مظاهر بابائی سیاهکلرودی

مظاهر بابائی سیاهکلرودی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



utterly ashamed١٦:٤٤ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣کاملا شرمنده بودنگزارش
14 | 0
primarily١٠:٠٥ - ١٤٠٠/٠٣/١٤از همان ابتدا ، از همان اولگزارش
16 | 1
whatever١٣:١١ - ١٤٠٠/٠٣/٠٢مهم نیست، هر چی شدگزارش
28 | 0
reflect١٣:٢٠ - ١٤٠٠/٠٢/٢٩عمیقا فکر کردنگزارش
51 | 1
lifestyle٠٠:١٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٤چرخه زندگیگزارش
32 | 0
in one sitting٢٠:٥٩ - ١٤٠٠/٠٢/٠٩یکجا، یکبارهگزارش
30 | 0
in the meantime١٢:١٤ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥در همین اثنا ( در این میان، در خلال بحث )گزارش
18 | 0
very recently٢١:٤٠ - ١٤٠٠/٠٢/٠٢تا همین اواخرگزارش
30 | 1
i'm done talking٢٣:٠١ - ١٤٠٠/٠١/٣١دیگه حرفی برای گفتن ندارم.گزارش
21 | 0
get along٠٧:٥٣ - ١٤٠٠/٠١/٣٠رابطه خوبی داشتنگزارش
14 | 0
dirty play١٩:٣٩ - ١٤٠٠/٠١/٢٩حقه بازی های کثیفگزارش
16 | 0
perpetually١١:٢١ - ١٤٠٠/٠١/٢٧پی در پی، پشت سر همگزارش
23 | 0
loyalty١١:٠٢ - ١٤٠٠/٠١/٢٧وفاداری، صداقت، وظیفه شناسی، ثبات قدم، روانشناسی: وفاداریگزارش
16 | 0
outlet٠٨:٣١ - ١٤٠٠/٠١/٢٧مجاریگزارش
16 | 0
in culture١٨:٣٧ - ١٤٠٠/٠١/٢٦در محیط کشت باکتری to grow bacteria or cells for medical or scientific useگزارش
18 | 0
peace and quiet١٦:٤٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٠صلح و آرامشگزارش
32 | 1
stubbornly٢٢:٤٢ - ١٤٠٠/٠١/١٧با لجاجتگزارش
25 | 0
then٢٠:٣٦ - ١٤٠٠/٠١/١٦My then friend دوست آن موقع های منگزارش
28 | 1
i wonder if٢٣:١٥ - ١٤٠٠/٠١/١٥نمیدونم و میخوام بدونه که آیا. . .گزارش
62 | 1
before١٧:٣٠ - ١٤٠٠/٠١/١٥در مقابل He was standing before the court. او در مقابل دادگاه ایستاده بود. گزارش
28 | 0
in part١٦:١٨ - ١٤٠٠/٠١/١٥تا حدی از نظر دستوری قید هست.گزارش
37 | 0
give it a miss١٤:٣٨ - ١٤٠٠/٠١/١٥امتناع کردن چیزی یا کاری را ول کردنگزارش
14 | 0
burn out٢٠:١٩ - ١٤٠٠/٠١/١٢خاموش شدنگزارش
12 | 0
i want to take a leak١٩:٥١ - ١٤٠٠/٠١/٠٧جیش دارمگزارش
12 | 0
i want to see john١٩:٤٩ - ١٤٠٠/٠١/٠٧جیش دارمگزارش
12 | 0
chemistry٠٧:٤٨ - ١٤٠٠/٠١/٠١به معنی “حس قوی عاشقانه بین دو نفر” باشه. یعنی وقتی شما مثلا به زیدتون! میگین I don’t have any chemistry with you anymore یعنی “من دیگه هیچ حسی نسب ... گزارش
44 | 1
quite a while٢٢:٣٤ - ١٣٩٩/١٢/٢٦برای یک مدت قابل توجهیگزارش
14 | 1
badly١١:٣١ - ١٣٩٩/١٢/٢٣به شدت ، خیلی زیاد، به طور بد، بدگزارش
18 | 1
awkwardly١١:٢٦ - ١٣٩٩/١٢/٢٣ناخوشایند، زشت، ضایع، معذب، خجالت زدهگزارش
28 | 0
accidentally١١:١٨ - ١٣٩٩/١٢/٢٣بر حسب اتفاق، تصادفا، اتفاقی ، تصادفیگزارش
18 | 0
morals٠٧:٠٥ - ١٣٩٩/١٢/٠٦داستان های اخلاقیگزارش
14 | 0
carry٢٣:١١ - ١٣٩٩/١١/٢٠با خود داشتن - به همراه داشتنگزارش
25 | 0
develop٢٢:٤٠ - ١٣٩٩/١١/٢٠develop wing بال در آوردنگزارش
21 | 1
odd١٧:٤٣ - ١٣٩٩/١١/١٤ناهماهنگگزارش
34 | 1
reserve a table١٩:٣٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٠رزرو کردن میز پذیراییگزارش
5 | 0
letter complaining١٨:٠٦ - ١٣٩٩/١٠/٢٠شکایت نامه ، شکواییهگزارش
2 | 0
immediate neighbor٢٠:١٣ - ١٣٩٩/١٠/١٧نزدیک ترین همسایهگزارش
14 | 0
at all costs١٠:١٣ - ١٣٩٩/١٠/٠٥هر جور شده، هر جور ممکنهگزارش
28 | 0
hatred١٠:٠٧ - ١٣٩٩/١٠/٠٥hatred is the opposite of loveگزارش
18 | 0
amount to٠٨:١٤ - ١٣٩٩/١٠/٠٥رسیدن به - بالغ بر ( idiom ) گزارش
9 | 0
constantly٠٧:١٦ - ١٣٩٩/١٠/٠٥پی در پی، پیوستهگزارش
39 | 1
throwback٠٧:٠٦ - ١٣٩٩/١٠/٠٥به عقب پرت کردنگزارش
14 | 1
than١٣:٥٣ - ١٣٩٩/١٠/٠٣ازگزارش
23 | 1
rising intonation١٧:٣٢ - ١٣٩٩/١٠/٠١خیزانگزارش
18 | 1
responsible for٠٩:٢٢ - ١٣٩٩/٠٩/٣٠باعث شدن گزارش
41 | 1
absence of mind٠٨:٤٩ - ١٣٩٩/٠٩/١٩حواس پرتی - پریشان خاطریگزارش
7 | 0
come about٠٨:٤٨ - ١٣٩٩/٠٩/١٩رخ دادن - روی دادنگزارش
7 | 0
bring something about٠٨:٤٧ - ١٣٩٩/٠٩/١٩موجب بروز چیزی شدنگزارش
21 | 0
as easy as abc٠٨:٤٦ - ١٣٩٩/٠٩/١٩مثل آب خوردن - سهل و آسانگزارش
14 | 0
be up and about again٠٨:٤٥ - ١٣٩٩/٠٩/١٩دوباره سالم و سر پا بودنگزارش
7 | 0