برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

محدثه فرومدی

محدثه فرومدی سرآغاز هر نامه نام خداست
که بی‌نام او نامه یکسر خطاست

۳۱ ساله، لیسانس مترجمی از دانشگاه پیام‌نور (با معدل ۱۷)

سعی کرده‌ام فقط معانی جدید را به این فرهنگ اضافه کنم؛ از دوستان هم خواهش دارم از درج معانی تکراری خودداری کنند. سپاس

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 ناتوانی در تکلم ١٤٠٠/٠٤/٠١
|

2 برای معانی بیشتر، مدخل summarize را ببینید ١٤٠٠/٠٣/٣٠
|

3 recall, recollection ١٤٠٠/٠٣/٣٠
|

4 یکی از کاربران معنی "مشتق شدن" رو ذکر کرده و متاسفانه تعداد زیادی هم لایک خورده ولی مشتق شدن معادل derive است و نه drive ١٤٠٠/٠٣/٣٠
|

5 سرسختی، جان‌سختی، سخت‌رویی، جسارت، تهور، شکیبایی، بردباری، رنج‌پذیری، بی‌پروایی ١٤٠٠/٠٣/٢٩
|

6 قدرت‌نما، قدرت‌نمایی‌کننده ١٤٠٠/٠٣/٢٤
|

7 قدرت‌نمایان، قدرت‌نمایی‌کنندگان ١٤٠٠/٠٣/٢٤
|

8 قدرت‌نمایی ١٤٠٠/٠٣/٢٤
|

9 دوباره به کار گرفتن ١٤٠٠/٠٣/٢٤
|

10 سودمند افتادن ١٤٠٠/٠٣/٢٤
|

11 باطن ١٤٠٠/٠٣/٢٤
|

12 هدفدار ١٤٠٠/٠٣/٢٤
|

13 تاب آوردن ١٤٠٠/٠٣/٢٣
|

14 از قلم انداختن ١٤٠٠/٠٣/٢١
|

15 صحبت با اصطلاحات دهن‌پرکن روانشناسانه
(صحبتی که کلمات قلبمه سلمبه روانشناسی دارد ولی سطحی یا بی‌معنی است)
١٤٠٠/٠٣/٢١
|

16 نقش
What involvement did you have in the disappearance of the missing book
در گم شدن کتاب مفقودی چه نقشی داشتی؟
١٤٠٠/٠٣/٢٠
|

17 خارج‌ازدستور، خارج‌ازتجویز
(تجویز دارو برای مصرفی فراتر از مصرف رسمی تاییدشده)
١٤٠٠/٠٣/١٥
|

18 همکاران ١٤٠٠/٠٣/١٥
|

19 پول کلان/گنده/قلمبه/هنگفت/زیاد/عظیم/بسیار ١٤٠٠/٠٣/٠٩
|

20 همان ١٤٠٠/٠٣/٠٨
|

21 بی‌چیزها ١٤٠٠/٠٣/٠٨
|

22 (follow-through (noun
پایان‌بخشی، پایان‌دهی، پایان‌رسانی، خاتمه‌بخشی، خاتمه‌دهی، اتمام، تکمیل
١٤٠٠/٠٣/٠٨
|

23 کارمندان، کارکنان، کارگران ١٤٠٠/٠٣/٠٧
|

24 به چیزی جلوه مثبتی بخشیدن ١٤٠٠/٠٢/٣٠
|

25 فوق‌العاده، خارق‌العاده ١٤٠٠/٠٢/٣٠
|

26 کم‌اهمیت کردن، کم‌اهمیت‌سازی، کم‌اهمیت‌پنداری ١٤٠٠/٠٢/٣٠
|

27 رابطه/ارتباط فردی ١٤٠٠/٠٢/١٤
|

28 هم‌حسی ١٤٠٠/٠٢/١٣
|

29 پشتیبان، حفاظت‌کننده، حمایت‌کننده، حمایت‌گر، حامی، حافظ، محافظ، محافظتی، حمایتی ١٤٠٠/٠٢/١٣
|

30 خودتخریبگری، خودآسیب‌زنی، خودآسیب‌رسانی ١٤٠٠/٠٢/١٢
|

31 گهگدار، منقطع، قطع و وصل شونده ١٤٠٠/٠٢/١١
|

32 قطع و وصل شونده، منقطع ١٤٠٠/٠٢/١١
|

33 قطع و وصل شونده، منقطع ١٤٠٠/٠٢/١١
|

34 (از معرکه) جان به در بردن ١٤٠٠/٠٢/١٠
|

35 بی‌واهمه، تاثیرنپذیرفته ١٤٠٠/٠٢/٠٩
|

36 نامنظم، گهگدار ١٤٠٠/٠٢/٠٧
|

37 نقطه اتحاد
متحدکننده، متحدساز، گردآورنده, عامل تجمیع، محل/نقطه تجمع
١٤٠٠/٠٢/٠٥
|

