محدثه فرومدی

محدثه فرومدی سرآغاز هر نامه نام خداست
که بی نام او نامه یکسر خطاست

۳۱ ساله، لیسانس مترجمی از دانشگاه پیام نور ( با معدل ۱۷ )
مترجم دو کتاب نظام های بقا و شهرهای فوق العاده ( در دست چاپ )

سعی کرده ام فقط معانی جدید را به این فرهنگ اضافه کنم؛ از دوستان هم خواهش دارم از درج معانی تکراری خودداری کنند. سپاس

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



power play٢٠:١٣ - ١٤٠٠/٠٣/٢٤قدرت نماییگزارش
9 | 0
reuse٢٠:٠٦ - ١٤٠٠/٠٣/٢٤دوباره به کار گرفتنگزارش
5 | 0
help٢٠:٠٥ - ١٤٠٠/٠٣/٢٤سودمند افتادنگزارش
5 | 1
inner self٢٠:٠٣ - ١٤٠٠/٠٣/٢٤باطن، ضمیر، وجود، نهادگزارش
12 | 0
goal oriented١٧:٥٧ - ١٤٠٠/٠٣/٢٤هدفدارگزارش
7 | 0
sweat out١٤:٥٦ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣تاب آوردنگزارش
7 | 0
fall through the cracks١٥:٣٢ - ١٤٠٠/٠٣/٢١از قلم انداختنگزارش
7 | 0
psychobabble١٥:٢٥ - ١٤٠٠/٠٣/٢١یاوه گویی های/دری وری های/چرندیات روانشناسی صحبت با اصطلاحات دهن پرکن روانشناسانه ( صحبتی که کلمات قلبمه سلمبه روانشناسی دارد ولی سطحی یا بی معنی ا ... گزارش
9 | 0
involvement٢٢:١٥ - ١٤٠٠/٠٣/٢٠نقش What involvement did you have in the disappearance of the missing book در گم شدن کتاب مفقودی چه نقشی داشتی؟گزارش
5 | 0
off label٢٠:١٦ - ١٤٠٠/٠٣/١٥خارج ازدستور، خارج ازتجویز ( تجویز دارو برای مصرفی فراتر از مصرف رسمی تاییدشده )گزارش
9 | 0
fellow workers١٨:١٢ - ١٤٠٠/٠٣/١٥همکارانگزارش
5 | 0
big money١٦:٠٥ - ١٤٠٠/٠٣/٠٩پول کلان/گنده/قلمبه/هنگفت/زیاد/عظیم/بسیارگزارش
9 | 0
that same٢٠:٥٥ - ١٤٠٠/٠٣/٠٨همانگزارش
5 | 0
have nots١٩:٣٢ - ١٤٠٠/٠٣/٠٨بی چیزهاگزارش
2 | 0
follow through٠٩:١٢ - ١٤٠٠/٠٣/٠٨( follow - through ( noun پایان بخشی، پایان دهی، پایان رسانی، خاتمه بخشی، خاتمه دهی، اتمام، تکمیلگزارش
7 | 0
workers٠٠:٤٧ - ١٤٠٠/٠٣/٠٧کارمندان، کارکنان، کارگرانگزارش
16 | 0
put a positive spin on sth٢١:١٦ - ١٤٠٠/٠٢/٣٠به چیزی جلوه مثبتی بخشیدنگزارش
5 | 0
awful٢١:٠٩ - ١٤٠٠/٠٢/٣٠فوق العاده، خارق العادهگزارش
2 | 3
downgrade١٥:٢٩ - ١٤٠٠/٠٢/٣٠کم اهمیت کردن، کم اهمیت سازی، کم اهمیت پنداریگزارش
5 | 0
personal contact١١:٥٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٤رابطه/ارتباط فردیگزارش
5 | 0
empathy٠٩:٤١ - ١٤٠٠/٠٢/١٣هم حسیگزارش
9 | 1
holding٠٩:٣٨ - ١٤٠٠/٠٢/١٣پشتیبان، حفاظت کننده، حمایت کننده، حمایت گر، حامی، حافظ، محافظ، محافظتی، حمایتیگزارش
9 | 0
