مسعود موسوی

مسعود موسوی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



plunk down٠٠:٣٨ - ١٤٠٠/٠٦/٢٤مترادف 1. �To drop down; fall. یا انداختن میتونه با صدا انداختن هم باشهگزارش
0 | 0
so be it٢١:٠٤ - ١٤٠٠/٠٦/٢٠هر طور میخواد بشه بشه ( معمولا در گفتن این عبارت شخص از موقعیت پیش اومده رضایت نداره ولی قبول میکنه )گزارش
0 | 0
slugger٠٢:٠١ - ١٤٠٠/٠٦/١٣کسی که اشفته یا تنبل و بی برنامستگزارش
0 | 0
whiz kid١٨:١٩ - ١٤٠٠/٠٦/٠٦میشه معنیش کرد مُخِ متخصص در چیزیگزارش
0 | 0
snap٢١:٢٦ - ١٤٠٠/٠٦/٠٣یکی از معانیش رد دادن هست suddenly lose one's self - control. "she claims she snapped after years of violence I snapped من رد دادم یا من قاطی ک ... گزارش
0 | 0
some١٦:٥٧ - ١٤٠٠/٠٦/٠٣دوستان در برخی جمله ها به معنی sort of به کار میره یه جور، یک جور My friend Bethel rescued him from some lab دوستم بتل از یه جور ازمایشگاه نجاتش دا ... گزارش
0 | 0
funyun١٥:٤٢ - ١٤٠٠/٠٦/٠١پیاز رو حلقه حلقه میکنن و بعد مثل قارچ سوخاری با ارد یا موادی که به پیازها زدن اونها رو تو روعن عین چیپس سرخ میکننگزارش
0 | 0
belt loop٠٠:٣٧ - ١٤٠٠/٠٦/٠١اصطلاحا خیاطها بهش میگن پُل کمر اون نوارهای عمودی که به شلوار دوخته میشن برای نگه داری کمر بند پُلکمرهای شلوارگزارش
0 | 0
pantsuit٢٠:٠٠ - ١٤٠٠/٠٥/٣١کت و شلوار زنانه متشکل از کت و شلوار ستگزارش
2 | 0
set somebody up١٩:٤٧ - ١٤٠٠/٠٥/٣١To arrange for someone to meet someone as a possible mate برای ملاقات شخصی با فردی به عنوان همسر احتمالی 👇🏿👇🏿👇🏿👇🏿👇🏿👇🏿👇🏿👇🏿👇🏿👇🏿👇🏿 ... گزارش
0 | 0
YOU١٩:٢٣ - ١٤٠٠/٠٥/٣١به معنی انجام فعالیتی که تمام طول روز رو پر کنه این اصطلاح میتونه برای زمان مشخصی نه فقط ( قد یک روز ) مشخص بشه. make a day/night/evening/weekend o ... گزارش
0 | 1
vibes١٨:٤١ - ١٤٠٠/٠٥/٣١یک جور حس و پیش آگاهی نسبت به موضوع مکان یا شخصی که میتونه احساس بد یا خوبی رو براتون به وجود بیاره و شما نسبت به ان حس واکنش نشان میدهید I didn't li ... گزارش
0 | 0
sweet١٤:٤٨ - ١٤٠٠/٠٥/٣١شیرین کننده کم کالری یک برند هست Sweet n' Low is just the brand name It is a type of sweetener, like sugar, just without as many caloriesگزارش
0 | 0
a matter of time١٤:٤٢ - ١٤٠٠/٠٥/٣١زمان نیازه تا مشخص بشه. . . The doctor says it's a matter of hours دکتر میگه تا چند ساعت دیگه مشخص میشه meaning that an event will take place in ... گزارش
0 | 0
co dependent١١:٠٧ - ١٤٠٠/٠٥/٣٠وابستگی متقابل یک نوع رابطه است که در آن شخص نیاز به کمک کردن به شخصی داره که دچار مشکل و یا اعتیادی شده. برای مثال زنی که شوهر معتاد به الکل داره ... گزارش
5 | 0
superficial١٩:٥٩ - ١٤٠٠/٠٥/٢٨گای به معنی silly یا احمقانهگزارش
2 | 0
tootie١٦:٠٦ - ١٤٠٠/٠٥/٢٨وفتی دختری یا گروهی از دخترها یه بچه یا جونور ملوس رو میبینید این عبارت رو میگنگزارش
0 | 0
bactine١٥:٥٥ - ١٤٠٠/٠٥/٢٨Bactine is an antiseptic, first - aid treatment بتادین یک داروی ضد عفونی کننده ی کمک های اولیه استگزارش
0 | 0
easy pour spout٢٠:٥٦ - ١٤٠٠/٠٥/٢٦ارام ریز - که بر روی دهانه بطریها و بشکه ها استفاده میشه مثل درب روغن زیتون یا مایع ظرف شوییگزارش
2 | 0
marshmallow peep١٣:١٨ - ١٤٠٠/٠٥/٢٤شیرینی مارشمالو که معمولا با اشکال جوجه و خرگوش هستنگزارش
0 | 0
blow off٢٠:٢٦ - ١٤٠٠/٠٥/٢٣هدر دادن i blew off the rest of the afternoon بقیه بعد از ظهر رو هدر دادمگزارش
2 | 0
snuggle٢٢:٤٩ - ١٤٠٠/٠٥/٢٠دوستان این واژه به معنی نرم کننده نیست. یه برندمواد شوینده در آمریکاست. میتونید سرچ کنید.گزارش
2 | 0
launderama٢١:٠٩ - ١٤٠٠/٠٥/٢٠این یه پسوند یونانیه و اگه اشتباه نکنم به معنی دیدنیه و ربطی به کافه داشن یا نداشتن رخت شویی نداره Suffixing by " - rama", " - orama" or " - arama"گزارش
