MS. Salimi

MS. Salimi

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



pending١١:٢٢ - ١٣٩٩/١٠/١٤- تا زمانِ . . . - تا زمانِ انجامِ . . . - در حال رسیدگی، در حال انجام، بلاتکلیف - به مثال های زیر توجه کنید: - There were whispers that a de ... گزارش
5 | 0
incorporation١٨:١٨ - ١٣٩٩/٠٤/٢١تعبیه کردنگزارش
2 | 0
failure rate١٨:١٥ - ١٣٩٩/٠٤/٢١تعداد خرابی ( تخمین زده شده ) در واحد زمانگزارش
0 | 0
suffers١٨:١٢ - ١٣٩٩/٠٤/٢١دچار می شود ( به ) . . .گزارش
12 | 0
given١٨:١١ - ١٣٩٩/٠٤/٢١- با فرض این که . . .گزارش
23 | 0
OF١٨:٠٩ - ١٣٩٩/٠٤/٢١بعضی وقت ها به شکل زیر می توان of را در جملات ترجمه کرد: . . . of . . . . . . یِ مرتبط با . . .گزارش
21 | 1
the one that is the one١٨:٠٦ - ١٣٩٩/٠٤/٢١- آنی که . . . همانی است که . . . - اونی که . . . همونیه که . . . مثال: the one that acts is the healthy one آنی که فعالیت می کند همانی است که سا ... گزارش
0 | 0
is of significance١٨:٠٢ - ١٣٩٩/٠٤/٢١- مورد توجه است - از اهمیت برخوردار استگزارش
0 | 0
suffer١٧:٥٩ - ١٣٩٩/٠٤/٢١دچار شدن ( مثلاً دچار شدن یک دستگاه به خرابی. )گزارش
16 | 1
swagger١٠:١٦ - ١٣٩٩/٠٢/٠٤با اطمینان یا غرور راه رفتنگزارش
2 | 0
incur١٠:١٤ - ١٣٩٩/٠٢/٠٤رنج بردن {از نتایج ناخوشایندی که بر اثر اشتباهات شخص ایجاد شده اند} جورِ . . . را کشیدنگزارش
7 | 1
regard١٩:١٩ - ١٣٩٩/٠١/١٩در حالت فعلی: _ در نظر گرفتن _ لحاظ کردن _ مورد توجه قرار دادن _ به حساب آوردن _ به شمار آوردنگزارش
60 | 1
quadratic١٥:٢١ - ١٣٩٩/٠١/١٥شکل درجه ی دومِ سه متغیّرهگزارش
2 | 0
literature١٥:١٨ - ١٣٩٩/٠١/١٥مطالعات پیشین پژوهش های پیشین منابع منتشر شده تاکنونگزارش
64 | 0
verbosity١٥:٠١ - ١٣٩٩/٠١/١٥پرگویی پرحرفی استفاده کردن از کلمات زیاد {بیش تر از حد احتیاج} برای توضیح دادن درباره ی چیزی طولانی بودن بیهوده ی چیزی {مانند: نوشته، سخن، توضیح، خطو ... گزارش
2 | 0
intermittency١٤:٥٠ - ١٣٩٩/٠١/١٥تناوب {منظور تناوبی است که نامنظم، منقطع و معمولا غیرقابل پیش بینی باشد}گزارش
16 | 0
intermittent١٤:٤٦ - ١٣٩٩/٠١/١٥متناوب {به طوری که در بازه های نامنظم اتفاق می افتد و پیوسته نیست. پیش بینی زمان وقوع آن مشکل یا غیرممکن است. } اگر این صفت را به معنی {متناوب} در نظ ... گزارش
30 | 0
restrain١٤:٣٦ - ١٣٩٩/٠١/١٥جلوگیری کردن از ممانعت کردن از مانع شدن تحت کنترل {خود} نگه داشتن محدود کردن محدود نگه داشتنگزارش
30 | 0
for convenience١٤:٣٣ - ١٣٩٩/٠١/١٥برای راحتی برای آسودگی به جهت راحتی جهت راحت تر شدنگزارش
0 | 0
it is unclear how to١٤:٣١ - ١٣٩٩/٠١/١٥it is unclear how to - معلوم نیست که چگونه می توان . . . - روشن نیست که چگونه می توان . . .گزارش
