مسعودمسعودپور

مسعودمسعودپور

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



drive up the wall١٤:٤٣ - ١٤٠٠/٠٢/١٦روی اعصاب کسی راه رفتن _رو مخ بودن _ ( خشمگین کردن she is talking none_stop , its driving me up the wall داره بی وقفه حرف میزنه , خیلی رو مخمهگزارش
9 | 0
disenchanted١٤:٣٣ - ١٤٠٠/٠٢/١٦نا امید شدن _کم علاقه شدن نسبت به چیزی _ people are getting disenchanted with voting مردم دارن نسبت به رای دادن علاقشون رو از دست میدنگزارش
5 | 0
contingent١٤:٢٠ - ١٤٠٠/٠٢/١٦1 ) مشروط به _منوط به our success is contingent upon weather. موفقیت ما به وضع هوا بستگی دارد. 2 ) پیمانکار _پیمانکاری unlike employees , conting ... گزارش
12 | 0
concoct١٣:٤٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٦از خود در آوردن _ابداع کردن concoct an excuse =بهانه تراشیدن I concocted a smart excuse بهانه ای هوشمندانه تراشیدمگزارش
2 | 0
to table١٣:٣٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٦به تعویق انداختن _موکول شدن the amendment was tabled پیشنهلد اصلاحی به بعد موکول شد.گزارش
2 | 0
deep six١٣:٢٨ - ١٤٠٠/٠٢/١٦دور انداختن _خلاص شدن _به حساب نیاوردن after the agreement both parties deep_sixed the amendments پس از توافق , هر دو طرف مواد الحاقی را زیر پا گذاش ... گزارش
2 | 0
throw overboard١٣:٢٢ - ١٤٠٠/٠٢/١٦دور انداختن _از بین بردن _ گزارش
5 | 0
make the rounds١٣:١٣ - ١٤٠٠/٠٢/١٦معروف شدن _دسات به دست شدن _وایرال شدن The band are making their rounds with their most recent single گروه ( موسیقی ) با آخرین تک آهنگشون دارن معروف ... گزارش
12 | 0
at a loose end١٣:٠٦ - ١٤٠٠/٠٢/١٦بیکار بودن _ why don't you stay to eat, if you're at a loose end اگه بیکاری بمون با هم غذا بخوریمگزارش
0 | 0
steamed١٣:٠٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٦1 ) مست و پاتیل بودن 2 ) به اصطلاح سیاه کردن I went out last night and got steamed دیشب رفتم بیرون و مست مست کردم ( سیاه کردم ) 2 ) خشمگین بودن He ... گزارش
5 | 1
i wasnt born yesterday١٢:٥٩ - ١٤٠٠/٠٢/١٦مگه بچه ام؟گزارش
0 | 0
shoot me in the face١٢:٥٦ - ١٤٠٠/٠٢/١٦1 ) زمانی گفته میشود که از کاری یا کسی بسیار خسته شدید و حوصله آن را ندارید میخواهید به اصطلاح از آن خلاص شوید while the professor was giving the ca ... گزارش
0 | 0
take the wind out of a person's sails١٢:٤٣ - ١٤٠٠/٠٢/١٦نا امید کردن _تو ذوق کسی زدن_نقشه کسی را به هم زدن_گند زدن به شور و شوق کسی_برنامه کسی را خراب کردن . The team's star player was injured and it real ... گزارش
5 | 0
give someone the green light١٢:٣١ - ١٤٠٠/٠٢/١٦اجازه دادن . I was given the green light to start this new project بهم اجازه داده شد تا پروژه جدیدی شروع کنم.گزارش
2 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



tall order١٤:٣٨ - ١٤٠٠/٠٢/١٦
• Financing your studies may seem like a tall order, but there is plenty of help available.
تامین مالی مطالعات شما ممکن است کار دشواری به نظر برسد، اما کمک های فراوانی در دسترس است
0 | 0