self sabotage١٢:٤٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٢خودتخریبگری، خودآسیب زنی، خودآسیب رسانیگزارش
7 | 1
on off١٠:٣٠ - ١٤٠٠/٠٢/١١گهگدار، منقطع، قطع و وصل شوندهگزارش
7 | 0
on again and off again١٠:٢٨ - ١٤٠٠/٠٢/١١قطع و وصل شونده، منقطعگزارش
5 | 0
on again off again١٠:٢٥ - ١٤٠٠/٠٢/١١قطع و وصل شونده، منقطعگزارش
5 | 0
off the hook٢١:٢٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٠( از معرکه ) جان به در بردنگزارش
5 | 1
unfazed١٦:١٤ - ١٤٠٠/٠٢/٠٩بی واهمه، تاثیرنپذیرفتهگزارش
5 | 0
off and on١١:٤٣ - ١٤٠٠/٠٢/٠٧نامنظم، گهگدارگزارش
9 | 0
rallying point١٣:٠٤ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥نقطه اتحاد متحدکننده، متحدساز، گردآورنده, عامل تجمیع، محل/نقطه تجمعگزارش
9 | 0
ramifications٢٢:١١ - ١٤٠٠/٠١/٢٢تبعاتگزارش
7 | 1
call of duty١١:٣٨ - ١٤٠٠/٠١/١٣ندای انجام وظیفهگزارش
34 | 2
positive thinking٠٩:٠٠ - ١٤٠٠/٠١/٠١مثبت اندیشی، مثبت نگری، مثبت بینیگزارش
12 | 1
play devil's advocate٠٧:٥٢ - ١٤٠٠/٠١/٠١ساز مخالف زدن، ساز مخالف کوک کردن ( دفاع سرسختانه از استدلال غیر قابل دفاعی برای داغ کردن مباحثه یا از روی بدعنقی )گزارش
14 | 1
invincible١٠:٣٠ - ١٣٩٩/١٢/٢٣مقهورنشدنیگزارش
7 | 1
premenstrual tension٠٩:٥٦ - ١٣٩٩/١٢/٠١( PMT مخفف ) تنش پیشاقاعدگی/پیش قاعدگی/پیش ازقاعدگیگزارش
5 | 1
PMT٠٩:٥٤ - ١٣٩٩/١٢/٠١تنش پیشاقاعدگی/پیش قاعدگی/پیش ازقاعدگی Pre Menstrual Tension ( PMT ) is a condition, occurring before and during a menstrual period, which is charact ... گزارش
5 | 0
premenstrual٠٩:٤٦ - ١٣٩٩/١٢/٠١پیشاقاعدگی، پیش قاعدگی، پیش ازقاعدگیگزارش
5 | 1
kindly ones٢٠:٥٣ - ١٣٩٩/١١/٢٢ازمابهترانگزارش
5 | 0
put on an act١٥:٤٨ - ١٣٩٩/١١/٢٠نقش بازی کردنگزارش
7 | 0
without end١١:١٤ - ١٣٩٩/١١/١٩بی پایانگزارش
9 | 0
without a break١١:١٠ - ١٣٩٩/١١/١٩بلاانقطاع، بی وقفه، بلاوقفهگزارش
5 | 0
intimate relationship١٦:٠٣ - ١٣٩٩/١١/١٨رابطه عاشقانه/عاطفیگزارش
7 | 0
hungry for٠٥:٥٨ - ١٣٩٩/١١/١٧عطش داشتن ( برای )گزارش
7 | 0
unimpressed١٩:٤٣ - ١٣٩٩/١٠/٢٤تاثیرنپذیرفته، نامتاثرگزارش
12 | 1
well cooked١١:٣١ - ١٣٩٩/١٠/٢٤خوش پخت، کاملا پختهگزارش
12 | 0
well beloved١١:٢٩ - ١٣٩٩/١٠/٢٤عزیزگزارش
9 | 0
well advised١١:٢٥ - ١٣٩٩/١٠/٢٤خردمندانه، سنجیده، بجاگزارش
14 | 0
lack of patience١٨:٢٩ - ١٣٩٩/١٠/٢٣کم طاقتی، بی صبری، ناشکیبایی، بیتابیگزارش
5 | 0
lack of sleep١٨:٢٧ - ١٣٩٩/١٠/٢٣کم خوابی، بی خوابیگزارش
7 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده