، نسزد ( که )گزارش
2 | 1
shouldn't١١:٥٦ - ١٤٠٠/٠٥/٠١نمی بایست، نباید، درست/صحیح/سزاوار/روا/خوب نیست، نسزد کهگزارش
2 | 0
blank out٢٢:٠٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣صرف نظر کردن، به کل فراموش کردن، پشت سر انداختن، ازیاد بردن، نادیده گرفتن، از خاطر بردنگزارش
2 | 0
incidental١٦:٢١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣تصادفیگزارش
9 | 0
lay waste١٦:١٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣با خاک یکسان کردنگزارش
9 | 0
rivet١٥:٥٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣میخکوب کردنگزارش
7 | 0
mistrust١٥:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣بی اعتمادیگزارش
5 | 0
self soothe٠١:٥٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣خودآرام سازی، خودآرامگری، خودآرامش بخشی، خودتسکین گریگزارش
2 | 0
the way٠٨:٢٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٢آن سان، آن سانی کهگزارش
9 | 1
troublemaker٠٠:٣٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٢مشکل آفرین، مشکل تراش، مشکل زا، مشکل برانگیز دردسرآفرین، دردسرتراش، دردسرزا، دردسربرانگیز فتنه آفرین، فتنه تراش، فتنه زا، فتنه برانگیزگزارش
2 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



conventional١٢:٠٣ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧
• Her very conventional parents could not understand why she had no desire to get married.
والدین خیلی سنتی او نمی توانستند بفهمند چرا او هیچ تمایلی به ازدواج ندارد
0 | 0
generation٢١:١٢ - ١٣٩٩/٠٤/٢٧
• My grandmother's generation did not have television.
نسل مادربزرگم تلویزیون نداشتند.
23 | 1
once٢٠:٥٤ - ١٣٩٩/٠٤/٢٧
• He calls his mother once a month.
او ماهی یک بار به مادرش زنگ می زند.
14 | 1
once٢١:٣٦ - ١٣٩٩/٠١/١٠
• She was once a teacher.
او زمانی معلم بود
37 | 2
center١٢:١٩ - ١٣٩٨/١٢/١٩
• We will call the center of the circle point A.
ما مرکز این دایره را نقطه آ خواهیم نامید
18 | 3
dysfunctional١٧:٥٢ - ١٣٩٨/١٢/٠٨
• Because I grew up in a dysfunctional family, anger is a big issue for me.
از آن جا که در خانواده ای نابسامان بزرگ شده ام، عصبانیت مشکل بزرگی برای من است.
16 | 1
convincing١٤:٤٨ - ١٣٩٨/١٢/٠٦
• I found his argument pretty convincing.
من استدلال او را بسیار قانع کننده یافتم
12 | 1
explore١٨:٣٦ - ١٣٩٨/١٢/٠٤
• The scientists explored the forest in hope of sighting certain rare birds.
دانشمندان، جنگل را به امید رویت پرندگان کمیاب بخصوصی کاوش کردند
12 | 1
application٢٠:٣٠ - ١٣٩٨/١١/٠٧
• After the first application of paint, he stepped back to look at his work.
پس از اولین رنگ زنی، قدم به عقب گذاشت تا کارش را نگاه کند
16 | 1
application٢٠:٢٨ - ١٣٩٨/١١/٠٧
• Those are interesting facts, but they have no application to this matter.
این ها حقایق جالبی اند، اما هیچ کاربردی در این موضوع ندارند
12 | 1
take out١٦:٥٣ - ١٣٩٨/١١/٠٣
• Take out accident insurance before you go on your trip.
بیخیال آشپزی، بیا بریم غذای بیرون بر بگیریم
21 | 1
account for١٢:٥٢ - ١٣٩٨/١٠/١٦
• How do you account for the fact that unemployment is still rising?
این واقعیت که بیکاری هنوز دارد افزایش می یابد را چگونه توضیح می دهید؟؛ توضیح شما برای افزایش کماکان بیکاری چیست؟
12 | 1
measure٠٨:٥٣ - ١٣٩٨/١٠/٠٢
• She made a careful measure of the distance.
او مسافت را به دقت اندازه گرفت؛او فاصله را دقیقا براورد کرد؛او اندازه گیری دقیقی از فاصله به عمل آورد.
69 | 3
between٠٩:١٤ - ١٣٩٨/٠٩/٢٦
• the wall between rooms
دیوار مابین اتاق ها
32 | 3
HI١٤:٣٣ - ١٣٩٨/٠٩/٢٤
• All the girls nodded and said "Hi".
همه دخترها سر تکان دادند و گفتند"سلام".
16 | 2
HI١٤:٣٢ - ١٣٩٨/٠٩/٢٤
• Hi, Kelly. How are you?
سلام کلی. چطوری؟
16 | 2
fall down١٥:١٢ - ١٣٩٨/٠٩/٢٢
• Kim slipped on the ice and fell down.
کیم روی یخ سر خورد و افتاد؛ کیم روی یخ لیز و زمین خورد
30 | 3
total٠٧:١١ - ١٣٩٨/٠٩/٢٢
• The total number of points scored was six.
تعداد کل امتیازات گرفته شده برابر شش بود.
23 | 2
total٠٧:٠٨ - ١٣٩٨/٠٩/٢٢
• I paid the total amount that I owed.
من کل مبلغ بدهیم را پرداختم؛ من کل مبلغی را که بدهکار بودم پرداختم ( به جای قرارگیری حرف اضافه را توجه کنید )
28 | 5
fit٠٦:٥٨ - ١٣٩٨/٠٩/٢٢
• a fit of grief
هجوم غم
21 | 1
fit٠٦:٥٦ - ١٣٩٨/٠٩/٢٢
• a program fit for children
برنامه ای مناسب کودکان
51 | 3