برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

امیر حسین

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 روسپیزا، روسپی زاده (پهلوی ساسانی: ruspik zātak) ١٤٠٠/٠٣/٢٧
|

2 لازم نیست، لزومی ندارد: نیاز نیست، نیازی ندارد ١٤٠٠/٠٣/٢٧
|

3 در پهلوی (پارسی میانه) کارت kārt ١٤٠٠/٠٣/٢٥
|

4 تمام زبان های فارسی از جمله اوستایی، پارسی کهن و پارسی میانه (پهلوی) ق دارند. در خط های اوستایی و پهلوی هم نویسه ای جدا برای نشان دادن ق وجود دارد. ١٤٠٠/٠٣/٢٥
|

5 واژه هشت در پهلوی ساسانی (پارسی میانه) hištan هیشتن به چم اجازه دادن بوده که با تاثیر متفاوت است. ١٤٠٠/٠٣/٢٥
|

6 در پارسی میانه hištan به چم اجازه دادن ١٤٠٠/٠٣/٢٥
|

7 در پارسی میانه (پهلوی یاسانی) هیشتن (hištan) به چم اجازه دادن بود.
پیرس: فرهنگ واژگان فارسی به پهلوی
١٤٠٠/٠٣/٢٥
|

8 متفاوت بودن: ناسان بودن
فرق داشتن: بونش داشتن، بونیدن
١٤٠٠/٠٣/٢٥
|

9 فیلم: رخشاره
تصویر: فرتور (پرتور در اوستایی و فارسی میانه)
١٤٠٠/٠٣/٢٥
|

10 امید بخشی فعلا شمایی که داری بدون ذکر منبع جعل و تحریف میکنی ١٤٠٠/٠٣/٢٥
|

11 زن در پهلوی ساسانی به دو چهر زن (zan) و ژن (žan) وجود داشته. ١٤٠٠/٠٣/٢٥
|

12 لاس: جنس ماده
لاس زدن، لاسیدن: عشق بازی کردن
١٤٠٠/٠٣/٢٥
|

13 در پهلوی ساسانی: duxtar، duxt، doxt ١٤٠٠/٠٣/٢٤
|

14 نرخ ١٤٠٠/٠٣/٢٤
|

15 گام برداشتن، گام زدن ١٤٠٠/٠٣/٢٤
|

16 بزرگ در پهلوی ساسانی:
Vazurg
Vazurk
Vuzurg
کوچک در پهلوی ساسانی:
Kučak
Kotak
پیرس: فرهنگ فارسی به پهلوی دکتر بهرام فره وشی
١٤٠٠/٠٣/٢٤
|

17 بزرگ در پهلوی ساسانی:
Vazurg
Vazurk
Vuzurg
کوچک در پهلوی ساسانی:
Kučak
Kotak
پیرس (منبع): فرهنگ فارسی به پهلوی دکتر بهرام فره وش ...
١٤٠٠/٠٣/٢٤
|

18 پارسی باستان (هخامنشی): کوتَکا kutakā
پارسی میانه (پهلوی ساسانی): کوتَک kotak، کوچک kučak
پارسی نو: کوچک kučak
١٤٠٠/٠٣/٢٣
|

19 در فرهنگ واژگان پهلوی sahmān هم در چم سامان آمده و هم جمله.
واژه های پهلوی دیگر با مینه سامان:
sāmān
rāyenišn
vinārišn
واژه های پهلوی ...
١٤٠٠/٠٣/٢٣
|

20 خدا نگهدار، در پناه خدا، بدرود ١٤٠٠/٠٣/٢٣
|

21 کردی و فارسی جدا نیستند. هردو یک ریشه دارند و زبانی ایرانیک هستند. لیو و لب از یک ریشه اند. فرای، فره و مله با همین چم ها در زبان های پارسی از جمله پ ... ١٤٠٠/٠٣/٢٣
|

22 تساک و گاس
Gās: hour
Tasāk: clock
١٤٠٠/٠٣/٢٢
|

23 در پهلوی
naxvist و nazdist: نخست
fratom و frāhist: نخستین، اول ترین
frātomih: الویت
١٤٠٠/٠٣/٢٢
|

