جواد آسوده

جواد آسوده

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



conveniently located١٠:٣٣ - ١٤٠٠/٠٦/٢٣یعنی یکجایی هست که دسترسی بهش راحت هست the gym is both conveniently located and reasonably priced. این باشگاه هم دسترسی بهش راحته هم قیمت منطقی ای ... گزارش
5 | 0
human subject١٢:٤٠ - ١٤٠٠/٠٦/٢٠شخصی که به طور داوطلب مورد آزمایش انسانی قرار میگیره - A research participant, also called a human subject or an experiment, trial, or study partici ... گزارش
2 | 0
study participant١٢:٣٦ - ١٤٠٠/٠٦/٢٠شخصی که به طور داوطلب مورد مطالعه و بررسی برای یک آزمایش انسانی مورد استفاده قرار میگیره. A research participant, also called a human subject or an ... گزارش
0 | 0
outperform١٧:٢٦ - ١٤٠٠/٠٦/١٦موفق تر بودن نسبت به کسی یا چیزی The mice outperformed nonexercising mice in a memory test. موش ها نسبت به موش هایی که ورزش نمیکنند عملکرد بیشتری نش ... گزارش
5 | 0
phenomenon١٧:٥٨ - ١٤٠٠/٠٦/٠٥معضلگزارش
0 | 1
light on١٩:٣٨ - ١٤٠٠/٠٥/٢١to notice or find something by chance یک چیزی رو یکهو دیدن یا متوجهش شدن His eye lit on a ruby ring. چمش به حلقه یاقوتی اقتاد ( به صورت شانسی )گزارش
2 | 0
as a result of١٠:٠٦ - ١٤٠٠/٠٥/٢١ناشی از . . .گزارش
2 | 0
apathetic١٧:٤٨ - ١٤٠٠/٠٥/٠٩بی خیالگزارش
5 | 0
bring forward٢٢:٠٠ - ١٤٠٠/٠٥/٠٣postpone==put back != bring forwardگزارش
0 | 0
for the sake of brevity٢٣:٤٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٥به اختصارگزارش
2 | 0
inhabit١٠:٠٧ - ١٤٠٠/٠٤/٢٥live in if animal or people inhabit an area or place they live there The city is inhabited by over ten million people. بیش از ده میلیون نفر در این ش ... گزارش
0 | 0
deny١٨:٤٣ - ١٤٠٠/٠٤/٢١حاشا کردن، انکار کردن I can't deny her remarks hurt me. من نمی تونم حاشا کنم که حرفاش آزارم داد.گزارش
2 | 0
logging١١:٣٠ - ١٤٠٠/٠٤/١٨در کامپیوتر به ثبت کردن نتیجه یا توضیح یا خطا در یک فضا ذخیره سازی در تعریف عمومی به عمل قطع کردن درختان ( درخت زدایی ) میگنگزارش
9 | 0
needless to say٢٢:٢٢ - ١٤٠٠/٠٤/١٧obviously everybody knowگزارش
5 | 0
wrap a present١٦:٢٤ - ١٤٠٠/٠٤/٠٧کادوکردن هدیهگزارش
0 | 0
mad١٠:٢٤ - ١٤٠٠/٠٤/٠٦crazy e. g : I mad at you یعنی از دستت عصبی هستم. at you یعنی چیزی که طرف مقابل باعث و بانیش بوده که در جمله بالا طرف مقابل باعث crazy شدن من شده ی ... گزارش
5 | 0
dumped٢١:٠٧ - ١٤٠٠/٠٣/٢٥get rid of someone or something she dumped her dirty clothes in the washer.گزارش
2 | 1
lying around١٨:٠٧ - ١٤٠٠/٠٣/٢٢Have you ever tried to break your bad habits? I have quit smoking and have stopped leaving things laying around the house. آیا سعی کردی که رفتارهای ... گزارش
9 | 0
skincare goods١٢:٤٥ - ١٤٠٠/٠٣/٢٢اقلام مراقبت پوستیگزارش
0 | 0
down there١٠:٠٤ - ١٤٠٠/٠٢/١٥اونجا! the changing room down there.گزارش
9 | 0
despite١٤:٥٢ - ١٤٠٠/٠٢/١١even though گزارش
5 | 1
get through٢٢:٣٢ - ١٣٩٩/١١/٠٧رد شدن از بین چیزی یا کسانی/کسی i was given my boarding pass to get through security. کارت پرواز برای رد شدن از بخش امنیت به من داده شد.گزارش
2 | 0
go out of season٠١:٠٨ - ١٣٩٩/١١/٠٤خارج از محدوده زمانی we decided to go out of season in the autumn ما تصمیم گرفتیم توی فصل پاییز بریم سفر که خارج از محدوه زمانی فصلی بود که همه میرن ... گزارش
5 | 0
beach escape١٦:١٩ - ١٣٩٩/١٠/٢٩تفریح یا وقت گذراندن در ساحل یا مکان های ساحلیگزارش
9 | 0
step over١٤:٢٧ - ١٣٩٩/١٠/٢٥برداشتن یک یا چند قدم برای نزدیک شدن یا رسیدن به چیزی . رد شدن/ گذشتن از یک مرحله و رسیدن به مرحله بعد. گزارش
5 | 0
collapse١٨:٢٦ - ١٣٩٩/١٠/٢١بستن، کنار شدن، جمع کردن چیزی وقتی یک پنجره بازشده در ویندوز رو میبندین میگن collapse کردین. گزارش
5 | 0
straggler١٨:٠٣ - ١٣٩٩/١٠/٢١جا مانده، عقب مانده از یک گروهیگزارش
7 | 0
straggler١٨:٠١ - ١٣٩٩/١٠/٢١یک شخصی یاحیوانی که از یک گروهی عقب افتاده باشه یا پشت سر یک گروهی باشه رو میگن straggler و ویژگی این شخص یا حیوان این هست که خیلی کند حرکت میکند . گزارش
7 | 0
subtle١٥:١٦ - ١٣٩٩/١٠/١٨تعریف : توجه کردن بهش و درکش آسون نیست، نیاز هست دقت بیشتری کرد تا فهمید. مثال : The pictures are similar, but there are subtle differences between ... گزارش
21 | 0
pleasure is all mine٢٣:٤٠ - ١٣٩٨/٠٨/٠٥یعنی "خوشحالم از انجام کار X ". مثلا در پاسخ این جمله "It's my pleasure to have you on my friends list" منظور این است که منم خوشحالم که شما در لیست د ... گزارش
9 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



overburdened١٥:٣٤ - ١٤٠٠/٠٦/٠٨
• He did not appear to be overburdened with guilt.
به نظر نمیرسه که تحت فشار گناه شده باشد.
0 | 0
frame of mind١٠:٥٨ - ١٤٠٠/٠٥/٢٧
• You have to be in the right frame of mind to play well.
شما باید حوصله/حسش را داشته باشی تا بتونی خوب بازی کنی
0 | 0