پیشنهادهای کَّۆگِ تاراز (١,٢٣٨)
لری بختیاری وَلمخیم:نیک سرشت از اسامی بختیاری
لری بختیاری ژیل
سه شب اول بعد از مرگ در لری بختیاری
در لری بختیاری سْتوشَهstousha
لری بختیاری سُهِشت:حس سُهِشتَل:احساسات
لری بختیاری بای:عیب بایار:معیوب
لری بختیاری آیَک:تخم مرغ
لری بختیاری بُرویی، نوم خدای:آفرین، زنده باد، ماشالا
در پارسی پهلوی فعل زاییستن به معنای خواستن هست که ما در لری به خواستن زهستن میگوییم در واقع شکل دگرگون یافته زاییستن هست
لری بختیاری وُراسنیدِن: آشامیدن وُراسنیگ: آشامیدنی
در لری بختیاری خُۆَردِنkhowarden ( شکل کهن تر خوردن ) ، پوز وُر مالنیدن، لِفتُلور، کُفتِن، چَردِن، غَّۆچول کرِدِن، کَپنیدِن، لیفنیدِن، کُرُچنیدِن، م ...
لری بختیاری خُۆَردار:قابل خوردن، خوردنی
لری بختیاری خُ، ویژ:خود ویژوم، خوم:خودم
در پاسخ به کاربر کر لکستانی برارکم من واقعا نمی دونم که شما لک تبار هستید یا یک پانکرد تجزیه طلب اما به هر حال برای شما متاسفم زیرا اگر از مردم گرام ...
در پاسخ به کاربر کر لکستانی دیدگاه شما نسبت به حقایق، متاسفانه یک دیدگاه تعصبی کورکورانه است. از آنجا که هیچ منبعی جهت صحت مطالبی که فرمودید ندارید، ...
لری بختیاری تاتَ:عمو تاتَزا:پسر، دختر عمو
در پاسخ به کاربر کر لکستانی من واقعا از نادانی شما حیرت کرده ام و تاسف میخورم که اشخاصی مثل تو هستند که دگرگونی هویتی شده و به نژاد خود پشت میکنند. د ...
در پاسخ به علی اکبر زمانی که این سکه ها توسط حکومت 500ساله اتابکان لر کوچک لر تبار در لرستان ضرب میشد و در عصر مغولی ایران به لرستان از جنوبش کهگیلوی ...
سرداری دلاور از سرزمین پاک مرد خیز لرستان کسی که از نخستین سرداران ایرانی بود که درفش شورش بر تازیان کژاندیش و بدخوی و اهریمن را برافراشت
درود بر کاربر حسین بنده نیز هم عقیده با شما هستم من هرگز نگفتم قوم لر اصیل ترین و. . . قوم در ایران هست. هنوز قوم ها و طوایف اصیل دیگر در این سرزمین ...
در پاسخ به کر لکستانی یا پانکرد تفرقه انداز لک=ایلی از ایلات لر بدرود
در پاسخ به علی اکبر شما یا پانکرد شیرین عقلی یا یک بی سواد زمانی که دکتر انگلس مایک بریتانیایی در سال های ۱۲۸۸تا ۱۳۰۶ میان لرهای جنوبی ایران بود کتا ...
لری بختیاری لیش، گَژ
لری بختیاری یکتادل
لری بختیاری چندی، یَغا، یَتیت:مقداری، کمی، تعدادی
لری بختیاری چرب گهدار
لری بختیاری ژِبَهرَ ( در شاهنامه از بهره آمده ) :درمورد، درباره
لری بختیاری ژین سان، چینو:اینطوری
لری بختیاری تَبیرَگ:دهل، کوس
لری بختیاری ایچو، واچینو، اَیدَر:اینجا
لری بختیاری کیهینه:کوچکترین، اصغر
لری بختیاری باژ
لری بختیاری باز:دعا کردن یواش به صورت آرام و زمزمه مانند
لری بختیاری وُرَندِن، وَندِن، اوژنیدِن: انداختن، افکندن
لری بختیاری اَمباز:شریک، همتا
از نشانه های جمع برای اجناس، اشیا، اعضای بدن و. . کلا بی جان ها در زبان لری بختیاری مانند مِرژِنگَل:مژه ها پَریسپَل:دیوار ها، حصار ها
لری بختیاری لایْژُۆ ( layzow ) : اصطلاحات لایْژُۆَل ( layzhowal ) : اصطلاحات
لری بختیاری گرفت:یبوست
لری بختیاری هُمبو، هُمدُرُنگ:مانوس، غمخوار
لری بختیاری دِگه دِگه، شیم، تور:نحس، شوم
لری بختیاری کوزکوزَک، کورکوروچَک: غضروف
لری بختیاری بِرازا، بی یَرز:لایق، شایسته
لری بختیاری شلِفتَه، شیوِسته، شِشته گِلِشته: مخلوط
لری بختیاری پَزینوِلَّه:متکبرانه پَز ( کبر ) این ( پسوند مفعولی ) وِلّه ( پسوند تاکیدی )
لری بختیاری پَزین، پُزُک:متکبر
لری بختیاری پَز:کبر، غرور پَزین:متکبر
لری بختیاری بورِسِن:روییدن بورنیدِن:رویاندن
لری بختیاری لوژَه، دِپ، فِراغّ:تنبلی، تنبل
پیجور، ژِخُهدِرار: مخترع ، سازنده
لری بختیاری خُهدِراری: اختراع