محدثه فرومدی

محدثه فرومدی سرآغاز هر نامه نام خداست
که بی نام او نامه یکسر خطاست

۳۱ ساله، لیسانس مترجمی از دانشگاه پیام نور ( با معدل ۱۷ )
مترجم دو کتاب نظام های بقا و شهرهای فوق العاده ( در دست چاپ )

سعی کرده ام فقط معانی جدید را به این فرهنگ اضافه کنم؛ از دوستان هم خواهش دارم از درج معانی تکراری خودداری کنند. سپاس

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



lack of skill١٨:٢٤ - ١٣٩٩/١٠/٢٣ناواردی، نابلدیگزارش
2 | 0
two ended١٢:٠٢ - ١٣٩٩/١٠/٢٣دوسر two - ended wrench : آچار دوسرگزارش
5 | 0
flail١١:٥٤ - ١٣٩٩/١٠/٠٩دست وپا زدنگزارش
39 | 0
set the record straight٢٣:١٤ - ١٣٩٩/٠٩/٢٦شفاف سازی برای معانی بیشتر مدخل put the record straight را ببینیدگزارش
14 | 1
self expression١٣:٤١ - ١٣٩٩/٠٩/٢٤خودابرازگریگزارش
9 | 0
self destruction١٣:٢١ - ١٣٩٩/٠٩/٢٤خودآسیب رسانی، خودآسیب زنیگزارش
2 | 0
self destruct١٣:٢١ - ١٣٩٩/٠٩/٢٤خودآسیب رسانی، خودآسیب زنیگزارش
5 | 0
self destructive behavior١٣:٢٠ - ١٣٩٩/٠٩/٢٤رفتار خودآسیب رسان/خودآسیب زنگزارش
2 | 0
premise١٥:٢٧ - ١٣٩٩/٠٩/٢٢مفروضهگزارش
12 | 0
mind٢٠:٠٢ - ١٣٩٩/٠٩/١٦وقع نهادن/گذاردنگزارش
5 | 1
i have no idea٠٨:٢٢ - ١٣٩٩/٠٩/١٢هیچ نظری/ایده ای/ذهنیتی ندارم، هیچ چیزی به ذهنم نمی رسد، بی نظرمگزارش
14 | 1
no idea٠٨:٢١ - ١٣٩٩/٠٩/١٢I have ) no idea ) هیچ نظری/ایده ای/ذهنیتی ندارم، هیچ چیزی به ذهنم نمی رسد، بی نظرمگزارش
16 | 0
brunch٠٠:٤٥ - ١٣٩٩/٠٩/٠٩ساعت دَهیگزارش
14 | 0
negative thinking١٢:٤٤ - ١٣٩٩/٠٨/١٨منفی نگری، منفی بینی، سیه فکری، سیه اندیشی، سیاه اندیشی، منفی بافی، تفکر منفیگزارش
9 | 0
retroposition١٧:٤٣ - ١٣٩٩/٠٨/١٣عقب رفتگی، پس رفتگی، عقب برگشتگی، جابجایی خلفیگزارش
5 | 1
university students١٨:٥٨ - ١٣٩٩/٠٧/٢١دانشجویانگزارش
9 | 1
students١٨:٥٨ - ١٣٩٩/٠٧/٢١دانشجویان، محصلان، محصلین، فراگیرانگزارش
23 | 1
student١٨:٥٦ - ١٣٩٩/٠٧/٢١فراگیرگزارش
25 | 2
big cities١٩:٥٣ - ١٣٩٩/٠٧/١٨شهرهای بزرگ گزارش
12 | 1
left to the mercies of١٩:٤٢ - ١٣٩٩/٠٧/١٨leave to the mercy of : Leave someone or something exposed to probable danger or harm To allow one to face the punishment or rebukes of something o ... گزارش
14 | 1
mercy١٩:٢٩ - ١٣٩٩/٠٧/١٨ملاطفتگزارش
18 | 1
disappearance١٩:١٩ - ١٣٩٩/٠٧/١٨برچیدگی، انحلالگزارش
9 | 1
macroevolution١٤:٤٣ - ١٣٩٩/٠٧/١٧کلان فرگشتگزارش
7 | 0
get٢١:٢١ - ١٣٩٩/٠٧/١٣حصول، دستیابیگزارش
18 | 1
friendliness٢٠:٤٧ - ١٣٩٩/٠٧/١٣موانست، شفقت، صمیمیت، الفت، موافقتگزارش
5 | 1
public assistance programs٢١:٥٩ - ١٣٩٩/٠٧/٠٣برنامه کمک های دولتیگزارش
7 | 0
business ownership٢١:٥٦ - ١٣٩٩/٠٧/٠٣مالکیت کسب وکارگزارش
7 | 0
recyclable١٦:١٧ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣( noun ) ماده قابل بازیافت، ماده بازیافت پذیرگزارش
12 | 0
green organics١٦:١٤ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣مواد آلی سبزگزارش
9 | 1
nonrecyclable١٦:١١ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣غبرقابل بازیافت، بازیافت ناپذیر، بازیافت نشدنی، بازیافت ناشدنی، غیرقابل بازیابی، بازیابی ناپذیرگزارش
12 | 0
electricity use١٦:٠٧ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣مصرف برقگزارش
7 | 0
retail sale١٥:٥٤ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣خرده فروشیگزارش
14 | 0
food desert١٥:٤٨ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣برهوت غذاییگزارش
5 | 1
higher order١٥:٣٨ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣رده بالاتر، بالارتبه ترگزارش
16 | 1
discourage١٥:٣٣ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣مانع/بازدارنده/تضعیف کننده/تضیف گر چیزی بودنگزارش
37 | 1
apply to١٠:٣١ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣به کار بستن/رفتن/آمدن برای، اجرا/استعمال کردن برای، مناسب/کاربردی بودن برای، مربوط بودن به، زدن/ مالیدن به، صدق کردن برای، مصداق/کاربرد داشتن برایگزارش
67 | 0
actors١٠:٢٤ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣نقش آفرینانگزارش
30 | 2
preset١٠:٢١ - ١٣٩٩/٠٦/٢٣ازپیش تعیین شدهگزارش
14 | 0
ran out of٢١:٤٤ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢زمان گذشته فعل run out؛ برای معانی بیشتر آن مدخل را ببینید.گزارش
9 | 1
what about٢١:٢٣ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢. . . چه؟گزارش
12 | 4
performance venues٢٠:٥٩ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢سالن های اجراگزارش
9 | 1
entertainment venues٢٠:٥٦ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢اماکن تفریحیگزارش
14 | 0
have a say١٨:٥٣ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢حق اظهار نظر داشتنگزارش
25 | 0
social cohesion١٨:٥٠ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢انسجام اجتماعیگزارش
12 | 0
local democracy١٨:٤٦ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢دموکراسی محلیگزارش
5 | 0
weekly١٧:٢١ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢به طور هفتگیگزارش
7 | 1
housing complex١٦:١٤ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢مجتمع مسکونیگزارش
7 | 0
safely١٦:٠٦ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢باامنیت، باایمنیگزارش
18 | 1
vehicle kilometers of travel١٥:٥٣ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢مخفف VKT: کیلومتر طی شده خودروها a unit of measure of traffic flow, determined by multiplying the number of vehicles on a given road or traffic netw ... گزارش
2 | 0
vkt١٥:٥٣ - ١٣٩٩/٠٦/٢٢کیلومتر طی شده خودروها ( مخففِ vehicle kilometers of travel ) a unit of measure of traffic flow, determined by multiplying the number of vehicles o ... گزارش
2 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده