مظاهر بابائی سیاهکلرودی

مظاهر بابائی سیاهکلرودی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



one good turn deserves another١٦:٠١ - ١٤٠١/٠٧/٠٣تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد بازگزارش
2 | 0
blameworthy١٥:٣٨ - ١٤٠١/٠٧/٠٣از نظر گرامری صفت هست. سزاوار سرزنش / مستحق سرزنش / لایق سرزنشگزارش
2 | 0
reduplication١٩:٤٣ - ١٤٠١/٠٣/٢٢کپی برداریگزارش
7 | 0
encounter١٨:٠٣ - ١٤٠١/٠١/٣٠به صورت غیر منتظره و بدون برنامه با کسی روبرو شدن to meet someone without planning to I first encountered him when studying at Cambridgeگزارش
9 | 1
people١٩:٠٠ - ١٤٠١/٠١/٠٧آباد کردن، پرجمعیت کردن، ساکن شدن to live in a place or fill it with people For example: The town was peopled largely by workers from the car factor ... گزارش
14 | 0
party animal١٦:٥٢ - ١٤٠١/٠١/٠٢عشق مهمونیگزارش
16 | 1
corn١٠:٠٧ - ١٤٠٠/١٢/٢٣[countable] a small area of hard skin on the foot, especially the toe, that is sometimes painful See your doctor if you have foot pain or corns. ... گزارش
12 | 1
frugally٠٠:٣٣ - ١٤٠٠/١١/٢٨به صرفه ، اقتصادی ، صرفه جویانهگزارش
16 | 0
shabby٢٢:٢٤ - ١٤٠٠/١١/٢٣مندرس، کهنه، ژنده، نخ نما شدهگزارش
16 | 0
formative test٢٠:٤٦ - ١٤٠٠/٠٨/١٢آزمون مرحله ایگزارش
16 | 0
summative test٢٠:٤٥ - ١٤٠٠/٠٨/١٢آزمون جامعگزارش
16 | 0
beside manner٢٣:٠٨ - ١٤٠٠/٠٨/٠٥the way that a doctor talks to the people that he or she is treatingگزارش
12 | 0
stronghold١٨:٣١ - ١٤٠٠/٠٧/١٧دژ قلعه، سنگر، پناهگاهگزارش
16 | 0
story٢٢:٥٨ - ١٤٠٠/٠٧/١٦داستان ، طبقه ساختمان story American English a floor or level of a building SYN storey British English مثال: a 50 - story building a single - sto ... گزارش
16 | 0
perilous٢٣:١٩ - ١٤٠٠/٠٧/١١فوق العاده خطرناک ، خطیرگزارش
14 | 0
biomass fuels١٨:٤٠ - ١٤٠٠/٠٧/٠٨اصطلاح �زیست توده یا بیومس� ( Biomass ) به موادی آلی اشاره دارد که انرژی را از طریق فرآیند فتوسنتز ذخیره می کنند.گزارش
9 | 0
devotion to relatives١١:٢٩ - ١٤٠٠/٠٧/٠٧صله رحمگزارش
9 | 0
save٠٧:٤٥ - ١٤٠٠/٠٦/٢٨یک معنی آن ( ( بجز ) ) است. She answered all the questions save one.گزارش
14 | 1
murder weapon٢١:٢٦ - ١٤٠٠/٠٦/١٢آلت قتالهگزارش
12 | 0
stop١١:٤٨ - ١٤٠٠/٠٦/٠٥the action or fact of telling your bank not to pay an amount of money to someone جلوی پرداخت پول یا وجه را بستن برای مثال : I put a stop on that c ... گزارش
9 | 1
last١٦:٥٥ - ١٤٠٠/٠٦/٠٤قالب کفشگزارش
25 | 1
communicated٢١:٤٢ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧ارتباط برقرار کردنگزارش
9 | 0
resort١٠:٠٥ - ١٤٠٠/٠٥/١٧روی آوردنگزارش
18 | 0
as long as٢٢:٠٧ - ١٤٠٠/٠٥/١٣در جملات شرطی می تواند جایگزین if شود As long as = Ifگزارش
23 | 0
one shot٢٣:١٠ - ١٤٠٠/٠٥/١٠تزریق یک مرحله ای ( مثلا واکسن کویید 19 یک بار تزریقی )گزارش
23 | 0
deprive١٦:٢١ - ١٤٠٠/٠٥/٠١به زانو در آوردنگزارش
16 | 0
elusive١١:٠٥ - ١٤٠٠/٠٤/٣٠سختگزارش
23 | 0
indulging in histrionics٢٠:٥٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩ننه من غریبمگزارش
21 | 0
flog a dead horse١٦:٤٨ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨زور بیخود زدنگزارش
23 | 0
flog a dead horse١٦:٤٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨زور الکی زدنگزارش
9 | 0
subscribe to sth١٦:١٩ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨موافق بودن با چیزیگزارش
16 | 0
by courtesy of١٦:١٨ - ١٤٠٠/٠٤/٢٨به لطفگزارش
9 | 0
inexorably٢٣:٢٤ - ١٤٠٠/٠٤/١٩بی وقفه گزارش
21 | 0
mesmerism١٩:٥٢ - ١٤٠٠/٠٤/١٨شیدایی، مسحور شدگیگزارش
9 | 1
tremendous١٩:٤٩ - ١٤٠٠/٠٤/١٨بالا، چشمگیرگزارش
7 | 0
languish١٩:٢٨ - ١٤٠٠/٠٤/١٨تحلیل رفتنگزارش
12 | 0
on the run١٠:٤٩ - ١٤٠٠/٠٤/١٨گریزانگزارش
9 | 0
off form١٠:٥٠ - ١٤٠٠/٠٤/١٨در شرایط بدگزارش
12 | 0
catch up with١٠:٤٩ - ١٤٠٠/٠٤/١٨به پای کسی رسیدنگزارش
16 | 1
track down١٠:٤٧ - ١٤٠٠/٠٤/١٨پیدا کردن، یافتنگزارش
16 | 0
very moment١٦:٤١ - ١٤٠٠/٠٤/٠٩nowگزارش
21 | 0
extremophile٢٢:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/٠٦افراط گراگزارش
7 | 0
extremophiles٢٢:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/٠٦افراط گرایانگزارش
9 | 0
tether٢١:١٣ - ١٤٠٠/٠٤/٠٢مهار ، مهار کنندهگزارش
12 | 0
high١١:٠٩ - ١٤٠٠/٠٣/٢٥جزر = low مد = high high and low جزر و مد گزارش
14 | 0
utterly ashamed١٦:٤٤ - ١٤٠٠/٠٣/٢٣کاملا شرمنده بودنگزارش
12 | 0
primarily١٠:٠٥ - ١٤٠٠/٠٣/١٤از همان ابتدا ، از همان اولگزارش
14 | 1
whatever١٣:١١ - ١٤٠٠/٠٣/٠٢مهم نیست، هر چی شدگزارش
23 | 0
reflect١٣:٢٠ - ١٤٠٠/٠٢/٢٩عمیقا فکر کردنگزارش
48 | 1
lifestyle٠٠:١٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٤چرخه زندگیگزارش
30 | 0