outstretch

/aʊtˈstret͡ʃ//aʊtˈstret͡ʃ/

معنی: بسط، توسعه دادن، استراحت کردن
معانی دیگر: گشاد کردن، گسترده یا دراز کردن

بررسی کلمه

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: outstretches, outstretching, outstretched
(1) تعریف: to stretch or stretch out.
مشابه: extend

- She came toward us, outstretching her arms.
[ترجمه گوگل] او به سمت ما آمد و دستانش را دراز کرد
[ترجمه ترگمان] او به طرف ما آمد و دستش را به سوی ما دراز کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to reach beyond.
مشابه: overreach

جمله های نمونه

1. He ran up to her, his arms outstretched.
[ترجمه گوگل]به سمت او دوید، دستانش را دراز کرده بود
[ترجمه ترگمان]به سوی او دوید، دست هایش را دراز کرده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He sat down with his lame leg outstretched.
[ترجمه گوگل]با پای لنگش دراز نشست
[ترجمه ترگمان]پای چلاق خود را دراز کرد و نشست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. My rude behaviour outstretched his patience.
[ترجمه گوگل]رفتار گستاخانه من صبر او را فراتر برد
[ترجمه ترگمان]رفتار خشن من صبر و شکیبایی او را از هم باز کرده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The boy took his mother's outstretched hand.
[ترجمه گوگل]پسر دست دراز مادرش را گرفت
[ترجمه ترگمان]پسر دست دراز مادرش را گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. David delivered Holly gratefully into the woman's outstretched arms.
[ترجمه گوگل]دیوید هالی را با سپاسگزاری در آغوش دراز شده زن تحویل داد
[ترجمه ترگمان]دیوید هالی را با تشکر از بازوان گشاده زن بیرون آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She put some pesos into the little girl's outstretched hand.
[ترجمه گوگل]او مقداری پزو به دست دراز شده دخترک گذاشت
[ترجمه ترگمان]سپس چند پز را به دست دختر کوچک دخترک داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. She took her father's outstretched hand.
[ترجمه گوگل]دست دراز شده پدرش را گرفت
[ترجمه ترگمان]دست دراز پدرش را گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. The girl's arms were outstretched as she tried to catch the ball.
[ترجمه گوگل]وقتی دختر می خواست توپ را بگیرد، دستانش دراز شده بود
[ترجمه ترگمان]در حالی که سعی می کرد توپ را بگیرد، بازوان دختر باز شده بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. He lay outstretched on the grass.
[ترجمه گوگل]دراز کشیده روی چمن ها دراز کشید
[ترجمه ترگمان]روی علف ها دراز کشیده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. The old lady rushed to greet him, arms outstretched .
[ترجمه گوگل]پیرزن با دستان دراز به استقبال او شتافت
[ترجمه ترگمان]پیرزن به سوی او دوید، دست هایش را دراز کرده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. She came to Anna her arms outstretched.
[ترجمه گوگل]دستانش را دراز کرده به سمت آنا آمد
[ترجمه ترگمان]به سوی آنا آمد و دستش را دراز کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. He ran towards her with arms outstretched / with outstretched arms.
[ترجمه گوگل]با دستان دراز / با بازوهای دراز به سمت او دوید
[ترجمه ترگمان]با بازوانی گشاده و گشوده به سوی او دوید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. She walked towards him with her hand outstretched to take his.
[ترجمه گوگل]در حالی که دستش را دراز کرده بود به سمت او رفت تا دستش را بگیرد
[ترجمه ترگمان]به سوی او رفت و دستش را دراز کرد تا او را بگیرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Percy was lying prostrate, his arms outstretched and his eyes closed.
[ترجمه گوگل]پرسی به حالت سجده دراز کشیده بود، دستانش را دراز کرده بود و چشمانش را بسته بود
[ترجمه ترگمان]پرسی روی زمین افتاده بود دست هایش را دراز کرده بود و چشمانش بسته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. She ran to meet them with outstretched arms.
[ترجمه گوگل]او با دستان دراز به استقبال آنها دوید
[ترجمه ترگمان]با دست های گشوده به استقبال آن ها دوید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

بسط (اسم)
amplification, extension, development, expansion, stretch, auxesis, outspread, outstretch

توسعه دادن (فعل)
increase, enlarge, expand, develop, extend, outstretch

استراحت کردن (فعل)
retire, rest, lair, lie up, outstretch, lie off, lie down, unbuckle, lie by

انگلیسی به انگلیسی

• extend (a hand or an arm); stretch out; spread out

پیشنهاد کاربران

بپرس