برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

سید محمود حسینی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 ای بابا زحمتی نداشت، چه زحمتی
مثل
No problem
Don't worry about it
It's ok
١٣٩٩/٠٢/٣٠
|

2 تو مایه های دمت گرم تو زبان فارسی ١٣٩٩/٠٢/٣٠
|

3 تو دردسر افتادن ١٣٩٩/٠٢/٢٩
|

4 آماده شدن برای ١٣٩٩/٠٢/٢٧
|

5 بر باد رفته، تباه، نابود، از بین رفته ١٣٩٩/٠٢/٢٧
|

6 پیوند ازدواج بستن ١٣٩٩/٠٢/٢٧
|

7 وایسا، صبر کن، ١٣٩٩/٠٢/٢٧
|

8 نوازش کردن یا بوسیدن، kissing،یا سکس داشتن با کسی،
ترک کردن یا تعطیل کردن کار یا مدرسه زودتر از موعد
١٣٩٩/٠٢/٢٦
|

9 خطرناک، باسرعت و بدون احتیاط رانندگی کردن
حرکات نمایشی وبی پروا وخطرناک با ماشین
١٣٩٩/٠٢/٢٦
|

10 سریع حرکت کردن از مکانی به مکانی به منظور خرید کردن،تحویل دادن و غیره ١٣٩٩/٠٢/٢٦
|

11 Give
دادن
١٣٩٩/٠٢/٢٦
|

12 وقت کردن، فرصت کردن ١٣٩٩/٠٢/٢٦
|

13 هموار کردن مسیر برای ١٣٩٩/٠٢/٢٦
|

14 مشاهده شده ١٣٩٩/٠٢/٢٦
|

15 اکوتوریسم، طبیعت گردی ١٣٩٩/٠٢/٢٦
|

16 دلهره آور ١٣٩٩/٠٢/٢٦
|

17 پیشنهادات اغواگرانه ١٣٩٩/٠٢/٢٦
|

18 To shout or yell very loudly and lengthily.
فریاد بلند و طولانی، داد بلند وطولانی
١٣٩٩/٠٢/٢٥
|

19 سرپا نگه داشتن، حمایت کردن،حفظ کردن،تامین و حمایت از کسی در طول یک دوره سخت معمولا با پول یا غذا ١٣٩٩/٠٢/٢٥
|

20 مطرح کردن, مورد تاکید قرار دادن ١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

21 به گردن گرفتن، پذیرفتن ١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

22 حمله جسمی یا لفظی،انتقاد کردن، سرزنش کردن ١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

23 برای مدت کوتاهی جایی رفتن, حضور یافتن،ظاهر شدن یا رسیدن ١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

24 مانع شدن،حق و حقوق کسی را صلب کردن،صلب کردن ١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

25 گرامی داشتن، تسلی دادن،عزیز کردن،پروردن ١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

26 وزن کم کردن ١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

27 یاشکست یا موفقیت،یا همه یاهیچ چیز ١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

28 با عجله دنبال چیزی گشتن ١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

29 به خوبی چیز دیگری
قابل مقایسه،قابل مقایسه بودن، در مقایسه با،سنجش پذیر بودن با چیز دیگری
١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

30 نگاه کردن یا گوش دادن به برنامه تلویزیونی یا رادیویی ١٣٩٩/٠٢/٢٤
|

31 روبروی چیزی بودن معمولا ساختمان، میدان،خیابان و غیره ١٣٩٩/٠٢/٢٣
|

32 تملق گفتن،چاپلوسی کردن، ستایش بیش از حد ١٣٩٩/٠٢/٢٣
|

33 سلام،سلام کردن
موافق بودن، تایید کردن،موافقی
چه خبر،چه اتفاقی افتاده
گوش کن،توجه کن
١٣٩٩/٠٢/٢٣
|

34 به کمک گرفتن ١٣٩٩/٠٢/٢٣
|

35 متمرکز شدن،تمرکز کردن روی،هدف قرار دادن ١٣٩٩/٠٢/٢٣
|

36 سرکار گذاشتن، دست انداختن،ور رفتن با چیزی،وقت تلف کردن ١٣٩٩/٠٢/٢٣
|

37 توجه بیشتری را به چیزی جلب کردن ١٣٩٩/٠٢/٢٣
|

38 عقب کشیدن، کنار کشیدن از یک مقام یا موقعیت ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

39 تکرار کردن،بارها تکرار کردن کردن یک داستان به منظور سرگرم کردن واینکه خوب فهمیده شود معمولا هنگام غذا خوردن
صحبت و سرگرم کردن در مورد یک اتفاق یا ...
١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

40 دور شدن از مردم جهت درس خوندن یا انجام کاری، محدود یا محبوس کردن خود جهت مطالعه یا انجام کاری ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

41 چارچنگولی چسبیدن به چیزی،برای مدت طولانی یک کاری رو انجام دادن ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

42 مسئولیت چیزی رو به عهده گرفتن، به گردن گرفتن،به عهده گرفتن ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

43 دستی به سر و روی چیزی کشیدن ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

44 توجه کردن،علاقمند شدن،،کم کم توجه کردن ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

45 مشتاق چیزی بودن،دنبال چیزی بودن ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

46 درخواست چیزی کردن از کسی معمولا پول،وادار کردن کسی به پرداخت پول یا اهدای چیزی ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

47 از احساسی خفه شدن شدن
He was CHOKING WITH anger.
١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

48 با سرعت بردن ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

49 پر ازدحام ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|

50 تاس کباب ١٣٩٩/٠٢/٢٢
|