0 | 0
municipal government١٩:٣٤ - ١٤٠٠/٠٥/١٤Local governmentگزارش
0 | 0
dumped١٣:٣٠ - ١٤٠٠/٠٥/١١دو دره کردن کسی در رابطه عاشقانهگزارش
2 | 0
mastodon١١:٤٠ - ١٤٠٠/٠٥/١٠مَستِدان با ماموت فرق دارهاز فیل بزرگتره و کوچکتر از مامت هست میتونید فرقشونو تو نت سرچ کنیدگزارش
0 | 0
order١٦:١٤ - ١٣٩٩/٠٥/١٩فرقهگزارش
18 | 1
bib٠٢:٣٢ - ١٣٩٩/٠٥/١٩برچسب شماره ورزشکار در مسابقاتگزارش
7 | 1
then٢٠:٠٧ - ١٣٩٩/٠٥/٠٦ بالاخره Well here we are then خُب رسیدیم بالاخره Hello, hello, hello. You're here then سلام سلام سلام بالاخره رسیدیدگزارش
21 | 1
although٢٠:٢٧ - ١٣٩٩/٠٥/٠١Although vermin are not always visible, they probably inhabit every house in the city. "از آنجایی که" حشرات موذی همیشه قابل رویت نیستند، احتمالاً ... گزارش
12 | 1
pushy� salesman١٨:٤٩ - ١٣٩٩/٠٤/١٥فردشنده سمجگزارش
5 | 0
tell someone off٠٠:٤٧ - ١٣٩٩/٠٤/١٥اگر کسی از به شما tell someone off کنه با عصبانیت با شما حرف می زنه به خاطر کاری که مرتکب شدی مثال:� Shelley was one of those kids who was always get ... گزارش
28 | 0
british council٢٠:٣٩ - ١٣٩٩/٠٤/١٤یک سازمان انگلیسی که به گسترش زبان انگلیسی و فرهنگ و فناوری انگلیس در سراسر جهان کمک می کند. این حمایت توسط دولت انگلیس استگزارش
9 | 1
homicide٢٠:٤١ - ١٣٩٩/٠٤/١٠به قتلی میگن که میتونه قانونی یا غیر قانونی باشه به این صورت که مثلا یه سرباز طبق دستورات مافوقش اقدام به قتل میکنه و ادم میکشه و یا اینکه شهروندان م ... گزارش
28 | 0
straw bale٠٢:٣٥ - ١٣٩٩/٠٣/٠٥عدل کاه، توده کاهی که به صورت مستطیل یا گرد از زمینهای کشاورزی در هنگام برداشت محصول به دست می آید که برای خوراک دام یا سازه های کاهی و غیره. . . است ... گزارش
5 | 0
out there١٧:٢٥ - ١٣٩٩/٠٢/٢٩different� from what most� people �regard� as� normal� or� usualگزارش
9 | 1
mind you١٦:٤٨ - ١٣٩٩/٠٢/٢٩just so you know" or " to let you know"گزارش
9 | 1
mind you١٦:٤٣ - ١٣٩٩/٠٢/٢٩اگر چهگزارش
14 | 1
societies bazaar١٨:٠٤ - ١٣٩٩/٠٢/٢٨جایی که همه دانشجوها جمع میشن و به صورت دل بخواهی و داوطلبانه وارد انجمن دلخواهشون میشن مثل انجمن حمایت از محیط زیست که میشه بهش گفت بازار انجمنهاگزارش
2 | 0
food miles١٧:٢٠ - ١٣٩٩/٠٢/٢٨خوراکیهای تولید شده در دور دست گزارش
7 | 1
grew weary١٢:٣٦ - ١٣٩٩/٠٢/٢٣حال به هم زن یا خسته و کلافه کننده، بسیار خسته کننده To grow�weary�= to become tired or sick of something. For example: After two hours of studying, ... گزارش
5 | 1
radio dial٠٠:٣٨ - ١٣٩٩/٠٢/١٧به پیچ رادیو میگن که پیچ میدیم تا یه ایستگاه رادیویی رو بتونیم بگیریدگزارش
0 | 0
pounding١٤:٥٨ - ١٣٩٩/٠٢/١٦به معنی march یا پیمودن هم معنی میده He spent the next six months pounding the pavement in search of a job.گزارش
2 | 0
grounds of�safety١٨:٠٥ - ١٣٩٩/٠٢/٠٧دلایل امنیتیگزارش
0 | 0
bathroom stall١٢:١٢ - ١٣٩٩/٠٢/٠٣یک محوطه خصوصی کوچک ( ضمیمه شده به اتاق ) برای شستشو یا استفاده از توالتگزارش
2 | 0
slowly down١٨:٢٦ - ١٣٩٩/٠١/٢٨بسیار اهسته If something�slows�down�or is if something�slows�it�down, it�starts�to�move�or�happen�more slowly.گزارش
0 | 0
time keeping٢١:٤٩ - ١٣٩٩/٠١/٢٧وقت شناسیگزارش
7 | 1
take your time١٢:١٠ - ١٣٩٨/١١/١٦عجله نکن، وقت داریگزارش
14 | 1
train conductor١٢:٣٦ - ١٣٩٨/١٠/٠٧مدیر یا نگهبان قطار کارش چک کردن و فروش بلیت اطمینان از باز و بستن دربهای قطار و یا ساعات توقف و درست اجرا شدن قوانین در قطارگزارش
9 | 0
well now١٢:٤٦ - ١٣٩٨/٠٨/٢٣این عبارت زمانی به کار میره که در پاسخ به جمله ای که شنیدید درستAlex: I have to admitt I really like the taste of�dog food. Cristin: Well now� نمید ... گزارش
9 | 0