مینا مهرآذر

مینا مهرآذر

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



travelling١٣:٠٣ - ١٣٩٩/٠١/٢٤سفر رفتن مسافرت رفتن گزارش
2 | 0
gourmand٢٢:٠٩ - ١٣٩٩/٠١/٢٣برای رایحه یا بو می توان گفت: اشتهاآورگزارش
2 | 0
ylang ylang١٣:١٦ - ١٣٩٩/٠١/٢٣یالانگ یالانگ یا همون کانگا که در عطرسازی به کار می رودگزارش
0 | 0
sensuality١٢:١٨ - ١٣٩٩/٠١/٢٣voluptuous شهوت انگیز گزارش
2 | 1
duet٢٠:٠٣ - ١٣٩٩/٠١/٢٢مترادف: Pair: جفت ( couple ( of sth یک جفت . . .گزارش
0 | 1
voluptuous١٩:٤٨ - ١٣٩٩/٠١/٢٢تحریک کننده گزارش
9 | 0
dark١٩:٢٦ - ١٣٩٩/٠١/٢٢تلخ مانند شکلات تلخ dark chocolate گزارش
14 | 1
grime١٢:٤٩ - ١٣٩٩/٠١/٢٢مترادف filth - Muck - dirt فساد اخلاقی، آلودگی، کثافتگزارش
0 | 0
trendiness١٢:٣٥ - ١٣٩٩/٠١/٢٢محبوبیتگزارش
0 | 0
trendiness١٢:٣٤ - ١٣٩٩/٠١/٢٢مدگرایی - امروزی بودنگزارش
2 | 0
hipness١٢:٢٩ - ١٣٩٩/٠١/٢٢( Merriam Webster ) Synonyms for hipness: cool, coolness fashionableness hip, hipsterism modishness stylishness trendiness voguishnessگزارش
0 | 0
smoldering٠٠:٣٦ - ١٣٩٩/٠١/٢١آرام سوز و دودزا مانند گیاه مریم گلیگزارش
5 | 1
glass fusing٢٣:٣٣ - ١٣٩٩/٠١/٢٠همجوشی شیشه: به اتصال قطعات شیشه ای در دمای بالای کوره گفته می شود.گزارش
0 | 0
sillage١٩:٤٤ - ١٣٩٩/٠١/٢٠در عطرها: به پخش بو اطراف فرد مصرف کننده اطلاق می شود مترادف diffusion = انتشار، پخش شدگی، پراکنش . . . sillage: how a fragrance diffuses around ... گزارش
7 | 0
alternately١٨:٢٠ - ١٣٩٩/٠١/٢٠یکی پس از دیگری. . . به طور متناوب یکی یکیگزارش
7 | 1
atmosphere١٩:٣٧ - ١٣٩٩/٠١/١٧گیرایی حالت بخصوص ( دلپذیر، خوشایند، ناخوشایند. . . ) گزارش
12 | 0
reality١٢:١٦ - ١٣٩٩/٠١/١٧اصالت the reality of the wood : اصالت این چوبگزارش
12 | 1
IT١٤:٥٣ - ١٣٩٩/٠١/١٦IT people : مردم ایتالیا ( مخفف ایتالیا )گزارش
9 | 3
uniting١٩:٣٧ - ١٣٩٩/٠١/١٥یکی شدن در هم آمیختنگزارش
0 | 0
slice of life١٩:٣٥ - ١٣٩٩/٠١/١٥بخشی از زندگی قسمتی از زندگی گزارش
0 | 0
lilac١٣:٣٠ - ١٣٩٩/٠١/١٥یاس بنفش ( نام علمی: Syringa ) ، ( به انگلیسی: Lilac ) ،گزارش
9 | 1
jasmine sambac١٣:٢٨ - ١٣٩٩/٠١/١٥یاس رازقی ( نام علمی: Jasminum sambac ) یا یاس عربیگزارش
0 | 0
rosa damascene١٣:٢٦ - ١٣٩٩/٠١/١٥گل محمدی که در اروپا به رز دمشقی معروف استگزارش
0 | 0
rose١٣:٢٥ - ١٣٩٩/٠١/١٥Damascus rose ( یا Rosa damascena ) گل محمدی یا گل سرخ ( در اروپا به رز دمشقی معروف است به دلیل ورود از شهر دمشق به اروپا ) و برای گلاب گیری استفاده ... گزارش
9 | 1
