برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

مریم فتحی سلمی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 قانون بی چون و چرا
قاعده بی برو برگرد
اصل اساسی
١٤٠٠/٠٣/٢٧
|

2 با همه وجود یا صمیم قلب چیزی را خواستن ١٤٠٠/٠٣/٢٧
|

3 impulse item/buy/purchase\goods are products that people buy on impulse, i.e., without planning to do so.
خریدهای یهویی غیرضروری
خریدهای از س ...
١٤٠٠/٠٣/٢٧
|

4 پس انداز کردن برای روز مبادا ١٤٠٠/٠٣/٢٧
|

5 هر چیزی تعادلش خوبه ١٤٠٠/٠٣/٢٦
|

6 باد آورده را باد میبرد ١٤٠٠/٠٣/٢٦
|

7 Be intelligent or shrewd; have good sense or good judgment.
مخ بودن.عاقل بودن. مغز متفکر
١٤٠٠/٠٣/٢٦
|

8 از سر و تهش زدن
١٤٠٠/٠٣/٢٦
|

9 پول نقد کم داشتن ١٤٠٠/٠٣/٢٦
|

10 زنده کردن یاد موضوعی
یادآوری کردن
به یاد آوردن
ex:
sometimes it brings up our childhood memories
گاهی خاطرات کودکیمان را برایمان زنده ...
١٤٠٠/٠٣/١١
|

11 تعامل داشتن
ارتباط برقرار کردن
١٤٠٠/٠٣/١٠
|

12 تحت تاثیر چیزی قرار گرفتن ١٤٠٠/٠٣/٠٢
|

13 تحت تاثیر چیزی قرار گرفتن ١٤٠٠/٠٣/٠٢
|

14 از دست کسی عصبی شدن
آرامش و خونسردی خود را درمقابل کسی از دست دادن
١٤٠٠/٠٣/٠٢
|

15 مشکل پسند و ایرادی
بهانه جو
١٤٠٠/٠٢/٢٥
|

16 وا
چه چیزا
١٤٠٠/٠٢/٢٥
|

17 to tell the truth
or
to be honest
همه این موارد برای بیان یک عقیده مخالف به صورت مودبانه استفاده میشود
به معنی : راستشو بخوای... یا اگه ...
١٤٠٠/٠٢/٢٥
|

18 fail to interest someone.
جذاب نبودن و سرد کردن حس کسی نسبت به خود
حالگیر بودن
تو ذوق کسی زدن
خوردن تو حال کسی
١٤٠٠/٠٢/٢٤
|

19 بیش از حد
زیادی
١٤٠٠/٠٢/٢٤
|

20 برداشت بد نکن
سوتفاهم نشه
اشتباه نگیری
١٤٠٠/٠٢/٢٤
|

21 خودشه
١٤٠٠/٠٢/٢٤
|

22 برای حوزه موسیقی به معنای فاقد ارزش هنری و صرفا عوام پسند ١٤٠٠/٠٢/٢٤
|

23 خستگی در کردن
تمدد اعصاب کردن
ریکس کردن
١٤٠٠/٠٢/٢٣
|

24 انرژی دادن
به حرکت وا داشتن
١٤٠٠/٠٢/٢٣
|

25 آش دهن سوزی نیست
حرفی برای گفتن نداره
همچین چیز بخصوصیم نیست
١٤٠٠/٠٢/٢٢
|

26 هوای چیزی کردن
هوس چیزی کردن
I'm not in a mood for
حسش نیست
حوصلشو ندارم
١٤٠٠/٠٢/٢٢
|

27 مشکل پسند
سختگیر
آدم ایرادگیر
پرتوقع
١٤٠٠/٠٢/٢٢
|

28 نمیخوام اذیتتون کنم
قصد جسارت ندارم
منظور بدی ندارم
١٤٠٠/٠٢/٢٢
|

29 you indecat ethat sth isn't your personal tast
با سلیقه من جور در نمیاد
باب طبع من نیست
١٤٠٠/٠٢/٢٢
|

30
با آهنگ رقصیدن
با آهنگ خود را تکان دادن
١٤٠٠/٠٢/٢٢
|

31 احساساتی شدن
تحت تاثیر احساسات قرار گرفتن
١٤٠٠/٠٢/٢٢
|

32 پاسخ دادن به موسیقی
رقصیدن با آهنگ
١٤٠٠/٠٢/٢٢
|

33 The word 'sound' refers to a sensation caused in the ear by the vibration of the surrounding air or other medium. Sometimes it refers to the vibratio ... ١٤٠٠/٠٢/٢٢
|

34 خدا گر ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید در دیگری
١٤٠٠/٠٢/٢١
|

35 جواب دادن
جور شدن
رو به راه شدن
١٤٠٠/٠٢/٢١
|

36 از سر و ته چیزی زدن
تقلیل دادن
١٤٠٠/٠٢/٢١
|

37 دوروبرت رو نگاهی انداختن.
ex
:
every time you turn around , you hear about another war, poverty , natural disaster ...
هر دفه که دور و و ...
١٤٠٠/٠٢/٢١
|

38 دوروبرت رو نگاهی انداختن.
ex
:
every time you turn around , you hear about another war, poverty , natural disaster ...
هر دفه که دور و و ...
١٤٠٠/٠٢/٢١
|

39 تاب آوردن ١٤٠٠/٠٢/٢١
|

40 ناگهان فکری به سر زدن
ناگهان با یک جرقه...
:ex
in a burst of creative thinking, he though some might recognize the girls
ناگهان فکری به ...
١٤٠٠/٠٢/٢٠
|

41 نیازی به گفتن نیست که...
واضح است که ...
معلوم است که...
پیداست که...
مشخص است که...
١٤٠٠/٠٢/٢٠
|

42 راه افتادن با ماشین و ترک کردن محلی ١٤٠٠/٠٢/٢٠
|

43 it is impossible to live normally with that outlook
اینجور که نمیشه زندگی کرد
١٤٠٠/٠٢/١٩
|

44 دونه به دونشون
تکتکشون
یک به یکشون
١٤٠٠/٠٢/١٩
|

45 هی هر دفعه... ١٤٠٠/٠٢/١٩
|

46 هر روزه خدا
(تاکید میکند که هر روز یک عمل انجام میشود )



Everyday and Every single day are technically the same thing. The only diff ...
١٤٠٠/٠٢/١٩
|

47 به گردش در آوردن مدام
١٤٠٠/٠٢/١٩
|

48 به کجا داریم میریم؟
کنایه از وقایع ناخوشایندی که در جهان رخ میدهد
١٤٠٠/٠٢/١٩
|

49 تو ذوق زدن
از بین بردن مزه انجام کاری
گرفتن حال کسی برای انجام کاری
١٤٠٠/٠٢/١٧
|

50 مردم دار
مردمی
١٤٠٠/٠٢/١٧
|