برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

مهدی خانی فراشبندی

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 قرحه ای است که در ریه بهم رسد به سبب ریختن نزله حار حاد بدان، لازم آن است که تب رقی و لاغری بدن و در لغت سل به معنی هزال است از قبیل تسمیّه شیء به اس ... ١٣٩٩/٠٩/٢٨
|

2 حرکت قصبه ریه و آلات سینه است برای دفع چیزی موذی و اذیتی که از آن رسد به ریه و اعضای متصل بدان ١٣٩٩/٠٩/٢٨
|

3 از امراض رحم است و آن حالتی است که عارض می گردد رحم را که قبول آبستنی نمی نماید و نطفه در آن بستگی بهم نمی رساند و اگر به دشواری بهم رساند به زودی لغ ... ١٣٩٩/٠٩/٢٨
|

4 به فتح نون و سین مهمله و الف، وجعی است که در عرق وریدی که آن را عرق النساء نامند به هم می رسد و ابتدا از مفصل و رگ گرده پایین می آید از طرف وحشی و بر ... ١٣٩٩/٠٩/٢٨
|

5 میعه سا لهی
به کسر میم و سکون یا ي مثناة تحتانیه و فـتح عـین مهملـه و هـا لغت عربی است و لبنی نیز و به هندي (سلهارس) نامند و درخت آن را به فرنگی ...
١٣٩٩/٠٩/٠٩
|

6 رنک به شیرازی ...ب ه کسر میم و سکون شین و کسر کاف و فتح طا و رای مهملتین و الف و فتح میم و کسر شین معجمه و سکون یـا ي تحتانیـه و عـین مهمله اسم نبطی ... ١٣٩٩/٠٩/٠٧
|

7 آن حرکت مواد فاسده غیر منهضمه بود که از بدن باز گردد به عنف و شدت دافعه و به قیء و اسهال مندفع شود. و گاه باشد که قیء نیاید و همگی ماده به سوی امعا گ ... ١٣٩٩/٠٩/٠٧
|

8 کاسرالریاح: یعنی شکننده و دفع کننده ریاح و آن دوائی را نامند که قوام ریاح غلیظه محققه اعضا را بقوت حرارت و تجفیف خود رقیق ساخته دفع نماید و یا به تح ... ١٣٩٩/٠٩/٠٢
|

9 عاصر: یعنی فشارنده و آن دوائی را نامند که بسبب قوت قبض و جمع خوداجزاعضو را بفشارد تا آنکه آنچه از رطوبات رقیقه در خلل و فرج آن است منضغط و جدا کردند ... ١٣٩٩/٠٩/٠٢
|

10 رادع: یعنی مانع و باز گرداننده ماده به عضو آن دوائی را نامند که بسبب برودت و قوت قبض خود احداث کند در عضو کثافتی که تنک گرداند مسام آنرا و بشکند حدت ... ١٣٩٩/٠٩/٠٢
|

11 دابق: دوائی را نامند که بسبب لزوجت جوهر کثیف خود بدست بچسبد مانند دبق ١٣٩٩/٠٩/٠٢
|

12 دوالی مرضی است که رگ های ساق بزرگ و سطبر و گره گره شود و سبز نماید و سبب او خون سوداوی است که در رگ های ساق ریزد ١٣٩٩/٠٨/٣٠
|

13 جلّاب
به ضم جیم و فتح لام مشدده و الف و با ي موحده .
ماهیت آن : از جمله اشربه است که جهت تقویـت قلـب و رفـع خفقان و توحش و مالیخولیا و امثال ا ...
١٣٩٩/٠٨/٢١
|

14 زالو
دیوجه یا زالو را به عربی "علق" می گویند
١٣٩٩/٠٨/٢١
|

15 سیسنبر
به دو سین مهمله اول مکسور و دویم مفتوح در میان هـر دو یـاي مثناة تحتانیه ساکنه و سکون نون و فتح باي موحده و راي مهملـه در آخر و سوسنبر به ...
١٣٩٩/٠٨/٠٥
|

16 زگیل،
ضماد سرگین گاو با سرکه درمان زگیل
١٣٩٩/٠٨/٠٥
|

17 پوسیدگی دندان ها ١٣٩٩/٠٨/٠٥
|

18 زگیل Wart ١٣٩٩/٠٨/٠٥
|

19 زگیلهای گوشتی خارج یا داخل پلک چشم یا بافت ملتحمه چشم که به شکل توت است ١٣٩٩/٠٨/٠٥
|

20 آماسیدن ، ورم کردن ١٣٩٩/٠٨/٠٥
|

21 دهن دره ١٣٩٩/٠٨/٠٥
|

22 خمیازه ١٣٩٩/٠٨/٠٥
|

23 ریز ریز کردن ١٣٩٩/٠٨/٠٥
|

24 کباب کردن ١٣٩٩/٠٨/٠٥
|

25 سنگ شدن ١٣٩٩/٠٨/٠٥
|

26 تلخ و شور شدن چیزی ١٣٩٩/٠٨/٠٥
|

27 مالیدن دارو در ناحیه گلو و کام ١٣٩٩/٠٨/٠٥
|

28 بطن، آنچه که در میان چیزی خالی باشد ١٣٩٩/٠٨/٠٥
|

29 خشک کردن آب یا رطوبت چیزی، خشک گردیدن شیر در پستان ١٣٩٩/٠٨/٠٥
|

30 خشکانیدن، خشک کردن ١٣٩٩/٠٨/٠٥
|

31 چرب کردن، روغن مالیدن ١٣٩٩/٠٨/٠٥
|

32 نرمی و سستی گوشت بدن ١٣٩٩/٠٨/٠٥
|

33 گلاب ١٣٩٩/٠٨/٠٥
|

34 روده ١٣٩٩/٠٧/٢٠
|

35 آزار و اذیت ١٣٩٩/٠٧/٢٠
|

36 جمع شدن مایع در سر نوزاد : Hydrocephalus of newborn ١٣٩٩/٠٧/٢٠
|

37 استسقای ناشی از هپاتیت یا سیست کبدی ١٣٩٩/٠٧/٢٠
|

38 نوعی استسقا که شکم ورم کند ک در آن آب جمع شود و از هر طرف کشیده شود و چون بر آن زنند آواز طبل دهد Tympaintes ١٣٩٩/٠٧/٢٠
|

39 آماس تمام بدن Anasarca ١٣٩٩/٠٧/٢٠
|

40 بیماری که در آن شکم ورم کند و ناف بیرون جهد و چون بیمار حرکت کند صدای غلغل آب شنیده شود ١٣٩٩/٠٧/٢٠
|

41 تراوش منی در خواب : nocturnal emission ١٣٩٩/٠٧/٢٠
|

42 اعضای داخلی : viscera ١٣٩٩/٠٧/٢٠
|

43 خوره : shanker ١٣٩٩/٠٧/٢٠
|

44 دو سوراخ بینی ١٣٩٩/٠٧/٢٠
|

45 خلط خونی : hemoptysis ١٣٩٩/٠٧/٢٠
|

46 پیسی، بهق سفید : alphosis ١٣٩٩/٠٧/٢٠
|

47 خونریزی : hemorrhage ١٣٩٩/٠٧/٢٠
|

48 جذب رطوبات ١٣٩٩/٠٧/٢٠
|

49 طبیعت آن: جالینوس گرم و خشک در سیم دانسته و حنین و دیگر اطبا گرم در سیم و خشک در آخر اول و بعضی نیز خشک در دوم گفته اند.
افعال و خواص و منافع آن: ...
١٣٩٩/٠٧/١٩
|

50 بیماری است که پوست بر اثر آن پوسته پوسته می شود و عوام آنرا خراز می گویند. ١٣٩٩/٠٧/١٩
|