24 در مازندرانی: پیرمار piyermār ١٤٠٠/٠٣/٢٢
|

25 اربیده، اربزیه شده، ریخت تازیکانه واژگان ١٤٠٠/٠٣/٢٢
|

26 جای گرفتن ١٤٠٠/٠٣/٢٢
|

27 در پهلوی ساسانی: کمیست ١٤٠٠/٠٣/٢٢
|

28 مادر در زبان تپوریج (طبری، مازندرانی) نِنا Nenā و پدر بِبا Bebā ١٤٠٠/٠٣/٢٢
|

29 واگویش، آوایش
در برخی موارد: خوانش
١٤٠٠/٠٣/٢٢
|

30 اگه به الفبای اوستایی یه نگاه بندازی میبینی ق داشته ١٤٠٠/٠٣/٢٢
|

31 در صورتی که وجود داشته باشد: چنانچه هستی داشته باشد، اگر هستنده باشد ١٤٠٠/٠٣/٢١
|

32 در گویش مازندرانی گپ بزوئن: حرف زدن
در دری افغانستان هم این واژه به کار میرود
١٤٠٠/٠٣/٢١
|

33 در گویش مازندرانی گپ بزوئن: حرف زدن
در دری افغانستان هم این واژه به کار میرود
١٤٠٠/٠٣/٢١
|

34 خدمت عربیه پس پیشخدمت برابر پارسی گارسون نیست
گماشته، پیشکار
١٤٠٠/٠٣/٢١
|

35 آژفنداک، تیراژه ١٤٠٠/٠٣/٢٠
|

36 پهلوی ساسانی: ماناکی
زبان فارسی: مانائی
مانا: شبیه
به ... ماندن: شبیه ... بودن.
١٤٠٠/٠٣/١٩
|

37 پهلوی ساسانی: کرپک karpak
گویش های امروزی: کلپک kalpak, kalpok کلپاسه، کلپسه kalpāse,kalpese
١٤٠٠/٠٣/١٩
|

38 یه جا گفتی هرچی آن داره تورکیه یه جا میگی هرچی ق و غ داره تورکیه الان میگی هرچی تهش ک داره تورکیه تو اول بگو کدوم کلمه ها تورکی نیستن فارسی ها خودش ... ١٤٠٠/٠٣/١٩
|

39 واژه ای هندو اروپایی به مینه پا که با leg در انگلیسی همریشه است. لری: لنگ، مازندرانی (طبری): لینگ ١٤٠٠/٠٣/١٩
|

40 کرختار ١٤٠٠/٠٣/١٨
|

41 دبستان (مدرسه در دوره ابتدایی، برگرفته از واژه دپ پارسی باستان به مینه نوشتن و پسوند جای ستان، جایی که در آن نوشتن می آموزند)
دبیرستان (مدرسه در د ...
١٤٠٠/٠٣/١٨
|

42 دبستان (مدرسه در دوره ابتدایی، برگرفته از واژه دپ پارسی باستان به مینه نوشتن و پسوند جای ستان، جایی که در آن نوشتن می آموزند)
دبیرستان (مدرسه در د ...
١٤٠٠/٠٣/١٨
|

43 دبستان (مدرسه در دوره ابتدایی، برگرفته از واژه دپ پارسی باستان به مینه نوشتن و پسوند جای ستان، جایی که در آن نوشتن می آموزند)
دبیرستان (مدرسه در د ...
١٤٠٠/٠٣/١٨
|

44 دبستان (مدرسه در دوره ابتدایی، برگرفته از واژه دپ پارسی باستان به مینه نوشتن و پسوند جای ستان، جایی که در آن نوشتن می آموزند)
دبیرستان (مدرسه در د ...
١٤٠٠/٠٣/١٨
|

45 یک واژه هندو اروپایی که پرکاربرد ترین شکل آن پاپا است (انگلیسی: papa، یونانی: παπά، روسی: Папа، فرانسوی: papa). مخالف آن واژه مامان است (انگلیسی: mam ... ١٤٠٠/٠٣/١٨
|

46 چته؟: چه ات است؟
تورا چه است؟
١٤٠٠/٠٣/١٨
|

47 خر اینجا به معنی بسیار و بزرگ است نه حیوان چهار پا! مثل خرپول (دارای پول زیاد) یا خرگوش (دارای گوش بزرگ) ١٤٠٠/٠٣/١٧
|

48 در زبان اوستایی وار به معنی باران بود. اصل کلمه وارش است که در فارسی وات "و" به "ب" تغییر کرده. ١٤٠٠/٠٣/١٧
|

49 دریافتن، پی بردن ١٤٠٠/٠٣/٠٦
|

50 قهوه ای در پارسی میانه (پهلوی): بُر Bor ١٤٠٠/٠٣/٠١
|