معین کریمی

معین کریمی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



drawing١٣:١٣ - ١٤٠٠/٠٩/١٣برداشت This drawing reflects faithfully a central aspect of the film این برداشت، به وضوح جنبه مرکزی فیلم را نشان می دهدگزارش
0 | 0
bead١١:٥١ - ١٤٠٠/٠٨/٠٦برادهگزارش
0 | 0
nose cone١١:٤٤ - ١٤٠٠/٠٨/٠٦کلاهک ( موشک - فضاپیما - . . . . . )گزارش
0 | 0
fibre optic١١:٣٨ - ١٤٠٠/٠٨/٠٦فیبر نوریگزارش
0 | 0
broaden١١:٣٧ - ١٤٠٠/٠٨/٠٦تعمیم بخشیدن - تعمیم دادنگزارش
5 | 1
diminishing return٢١:٤٣ - ١٤٠٠/٠٨/٠١کاهش بازدهگزارش
0 | 0
short run٢١:٤١ - ١٤٠٠/٠٨/٠١مدت زمان کوتاه - کوتاه مدتگزارش
0 | 0
host of factors٢١:٠٨ - ١٤٠٠/٠٨/٠١مجموعه ای از عواملگزارش
0 | 0
reserved١٧:٠١ - ١٤٠٠/٠٨/٠١اندوختهگزارش
0 | 0
underemployed١٦:٥٩ - ١٤٠٠/٠٨/٠١شغل نیمه وقتگزارش
0 | 0
all of a sudden٠٩:٣١ - ١٤٠٠/٠٥/٠١بلافاصلهگزارش
0 | 0
guise٠٨:٣٢ - ١٤٠٠/٠٤/٣١قالب - هیات - ظاهر - پوششگزارش
2 | 0
which is why١٦:٠٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩به همین دلیلگزارش
5 | 0
at very least١٢:٤٦ - ١٤٠٠/٠٣/١٨دست کم - لااقلگزارش
2 | 0
reworking١١:٥٠ - ١٤٠٠/٠٣/١٨بازنگریگزارش
9 | 0
thus١٧:٠٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٧بدین قرارگزارش
5 | 0
subreption١٧:٠٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٧مبهم کردن حقیقت جهت منافع خودگزارش
0 | 0
indistinct١٤:٣٨ - ١٤٠٠/٠٢/١٦مبهمگزارش
5 | 0
nought١٦:٣٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٥عدم - نیستی - نابودی - هیچگزارش
7 | 0
presentiment١٧:١٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٤گواهی دادن دل - دلشوره داشتن - بد به دل افتادنگزارش
2 | 0
mandate١٦:٥٦ - ١٤٠٠/٠٢/١٤عاریتیگزارش
2 | 0
begot١٤:١٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٤هستی یافته - بوجود آوردنگزارش
0 | 0
retell١١:١٣ - ١٤٠٠/٠٢/١٣بلغور کردنگزارش
2 | 1
beget٠٠:١٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٣هستی بخشیدنگزارش
0 | 0
make believe٠٠:٠٣ - ١٤٠٠/٠٢/١٣خواب خوش - خیال ساختگیگزارش
5 | 0
hallucination١٥:٠٦ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦توهمگزارش
2 | 1
article٠٨:١٩ - ١٤٠٠/٠٢/٠٦خرت و پرتگزارش
7 | 2
on condition that٢٠:٣٤ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥به شرطی کهگزارش
5 | 0
insofar as٢٠:٠٥ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥تا بدانجا کهگزارش
2 | 0
complies٢٠:٢٧ - ١٤٠٠/٠٢/٠٢تبعیت کردنگزارش
2 | 0
not to mention١٨:٤٠ - ١٤٠٠/٠١/٠٥صرف نظر ازگزارش
5 | 0
bargain over price١٨:١٠ - ١٤٠٠/٠١/٠٥چانه زنی زیاد روی قیمتگزارش
0 | 0
keep track of١٩:٢٥ - ١٤٠٠/٠١/٠٣ثبت و ضبط کردنگزارش
16 | 0
recruit١٨:١٨ - ١٤٠٠/٠١/٠٣تجدید قوا کردنگزارش
7 | 0
well begun is half done١٧:٤١ - ١٣٩٩/١٢/٢٧یک شروع خوب، نصف انجام کل کار است.گزارش
2 | 0
probation١٨:٤٣ - ١٣٩٩/١٢/٢٥به دوره کارآموزی که قبل از استخدام رسمی هست میگن.گزارش
9 | 0
mean it١٣:٣٤ - ١٣٩٩/١٢/٢٣?do you mean it داری جدی می گی؟گزارش
0 | 0
work wonders١٣:٢٥ - ١٣٩٩/١٢/٢٣Do/Work Wonders= To have a very good effect تاثیر خوب و مطلوبی داشتنگزارش
12 | 0
hand inspect١٣:١٠ - ١٣٩٩/١٢/٢٣بازرسی دستیگزارش
0 | 0
defective goods١٣:٠٧ - ١٣٩٩/١٢/٢٣کالاهای معیوبگزارش
0 | 0
please understand٢٢:٢٤ - ١٣٩٩/١٢/٢٢لطفا درک کنید. please understand me لطفا منو درک کنیدگزارش
2 | 0
stop me٢٢:١٢ - ١٣٩٩/١٢/٢٢stop me if i'm wrong اگه اشتباه میگم، بگوگزارش
2 | 0
requote٢١:١٧ - ١٣٩٩/١٢/١٩پیش بینی کردنگزارش
2 | 0
stuck١٥:٢٠ - ١٣٩٩/١٢/١٩i was stuck in trafficگزارش
2 | 0
coupon٢٣:١٥ - ١٣٩٩/١٢/١٦اوراق بهادارگزارش
7 | 0
outward٢٣:١٠ - ١٣٩٩/١٢/١٦سطح ظاهری و بیرونی چیزی - نمایانگزارش
9 | 0
slap up١٧:١٩ - ١٣٩٩/١٢/١٥غذای خیلی خوشمزه ای که توی رستوران خورده بشهگزارش
7 | 0
add up١٩:٠٨ - ١٣٩٩/١٢/١٣جور بودنگزارش
9 | 1
skin٢٢:٢٢ - ١٣٩٩/١١/٠١سطح چیزی. . . لایه خارجی چیزیگزارش
2 | 1
restoration١٥:٤٩ - ١٣٩٩/١٠/٢٩احیاگزارش
7 | 0