محدثه فرومدی

محدثه فرومدی سرآغاز هر نامه نام خداست
که بی نام او نامه یکسر خطاست

لیسانس مترجمی از دانشگاه پیام نور ( با معدل ۱۷ )
مترجم دو کتاب نظام های بقا و شهرهای فوق العاده ( در دست چاپ )

سعی کرده ام فقط معانی جدید را به این فرهنگ اضافه کنم؛ از دوستان هم خواهش دارم از درج معانی تکراری خودداری کنند. سپاس

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



blank out٢٢:٠٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣صرف نظر کردن، به کل فراموش کردن، پشت سر انداختن، ازیاد بردن، نادیده گرفتن، از خاطر بردنگزارش
5 | 0
incidental١٦:٢١ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣تصادفیگزارش
16 | 1
lay waste١٦:١٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣با خاک یکسان کردنگزارش
9 | 0
rivet١٥:٥٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣میخکوب کردنگزارش
14 | 0
mistrust١٥:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣بی اعتمادیگزارش
16 | 0
self soothe٠١:٥٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٣خودآرام سازی، خودآرامگری، خودآرامش بخشی، خودتسکین دهیگزارش
5 | 0
the way٠٨:٢٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٢آن سان، آن سانی کهگزارش
14 | 1
troublemaker٠٠:٣٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٢مشکل آفرین، مشکل تراش، مشکل زا، مشکل برانگیز دردسرآفرین، دردسرتراش، دردسرزا، دردسربرانگیز فتنه آفرین، فتنه تراش، فتنه زا، فتنه برانگیزگزارش
12 | 0
disadvantages١٧:٣١ - ١٤٠٠/٠٤/١٤مضرات، ایرادات، نقاط ضعفگزارش
9 | 1
play for a fool٠٠:٤٣ - ١٤٠٠/٠٤/١٢( کسی را ) خر فرض کردن To presume or believe that one is very stupid or foolish, or to treat one as suchگزارش
2 | 0
trial and error method١٤:٣٥ - ١٤٠٠/٠٤/٠٥روش آزمون و خطاگزارش
2 | 0
examinee١٢:٠٧ - ١٤٠٠/٠٤/٠٥آزمودنیگزارش
2 | 0
testee١٢:٠٧ - ١٤٠٠/٠٤/٠٥آزمودنیگزارش
2 | 1
realised١١:٣٤ - ١٤٠٠/٠٤/٠٥املای دیگر realized، برای معانی بیشتر آن مدخل را ببینیدگزارش
0 | 1
realise١١:٣٢ - ١٤٠٠/٠٤/٠٥املای دیگر realize، برای معانی بیشتر آن مدخل را ببینیدگزارش
12 | 1
miss the point١٠:٣٠ - ١٤٠٠/٠٤/٠٤نکته را نگرفتنگزارش
18 | 0
aphasia١٦:١٦ - ١٤٠٠/٠٤/٠١ناتوانی در تکلمگزارش
12 | 0
summarise١٨:٥٦ - ١٤٠٠/٠٣/٣٠برای معانی بیشتر، مدخل summarize را ببینیدگزارش
9 | 1
یاداوری١٦:٠٢ - ١٤٠٠/٠٣/٣٠recall, recollectionگزارش
2 | 0
drive١٤:١٠ - ١٤٠٠/٠٣/٣٠یکی از کاربران معنی "مشتق شدن" رو ذکر کرده و متاسفانه تعداد زیادی هم لایک خورده ولی مشتق شدن معادل derive است و نه driveگزارش
85 | 0
hardiness١٧:٢٠ - ١٤٠٠/٠٣/٢٩سرسختی، جان سختی، سخت رویی، جسارت، تهور، شکیبایی، بردباری، رنج پذیری، بی پرواییگزارش
2 | 0
power players٢٠:١٥ - ١٤٠٠/٠٣/٢٤قدرت نمایان، قدرت نمایی کنندگانگزارش
5 | 0
power player٢٠:١٥ - ١٤٠٠/٠٣/٢٤قدرت نما، قدرت نمایی کنندهگزارش
5 | 0
power play٢٠:١٣ - ١٤٠٠/٠٣/٢٤قدرت نماییگزارش
21 | 0
reuse٢٠:٠٦ - ١٤٠٠/٠٣/٢٤دوباره به کار گرفتنگزارش
7 | 0
help٢٠:٠٥ - ١٤٠٠/٠٣/٢٤سودمند افتادنگزارش
5 | 1
inner self٢٠:٠٣ - ١٤٠٠/٠٣/٢٤باطن، ضمیر، وجود، نهادگزارش
21 | 0
goal oriented١٧:٥٧ - ١٤٠٠/٠٣/٢٤هدفدارگزارش
7 | 0
sweat out١٤:٥٦ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣تاب آوردنگزارش
7 | 0
fall through the cracks١٥:٣٢ - ١٤٠٠/٠٣/٢١از قلم انداختنگزارش
14 | 0
psychobabble١٥:٢٥ - ١٤٠٠/٠٣/٢١یاوه گویی های/دری وری های/چرندیات روانشناسی صحبت با اصطلاحات دهن پرکن روانشناسانه ( صحبتی که کلمات قلبمه سلمبه روانشناسی دارد ولی سطحی یا بی معنی ا ... گزارش
14 | 0
involvement٢٢:١٥ - ١٤٠٠/٠٣/٢٠نقش What involvement did you have in the disappearance of the missing book در گم شدن کتاب مفقودی چه نقشی داشتی؟گزارش
5 | 0
off label٢٠:١٦ - ١٤٠٠/٠٣/١٥خارج ازدستور، خارج ازتجویز ( تجویز دارو برای مصرفی فراتر از مصرف رسمی تاییدشده )گزارش
16 | 0
fellow workers١٨:١٢ - ١٤٠٠/٠٣/١٥همکارانگزارش
12 | 0
big money١٦:٠٥ - ١٤٠٠/٠٣/٠٩پول کلان/گنده/قلمبه/هنگفت/زیاد/عظیم/بسیارگزارش
16 | 0
that same٢٠:٥٥ - ١٤٠٠/٠٣/٠٨همانگزارش
7 | 0
have nots١٩:٣٢ - ١٤٠٠/٠٣/٠٨بی چیزهاگزارش
2 | 1
follow through٠٩:١٢ - ١٤٠٠/٠٣/٠٨( follow - through ( noun پایان بخشی، پایان دهی، پایان رسانی، خاتمه بخشی، خاتمه دهی، اتمام، تکمیلگزارش
12 | 0
workers٠٠:٤٧ - ١٤٠٠/٠٣/٠٧کارمندان، کارکنان، کارگرانگزارش
25 | 0
put a positive spin on sth٢١:١٦ - ١٤٠٠/٠٢/٣٠به چیزی جلوه مثبتی بخشیدنگزارش
7 | 0
awful٢١:٠٩ - ١٤٠٠/٠٢/٣٠فوق العاده، خارق العادهگزارش
5 | 7
downgrade١٥:٢٩ - ١٤٠٠/٠٢/٣٠کم اهمیت کردن، کم اهمیت سازی، کم اهمیت پنداریگزارش
5 | 0
personal contact١١:٥٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٤رابطه/ارتباط فردیگزارش
5 | 0
empathy٠٩:٤١ - ١٤٠٠/٠٢/١٣هم حسیگزارش
9 | 1
holding٠٩:٣٨ - ١٤٠٠/٠٢/١٣پشتیبان، حفاظت کننده، حمایت کننده، حمایت گر، حامی، حافظ، محافظ، محافظتی، حمایتیگزارش
12 | 1
self sabotage١٢:٤٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٢خودتخریبگری، خودآسیب زنی، خودآسیب رسانیگزارش
14 | 1
on off١٠:٣٠ - ١٤٠٠/٠٢/١١گهگدار، منقطع، قطع و وصل شوندهگزارش
7 | 0
on again and off again١٠:٢٨ - ١٤٠٠/٠٢/١١قطع و وصل شونده، منقطعگزارش
5 | 0
on again off again١٠:٢٥ - ١٤٠٠/٠٢/١١قطع و وصل شونده، منقطعگزارش
5 | 0
off the hook٢١:٢٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٠( از معرکه ) جان به در بردنگزارش
5 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده