Masoud.2bash

Masoud.2bash

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



not right in the head٢٢:٥٧ - ١٤٠١/٠٥/٠٤عقل توو سرش نیست مغزش معیوبهگزارش
0 | 0
روی هم رفته١٢:٠٣ - ١٤٠١/٠٤/٢٤Generally speakingگزارش
0 | 0
pow on long٠١:٠٩ - ١٤٠١/٠٢/٠٦مدت طولانیگزارش
0 | 0
alright already١٢:٤٨ - ١٤٠١/٠١/٠٦باشه بابا، خب حالا ( به حالت دلخوری )گزارش
2 | 0
but١٢:٥٧ - ١٤٠٠/١٠/٣٠مترادف های but: Although However Nevertheless Still Though Yetگزارش
14 | 1
if my memory serves me well٢٢:٥٢ - ١٤٠٠/١٠/٢٩اگه حافظه م خوب یاری کنهگزارش
14 | 0
to have itchy feet٠٢:٢٥ - ١٤٠٠/١٠/٢٩عاشق سفر بودن - یه جا بند نبودنگزارش
9 | 0
to pull an all nighter٠٠:٢٢ - ١٤٠٠/١٠/٢٩تا دیر وقت بیدار ماندن - شب زنده داری کردنگزارش
9 | 0
i had the time of my life١٢:٣٧ - ١٤٠٠/١٠/٢٨خیلی بهم خوش گذشتگزارش
9 | 0
she doesn't pass her lips١٨:٣٣ - ١٤٠٠/١٠/٢٧نم پس نمیده - خیلی پنهان کارهگزارش
7 | 0
it's no skin off my nose١٨:٢٦ - ١٤٠٠/١٠/٢٧اصلا برام اهمیتی ندارهگزارش
7 | 1
twizzy٠٠:١١ - ١٤٠٠/١٠/٢٤نوعی ماشین دو نفره کوچکگزارش
7 | 0
don't be in twilight٢٣:٤٥ - ١٤٠٠/١٠/٢٣توی شک و تردید نباش - مردد نباشگزارش
5 | 0
don't pout١٧:٥٢ - ١٤٠٠/١٠/٢٢اخم و تخم نکن - قیافه ناراحت به خودت نگیرگزارش
9 | 0
don't half ass it١٣:٢٠ - ١٤٠٠/١٠/٢١کم کاری نکنگزارش
9 | 0
bear's service٢٣:٢٥ - ١٤٠٠/١٠/١٨دوستی خاله خرسهگزارش
9 | 0
stop monkeying around٢٠:٤٠ - ١٤٠٠/١٠/١٦کرم نریز - مسخره بازی در نیارگزارش
12 | 0
word2vec١٣:٢٨ - ١٤٠٠/١٠/١٥در علوم کامپیوتر یکی از تکنیک های ( الگوریتم های ) پردازش زبان طبیعی است. این الگوریتم از یک مدل شبکه عصبی برای یادگیری وابستگی کلمات از یک مجموعه مت ... گزارش
12 | 0
close one٢٢:١٩ - ١٤٠٠/١٠/١٤نزدیک بود هاگزارش
23 | 0
sheer folly٢٠:٠٧ - ١٤٠٠/١٠/١٤حماقت محضگزارش
14 | 0
are you for real١٥:١٠ - ١٤٠٠/١٠/١١جدی میگی؟ راست میگی؟گزارش
16 | 0
have an eye for something١٤:٥٢ - ١٤٠٠/١٠/١١سلیقه خوبی در چیزی داشتن مهارت خوبی در چیزی داشتنگزارش
7 | 0
astronomical price١٩:١١ - ١٤٠٠/١٠/٠٨قیمت خیلی بالا - قیمت نجومیگزارش
12 | 0
hence١٨:٥٥ - ١٤٠٠/١٠/٠٧مترادف های hence: As a result So Therefore So then Consequently Subsequentlyگزارش
16 | 0
i'm hooked on you١٨:١٠ - ١٤٠٠/١٠/٠٧عاشقتم - خرابتمگزارش
9 | 0
you broke your word١٨:٠٨ - ١٤٠٠/١٠/٠٧زدی زیر قولتگزارش
7 | 0
im a doer not a talker٠١:٤٥ - ١٤٠٠/١٠/٠٧من مرد عملم نه حرفگزارش
7 | 0
disgrace someone٠٠:٢١ - ١٤٠٠/١٠/٠٦آبروی کسی رو بردنگزارش
7 | 0
it's just as well٢٣:٥٨ - ١٤٠٠/١٠/٠٥چه خوب شد که. . . چه کار خوبی کردیم که. . . مثال: It's just as well that we go thereگزارش
9 | 0
my conscience pricks me٢٣:٥٦ - ١٤٠٠/١٠/٠٥عذاب وجدان دارمگزارش
7 | 0
let's grab a bite٢٣:٣٨ - ١٤٠٠/١٠/٠٥بریم یه چیزی بخوریم Let's get something to eatگزارش
9 | 0
criminal record check certificate٢٣:٢٥ - ١٤٠٠/١٠/٠٥گواهی عدم سو پیشینهگزارش
7 | 0
god give you strength٢٣:٢١ - ١٤٠٠/١٠/٠٥خدا صبرت بدهگزارش
7 | 0
put by٢٣:١٨ - ١٤٠٠/١٠/٠٥پول جمع کردن - ذخیره کردن پول مثال: We're trying to put by for a new carگزارش
9 | 0
wipe slate clean٢٣:١٥ - ١٤٠٠/١٠/٠٥کنار گذاشتن اختلافات گذشتهگزارش
12 | 0
swallows are flying low٠١:١٦ - ١٤٠٠/١٠/٠٥این جمله نشان از هوایی بارانی و طوفانی پیش رو داشتن استگزارش
14 | 0
dramatic changes٢٠:٢٨ - ١٤٠٠/١٠/٠٤تغییرات قابل توجه - تغییرات چشمگیرگزارش
23 | 0
far reaching consequences١٤:١٨ - ١٤٠٠/١٠/٠٤پیامدهای بسیار زیاد - عواقب گستردهگزارش
25 | 0
do some good١٤:٤١ - ١٤٠٠/١٠/٠٣مفید بودن، تاثیر مثبت داشتنگزارش
23 | 0
it's not my thing١٧:٤٩ - ١٤٠٠/١٠/٠٢اهلش نیستم - این کار یا این چیز باب میل من نیستگزارش
18 | 0
you can't tell١٠:٣١ - ١٤٠٠/١٠/٠٢نمیفهمی - نمیتونی تشخیص بدیگزارش
16 | 0
be out of line٠٣:٤٨ - ١٤٠٠/١٠/٠١خارج از حد رفتار کردنگزارش
16 | 0
to back out٠٣:٤٥ - ١٤٠٠/١٠/٠١جا زدن - از زیر چیزی در رفتن - کناره گیری کردنگزارش
16 | 0
speak ill of someone٠٣:٤٢ - ١٤٠٠/١٠/٠١بدگویی کردن از کسیگزارش
21 | 0
don't play dumb٠٣:٤١ - ١٤٠٠/١٠/٠١خودت رو به نادانی نزن - خودت رو به خریت نزنگزارش
16 | 0
speak highly of someone٠٣:٣٩ - ١٤٠٠/١٠/٠١خوب کسی را گفتن - از کسی تعریف کردن مثال: I always speak highly of you همیشه ازت تعریف میکنمگزارش
18 | 0
see something coming٠٣:٣٥ - ١٤٠٠/١٠/٠١انتظار وقوع چیزی را داشتن He didn't see that coming او انتظار این اتفاق رو نداشتگزارش
21 | 0
smitten with someone٠٣:٣٢ - ١٤٠٠/١٠/٠١شیفته و عاشق کسی بودن I've been smitten with you since last yearگزارش
18 | 0
catch someone off balance٠٣:٢٧ - ١٤٠٠/١٠/٠١به طور غیرمنتظره با چیزی یا کسی مواجه شدن - بدون آمادگی با چیزی یا کسی روبرو شدن - غافلگیر کردن مثال: The security guard caught the thieves off balan ... گزارش
14 | 0
burden somebody with something٠٣:١٧ - ١٤٠٠/١٠/٠١وظیفه و کار سنگینی را به کسی تحمیل کردن I don't want to burden you with my workگزارش
12 | 0