0 | 0
TO١٤:٢٩ - ١٣٩٩/٠١/١٥به . . . به طرفِ . . . به سمتِ . . . به سویِ . . . با . . . برایِ . . . تا . . .گزارش
23 | 1
from١٤:٢٥ - ١٣٩٩/٠١/١٥از . . . ناشی از . . . بدست آمده از . . .گزارش
14 | 1
ware١٤:٢٣ - ١٣٩٩/٠١/١٥افزار ابزار لوازم وسیله آلاتگزارش
5 | 1
bull١٤:١٩ - ١٣٩٩/٠١/١٥bull: گاو نر cow:گاو ماده calf: گوساله milk: شیر گاو beef: گوشت گاو veal: گوشت گوساله sheep: گوسفند lamb: برّه، گوشت برّه گزارش
85 | 1
extra١٤:١٤ - ١٣٩٩/٠١/١٥extra: اضافی، زیادی extreme: خیلی زیاد، بیش از حد exceed: فراتر رفتن، تجاوز کردن از increasing: فزاینده، روبه افزایش، در حال افزایشگزارش
14 | 1
while١٣:٥٥ - ١٣٩٩/٠١/١٥در حالی که. . . در همان حال که. . . همزمان با اینکه. . . ترجمه ی جملات نمونه: - While he can't cook, he sews very well اگرچه او نمی تواند آشپزی ... گزارش
32 | 1
svm١١:١٢ - ١٣٩٩/٠١/١٤SVM = Support Vector Machine ماشین بردار پشتیبان ماشینی که توسط یک الگوریتم ریاضیاتی، از یک سری بردارهای خاص معروف به بردارهای پشتیبان برای طبقه بندی ... گزارش
5 | 0
scalable١٠:٤٣ - ١٣٩٩/٠١/١٤- قابل انعطاف {توسعه یا تقلیل} با توجه به نیاز کاربر و شرایط موجود. {منظور این است که اگر چیزی scalable باشد می توان اندازه ی فیزیکی یا مقیاس اندازه ... گزارش
14 | 1
recognize١٠:٣٠ - ١٣٩٩/٠١/١٤Know: دانستن{چیزی} ، شناختن{کسی}؛ بحث این است که آیا با یک علم یا یک شخص آشنایی داریم یا نه. Recognize: شناختن {چیزی یا کسی که قبلا آن را دیده ایم؛ ... گزارش
80 | 0
regardless of١٠:٠١ - ١٣٩٩/٠١/١٤صرفنظر از . . . صرفنظر از این که . . . بدون توجه به . . . بدون ملاحظه یِ . . . بدون به حساب آوردنِ . . . بدون در نظر گرفتنِ . . .گزارش
41 | 1
analogy١٠:٠٠ - ١٣٩٩/٠١/١٤قیاس منطقی شباهت فلسفی وجود شباهت های کلی بین دو چیز که در اصل با هم متفاوت اند. برای مثال جفت واژه های زیر دارای analogy اند: {مغز انسان ؛ cpu رایا ... گزارش
60 | 0
envisage٠٩:١٢ - ١٣٩٩/٠١/١٣اجازه دهید به جای استفاده از عبارت {فکر کردم} یا همان {گمان کردم} از عبارت عامیانه و لفظی {فِک کردم} استفاده کنیم تا مفهوم واژه ی {envisage} برای ذهن ... گزارش
214 | 1
PSD١١:٠٠ - ١٣٩٩/٠١/١٢PSD = Power Spectral Density چگالی طیفی توان. با تجزیه ی یک سیگنال در حوزه ی زمان ( سری زمانی ) به مؤلفه های فرکانسی سازنده اش، توسط الگوریتم FFT ... گزارش
7 | 0
emd١٠:٤٣ - ١٣٩٩/٠١/١٢Empirical Mode Decomposition تجزیه به مُدهای تجربی عبارت است از روشی که توسط آن یک سیگنال به تعدادی از موج های نوسانی با محدوده های فرکانسی مختلف تج ... گزارش
2 | 0
