تاریخ
٢ سال پیش
متن
The families were forced to abandon the village that had been their home.
دیدگاه
٥

خانواده ها مجبور به رهاکردن روستایی شدند که خانه شان بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They abandoned the old car in the ditch.
دیدگاه
٠

آنها آن اتومبیل فرسوده را در جوی رها کردند.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He abandoned his family and moved far away.
دیدگاه
٠

او خانواده اش را رها کرد و به جای بسیار دوری نقل مکان کرد.

تاریخ
٣ سال پیش
متن
This is a dynamic period in history.
دیدگاه
٥

این یک عصر پرتکاپو در تاریخ است.

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The dynamic of the market demands constant change and adjustment.
دیدگاه
٤

پویایی بازار , تحول و تعدیل دائمی می طلبد.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He abandoned his dream of becoming an actor.
دیدگاه
٠

او بیخیال رویای بازگیر شدنش شد.

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress every day!
دیدگاه
٠

امیدواریم از دیکشنری جمله ای آنلاین ما بهره مند شوید و هر روز ترقی و پیشرفت کنید!

تاریخ
٢ سال پیش
متن
They abandoned the project when they realized it was too costly.
دیدگاه
٢

آنها وقتی پی بردند بسیار پرهزینه است، پروژه را رها کردند.

تاریخ
٣ سال پیش
متن
We need a dynamic expansion of trade with other countries.
دیدگاه
٣

ما به توسعه ای فعال در بازرگانی با دیگر کشور ها نیازمندیم.

تاریخ
٣ سال پیش
متن
These countries are characterized by highly dynamic economies.
دیدگاه
٣

این کشورهابه عنوان اقتصاد های شدیدا پویا تعریف می شوند.

تاریخ
٣ سال پیش
متن
This is a dynamic world.
دیدگاه
١

این دنیایی پر جنب و جوش است.

تاریخ
٣ سال پیش
متن
He seemed a dynamic and energetic leader.
دیدگاه
٢

او یک رهبر فعال و پرانرژی به نظر می رسید

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The army abandoned the fort.
دیدگاه
٠

ارتش دژ را ترک کرد.

تاریخ
٣ سال پیش
متن
He was a dynamic personality in the business world.
دیدگاه
١

او یک چهره فعال در جهان تجارت بود.

تاریخ
٣ سال پیش
متن
The programme is 90 minutes of dynamic Indian folk dance, live music and storytelling.
دیدگاه
٠

این برنامه ۹۰ دقیقه از رقص پرانرژی قوم هندی , موسیقی زنده و داستان سرایی است.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
He abandoned himself to hysteria.
دیدگاه
٠

او خودش را به هیستری ( هیجان و احساسات غیرقابل کنترل ) زده بود.

تاریخ
٢ سال پیش
متن
The Mardi Gras crowds danced in the streets with abandon.
دیدگاه
٠

توده های مردمی "ماردی گراس" با بی خیالی در خیابان ها رقصیدند.

تاریخ
٣ سال پیش
متن
Jones favours a dynamic, hands-on style of management.
دیدگاه

جونز سبکی از مدیریت فعال و با حرمت نفس ( وقتی کسی خودش کار هارا انجام میدهد ) را ترجیح میدهد.