birch١٨:٢٨ - ١٣٩٩/٠١/١٤درخت توس ( نام های دیگر: غان، درخت گوشه ) سرده ای از درختان برگریز و سخت چوب است که در خانواده توسکایان قرار دارد و خویشاوندی نزدیکی با سرده درختان ... گزارش
21 | 0
mimosa١٢:٢٢ - ١٣٩٩/٠١/١٣میموسا ( انگلیسی: Mimosa ) کوکتلی است محتوی شامپاین ( یا دیگر انواع شراب گازدار ) و آب مرکبات معمولاً آب پرتقال. به طور سنتی در جام های بلند در چاشت، ... گزارش
25 | 0
gourmand٢٠:٠٤ - ١٣٩٩/٠١/١٢در صنعت عطرسازی یک دسته از عطرهای ساخته شده از مواد غذایی، مانند کاکائو، سیب، یا آلو است.گزارش
7 | 0
rush٢٠:٠٦ - ١٣٩٩/٠١/١١خیزبرداشتن برای. . . حمله کردن هجوم بهگزارش
9 | 1
currant١٤:٤٠ - ١٣٩٩/٠١/١٠انگور فرنگی خارتوت گالش انگورگزارش
5 | 0
black currant١٤:٣٩ - ١٣٩٩/٠١/١٠انگور فرنگی سیاه قره قاطگزارش
5 | 0
lemon caviar١٤:٣٦ - ١٣٩٩/٠١/١٠لیمو خاویاری یا همان لیمو انگشتیگزارش
0 | 0
perfumed١١:٢٠ - ١٣٩٩/٠١/١٠adj. معطر، عطرآگین مترادف : aromaticگزارش
9 | 0
tonka bean٢١:١٥ - ١٣٩٩/٠١/٠٩لوبیای تونکا ( نام علمی: Dipteryx odorata ) نام یک گونه از تیره باقلاییان است. این گیاه در صنعت عطر سازی نیز مورد استفاده قرار میگیرد.گزارش
2 | 0
guaiacum٢١:١٣ - ١٣٩٩/٠١/٠٩برگردان فارسی گایاکام است.گزارش
0 | 0
board٢٠:٠٧ - ١٣٩٩/٠١/٠٩در سایز کوچک: مترادف پلاک plaque ، plate نشان سینه بج سینه گزارش
18 | 1
join by١٩:٣٣ - ١٣٩٩/٠١/٠٩منجر به . . . سبب . . . رسیدن به. . . رقم زدن یا رقم خوردن . . .گزارش
2 | 0
accord١٣:٢٣ - ١٣٩٩/٠١/٠٩در صنعت عطر همان آکورد به کار می رود برای بیان ترکیبات عطر مثال: "refreshed with new accords of fruit , citruses and "liquid air با آکوردهای جدید م ... گزارش
7 | 1
demask rose٠٠:٠٩ - ١٣٩٩/٠١/٠٩گل محمدی یا گل سرخگزارش
2 | 0
rack and pinion١٧:٥٤ - ١٣٩٩/٠١/٠٥مکانیک دنده و شانهگزارش
5 | 0
bucket time٢١:٥٧ - ١٣٩٨/١٢/٢٧در حسابداری: ظرف زمانیگزارش
2 | 0
bucket shop٢١:٥٦ - ١٣٩٨/١٢/٢٧در حسابداری: سفته باز، بنگاه معاملاتیگزارش
2 | 0
local country legislation٢١:٢٥ - ١٣٩٨/١١/١٠مقررات داخلی کشور گزارش
0 | 0
frequent٢٣:١١ - ١٣٩٨/١١/٠٨رایج، متداولگزارش
37 | 0
to be clear١٧:٢٠ - ١٣٩٨/١١/٠٣صراحتاً به تصریح. . .گزارش
12 | 1
a round of١٠:٥٧ - ١٣٩٨/١١/٠٣یک سری از. . . ( سوالات، انتقادات ) گزارش
7 | 0
minimization٢٣:٣٤ - ١٣٩٨/١١/٠٢تحقیرکردن یا تحقیر شدن حقارتگزارش
0 | 0
minimizer٢٣:٣١ - ١٣٩٨/١١/٠٢آدم حقیرگزارش
2 | 0
hand on٢٢:٤٢ - ١٣٩٨/١١/٠٢دست به کاری زدن، مرتکب ( خلاف ) شدن، اقدام به کاری کردنگزارش
18 | 1
nonconsensual٠١:٠٤ - ١٣٩٨/١١/٠٢بدون رضایتگزارش
9 | 0
drill down١٧:٤١ - ١٣٩٨/١١/٠١بررسی دقیق و موشکافانهگزارش
12 | 1