attribute to١٠:٢٩ - ١٣٩٩/٠١/١٢نسبت دادن به ( . . . ) ناشی از ( . . . ) دانستن وقوع چیزی را به چیز دیگری نسبت دادن، گویی که یکی در وقوع دیگری سهم داشته است.گزارش
34 | 0
admissibility١٠:٢٣ - ١٣٩٩/٠١/١٢وضعیت یک چیز از نظر مجاز بودن را بیان می کند که دو حالت خواهد داشت: یا مجاز است یا غیرمجاز. چیزی که مجاز باشد مقبولیت دارد. به ساختار کلمات زیر تو ... گزارش
5 | 0
outstanding٠٩:٥٨ - ١٣٩٩/٠١/١٢[صفت]: ( در مورد اشخاص ) ===> برجسته، خیلی بهتر از بقیه. مثلاً وقتی می گوییم {فلان دانش آموز outstanding است. } یعنی خیلی بهتر از بقیه است و عملکرد ... گزارش
154 | 0
eminent١٠:٢٤ - ١٣٩٨/٠٥/١٧[شخص]: صاحب نام، برجسته، معروف، مشهور، سرشناس، کسی که در زمره افراد همتای خود از بقیه بهتر بوده است ( خیلی بهتر از بقیه بودن ) . مثلا در مورد یک دان ... گزارش
51 | 0
complacent١٠:٠٥ - ١٣٩٨/٠٥/١٧از خود راضی، آسوده خاطر - [صفت] ممکن است به کسانی اطلاق شود که: 1 - از عملکرد خود راضی اند و خیالشان از بابت وقوع مشکل راحت است. 2 - در وجدان خود از ... گزارش
92 | 1
irrevocable٠٩:٣٥ - ١٣٩٨/٠٥/١٧برگشت ناپذیر غیرقابل برگشت تغییر ناپذیر مثال: irrevocable harm = آسیب برگشت ناپذیر ؛ یعنی دیگر نمی توان آن را به حالت قبل بازگرداند و شاید بتوان گفت ... گزارش
18 | 0
anticonvulsive٠٩:٢٧ - ١٣٩٨/٠٥/١٧( داروی ) ضد تشنج anticonvulsants: به داروهایی گفته می شود که برای درمان تشنج های صرعی به کار می روند.گزارش
2 | 0
convulsive٠٩:٢٠ - ١٣٩٨/٠٥/١٧تشنج آور - ( صفت ) چیزی ( عاملی ) که باعث وقوع تشنج می شود. چیزی ( پدیده ای ) که شامل وقوع تشنج است.گزارش
5 | 0
in this regard٠٩:١٣ - ١٣٩٨/٠٥/١٧در این زمینه در این خصوص در این مورد در این راستاگزارش
34 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



pend١١:٣٧ - ١٣٩٩/٠٩/٢٨
• There were whispers that a deal was pending.
شایعاتی وجود داشت مبنی بر اینکه معامله ای در حال انجام بود.
0 | 0
pend١١:٣٥ - ١٣٩٩/٠٩/٢٨
• Pending his return let us get everything ready.
تا زمانِ بازگشت او، به ما اجازه دهید تا همه چیز را آماده کنیم.
0 | 0
pend١١:٣٠ - ١٣٩٩/٠٩/٢٨
• Sales of the drug have been stopped, pending further research.
تا زمان انجام تحقیقات بیشتر، فروش مواد مخدر متوقف شده است.
0 | 0
cluster١٤:٢٤ - ١٣٩٨/٠٥/١٨
• A cluster of children stood around the ice cream van.
دسته ای از کودکان اطراف ون بستنی فروشی ایستاده بودند.
2 | 0
cluster١٤:٢٣ - ١٣٩٨/٠٥/١٨
• The illustration shows a cluster of five roses coloured apricot orange.
تصویر دسته ای از پنج گل رز رنگ آمیزی شده با رنگ نارنجی زردآلویی را نشان می دهد.
2 | 0