38 تبعات ١٤٠٠/٠١/٢٢
|

39 ندای انجام وظیفه ١٤٠٠/٠١/١٣
|

40 مثبت‌اندیشی، مثبت‌نگری، مثبت‌بینی ١٤٠٠/٠١/٠١
|

41 ساز مخالف زدن، ساز مخالف کوک کردن (دفاع سرسختانه از استدلال غیر قابل دفاعی برای داغ کردن مباحثه یا از روی بدعنقی) ١٤٠٠/٠١/٠١
|

42 مقهورنشدنی ١٣٩٩/١٢/٢٣
|

43 (PMT مخفف)
تنش پیشاقاعدگی/پیش‌قاعدگی/پیش‌ازقاعدگی
١٣٩٩/١٢/٠١
|

44 تنش پیشاقاعدگی/پیش‌قاعدگی/پیش‌ازقاعدگی
Pre Menstrual Tension (PMT) is a condition, occurring before and during a menstrual period, which is charac ...
١٣٩٩/١٢/٠١
|

45 پیشاقاعدگی، پیش‌قاعدگی، پیش‌ازقاعدگی ١٣٩٩/١٢/٠١
|

46 ازمابهتران ١٣٩٩/١١/٢٢
|

47 نقش بازی کردن ١٣٩٩/١١/٢٠
|

48 بی‌پایان ١٣٩٩/١١/١٩
|

49 بلاانقطاع، بی‌وقفه، بلاوقفه ١٣٩٩/١١/١٩
|

50 رابطه عاشقانه/عاطفی ١٣٩٩/١١/١٨
|

فهرست جمله های ترجمه شده

واژه جمله های ترجمه شده

1 generation
• My grandmother's generation did not have television.
• نسل مادربزرگم تلویزیون نداشتند.
١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

2 once
• He calls his mother once a month.
• او ماهی یک بار به مادرش زنگ می‌زند.
١٣٩٩/٠٤/٢٧
|

3 once
• She was once a teacher.
• او زمانی معلم بود
١٣٩٩/٠١/١٠
|

4 center
• We will call the center of the circle point A.
• ما مرکز این دایره را نقطه آ خواهیم نامید
١٣٩٨/١٢/١٩
|

5 dysfunctional
• Because I grew up in a dysfunctional family, anger is a big issue for me.
• از آن‌جا که در خانواده‌ای نابسامان بزرگ شده‌ام، عصبانیت مشکل بزرگی برای من است.
١٣٩٨/١٢/٠٨
|

6 convincing
• I found his argument pretty convincing.
• من استدلال او را بسیار قانع‌کننده یافتم
١٣٩٨/١٢/٠٦
|

7 explore
• The scientists explored the forest in hope of sighting certain rare birds.
• دانشمندان، جنگل را به امید رویت پرندگان کمیاب بخصوصی کاوش کردند
١٣٩٨/١٢/٠٤
|

8 application
• After the first application of paint, he stepped back to look at his work.
• پس از اولین رنگ‌زنی، قدم به عقب گذاشت تا کارش را نگاه کند
١٣٩٨/١١/٠٧
|

9 application
• Those are interesting facts, but they have no application to this matter.
• این‌ها حقایق جالبی‌اند، اما هیچ کاربردی در این موضوع ندارند
١٣٩٨/١١/٠٧
|

10 takeout
• Forget the cooking, let's go get takeout.
• بیخیال آشپزی، بیا بریم غذای بیرون‌بر بگیریم
١٣٩٨/١١/٠٣
|

11 account for
• How do you account for the fact that unemployment is still rising?
• این واقعیت که بیکاری هنوز دارد افزایش می‌یابد را چگونه توضیح می‌دهید؟؛ توضیح شما برای افزایش کماکان بیکاری چیست؟
١٣٩٨/١٠/١٦
|

12 measure
• She made a careful measure of the distance.
• او مسافت را به دقت اندازه گرفت؛ او فاصله را دقیقا براورد کرد؛ او اندازه‌گیری دقیقی از فاصله به عمل آورد.
١٣٩٨/١٠/٠٢
|

13 between
• the wall between rooms
• دیوار مابین اتاق‌ها
١٣٩٨/٠٩/٢٦
|

14 hi
• All the girls nodded and said "Hi".
• همه دخترها سر تکان دادند و گفتند"سلام".
١٣٩٨/٠٩/٢٤
|

15 hi
• Hi, Kelly. How are you?
• سلام کلی. چطوری؟
١٣٩٨/٠٩/٢٤
|

16 fall down
• Kim slipped on the ice and fell down.
• کیم روی یخ سر خورد و افتاد؛ کیم روی یخ لیز و زمین خورد
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

17 total
• The total number of points scored was six.
• تعداد کل امتیازات گرفته‌شده برابر شش بود.
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

18 total
• I paid the total amount that I owed.
• من کل مبلغ بدهیم را پرداختم؛ من کل مبلغی را که بدهکار بودم پرداختم (به جای قرارگیری حرف اضافه را توجه کنید)
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

19 fit
• a fit of grief
• هجوم غم
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|

20 fit
• a program fit for children
• برنامه‌ای مناسب کودکان
١٣٩٨/٠٩/٢٢
|