پیشنهادهای استاد حسین جعفری خویی (٨٦)
طعام: طعام از طَعم است. طعام به خوراکی گفته می شود که آتش دیده باشد، و انسان تنها موجودی است که خوراک او آتش می بیند. فَلْیَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى ط ...
إصْطِلاء: إصْطِلاء یا تَصْطَلُونَ، نور، حرارت و گرمای آتش را گویند؛ چون هر آتشی هم نور دارد و هم حرارت، مِنَ النَّارِ لَعَلَّکُمْ تَصْطَلُونَ، آب جوش ...
أَعْمَیٰ: به معنای نابینا است که بر دو نوع است: یا چشم اش نابینا است یا نوری برای دیدن وجود ندارد و بی چراغ است. "فَعُمِّیَتْ عَلَیْکُمْ" یعنی با وجو ...
نبی: از نبأ، و نبوت خبر از جزئیاتِ رسالت انبیاء است که آن را به همگان نمی رساند، بلکه به اهل آن رسانده و خبر می دهد و بخش عمده ای از اخبار در وجود خو ...
رسول: از ریشه رُسُل، و رسالت به ارسال و رساندن کلیات خواسته خدا از بشر از حلال و حرام الهی را شامل می شود که اعم از ابلاغ توحید و معاد است. ( وَ ما أ ...
هُبوط: از هَبَط، واکنش عملی خداوند هنگام عصیان الهی از سوی بنده را گویند. قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جمیعاً. زیرا هر گناهی حتی به شرط پذیرش توبه، برخی ...
نفرت: در نفرت کسی که می داند فردی نماز می خواند و روزه می گیرد و زکات می دهد و در راه حق است، از او فرار کرده و بدگویی می کند. نفرت به عقیده بر می گر ...
غضب: به حالتی گفته شود که کسی باطل بودن کسی را می داند ولی شاید از او فرار نکند، و درصدد اصلاح او برآید. چنانچه موسی وقتی باطل بودن کار قوم خود بعد ا ...
غُلُو: به معنی زیاد رسیدن و زیاده روی در رسیدن، یا همان مبالغه است. اگر کسی، کسی یا چیزی را از حد رشد آن بالاتر برد باعث تغییر ماهیت و ضربه به ماهیت ...
تَمُدَّنَّ: از مدّ به معنای کشیدن است، یعنی نگاه خود را بر روی مظاهر و تجملات دنیوی مدّ و کشش نده و یک نگاه کوچک کافی است، که همین مدّ نگاه، خود تیری ...
عَثَر: بیدار شدن و برانگیخته شدن با یادآوری آنچه انسان در گذشته خود داشته است بعد از مدتی فراموشی را گویند. درباره اصحاب غار کهف بعد از بیدار شدن از ...
واقعیت: از ریشه وَقَعَ، به چیزی گفته می شود که واقع شده و اتفاق افتاده و در عمل دیده می شود که ممکن است بر اساس حق یا بر اساس باطل واقع شده باشد. مثا ...
حقیقت: از حق، به آن اصلی گفته می شود که در پشت واقعیت ( آنچه واقع شده ) پنهان است. مثال سگ ها نسبت به انسان شکرگزارتر هستند اما حقیقت این امر آن است ...
اجترحوا: اجْتَرَحُوا از جراحت می آید، یعنی زخمی کردن انسان دیگر با گناه، و روح خودِ گناه کننده که با این گناه مورد جراحت قرار می گیرد. ( أمْ حَسِبَ ا ...
اجترحوا: اجْتَرَحُوا از جراحت می آید، یعنی زخمی کردن انسان دیگر با گناه، و روح خودِ گناه کننده که با این گناه مورد جراحت قرار می گیرد. ( أمْ حَسِبَ ا ...
لباس: به پارچه و پوششی گویند که برای یک نفر دوخته نشده است و زمان نیاز، انسان از آن برای محافظت خود در برابر سرما و گرما و یا حفظ آبرو استفاده می کند ...
جَارِ: به سه معنا در قرآن استعمال شده است: ۱ - همسایه و کسی که کنار انسان زندگی می کند. ( الْجَارِ ذِی الْقُرْبَى ) ۲ - پناه دادن یک ضعیف در نزدیک ی ...
زَلَق: به معنای هلاک شدن بر اثر لیز خوردن است، که این هلاکت بدون خبر قبلی و آنی و در یک لحظه اتفاق می افتد و قطعی بوده و دو بار در قرآن ذکر شده است. ...
فَطَرَ: به معنای شکافتن است و شکافتن خود برای رشد سخت است. در هستۀ خرما این شکافتن مطلق به ارادۀ خدا بستگی دارد و نیازی به تلاش خرما برای این شکافتن ...
هَلُوع: به حرص شدید �هَلُوع� گویند، ( انَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا ) هر انسان در خلقت الهی طوری آفریده شده است که اگر چیزی به نفع اش نباشد ناله ...
خَرَّ: به معنای افتادن به صورت در سجده است، که از سجده نزد خداوند برتر است و تواضع بیشتری بر انسان مؤمن می دهد. وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ ...
رَقِیب: به معنای مراقب نه از بُعد حافظ بلکه از بُعد ناظر و حسابرس! ( إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلَیْکُمْ رَقِیبًا ) رَقِیب از مراقبه است، که کسی از او پیش ...
ناقص: به حالتی گویند که فعل کامل نیست ولی باطل هم نیست بلکه اثر دارد، هر چند این اثر ناچیز باشد. کسی که در نماز بلند بخندد نمازش باطل می شود، ولی کسی ...
باطل: از بَطَلَ، به آن گویند که عملی از ریشه و بُن به خاطر عمل یا امری دیگر از بین رفته و محو گردیده است. یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُبْطِلُ ...
تمتع: به بهره بردن از دنیا گفته می شود و معمولا در مورد کافران به کار می رود که با بهره بردن دنیا، ارثی از خدا در سرای دیگر نمی برند. متضاد واژه تمتع ...
حِلم: اگر انسان بر آزاری که در راه خدا از دیگران می بیند، صبر کند و در راه خدا و تبلیغ دین خدا تمام مرارت ها را بر جان بخرد و از ملامت سرزنش گران نهر ...
صَبر: به تحمّل و سکوت در برابر خواسته های نفس گفته می شود و بر سه نوع است: ۱ ) صبر در برابر تمنیات نفسانی ( خوردن، شهوت، قدرت و. . ) ۲ ) صبر در برابر ...
حَذَر: خداوند بندگان را به تقوای الهی دعوت می کند اما اگر تقوای الهی به علت کثرت معصیت و گناه، برای کسانی قابل هضم و درک نباشد، حق تعالی آنان را امر ...
ٳِطْمَاسْ: از طَمَسَ، به معنای محو و نابودکردن چیزی از سوی خداوند بر انسان است که براساس آیات قرآن شامل چهار حیطه است. ۱ ) محو نور ایمان از سوی خداون ...
ٳصْطِبار: به صبری گویند که ممکن است ابدی باشد و انسان باید برای رفع آن خود را به تکاپو و رنج و تلاطم نیندازد. مانند کسی که فرزند معلول دارد، چون معلو ...
ٳحسان: به نیکی گفته می شود که از انسانی به انسان دیگر صادر شده که یا در مقابل نیکی اوست، یا متوجه کسی است که از او نیکی ندیده ایم، "مُحْسِن" کسی است ...
بِرّ: نیکوکاری، بِر به آن نیکی گفته می شود که شامل همگان و در جهت رضای خداوند است، مثال به کسی که از ما قطع یا بدی کرده، نیکی می کنیم، یا بر کسی که ب ...
نُکْرًا: نَکره به چیزی ناشناخته گویند که متضاد آن معرفه و عُرف است. منکرین خدا و معاد کسانی هستند که شناختی نسبت به خداوند و روز قیامت ندارند، نه این ...
نُکْرًا: نَکره به چیزی ناشناخته گویند که متضاد آن معرفه و عُرف است. منکرین خدا و معاد کسانی هستند که شناختی نسبت به خداوند و روز قیامت ندارند، نه این ...
فَطَر: یعنی آسمان و زمین را آفرید و به آن حرکت بخشید، که اگر تحرّک و پویایی نبخشیده بود خلقت بی معنا بود. الْحَمْدُ لِلَّهِ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَا ...
ٳنشاء: از نَشاء یا همان ایجاد است که یک شئ از شئ دیگر به وجود می آید یعنی به طور مستقیم در ارادۂ الهی قابلِ ایجاد نیست. أَنشَأْنَاهُ خَلْقًا آخَر، اش ...
بَدِیعُ: از ٳبداع به معنای آفرینش بِکر و بدون تقلید از چیز دیگر را گویند. بدیع آفریدن بدون الگو را گویند که نشانِ عظمت فکری آفریننده است: بَدِیعُ الس ...
خَلَقَ: به معنای آفریدن است. یعنی حق تعالی ذرات خاک را که بَارِئ و وجود بخشیده بود بهم متّصل کرد و کرۂ زمین را خلق نمود: اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّ ...
بَارِئُ: از ریشه "بَرَء" به معنای یافت نشدن است. ( هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ ) گویند: متّهم از موارد اتّهامی تبرئه شد یعنی چیزی از اتّهامات ...
رِجْز: به بلایی که منجر به اضطراب و تشویش ِ خاطر می شود "رجز" گویند. ( وَیُذْهِبَ عَنْکُمْ رِجْزَ الشَّیْطَانِ ) رجز شیطان در خواب یا بیداری صورت می ...
صَبر: صبر آن است که انسان بر امری از هوایِ نفس خود خویشتن داری نماید، به شرطی که هنوز شرایط انجام آن به او دست نداده باشد. مثال: نفس کسی از او معاشرت ...
منّت: ۱ - منّت از سویِ انسان، به حالتی گویند که انسان به انسان دیگری احسان و نیکی کند و با یادآوری آن احسان از او درخواست تشکّر و ستایش نماید، اینجاس ...
مَحص: خالص شدن از هر عیبى که در چیزی باشد را محص گویند. این لغت در دو آیهٔ قرآن در سورۂ آل عمران به معنای پاک کردن مؤمن از سوی خداوند ذکر شده است: وَ ...
حِکمت: حکمت به علم قطعی گویند که در امری حکم و قطعیّت می کند. به طبیب "حکیم" گویند زیرا باید علت اصلی بیماری را پیدا کرده و حکم کند. حکمت از علم بسیا ...
بَرکت: در لغت به رزق و روزی بی پایان گفته می شود، همنشینی با اولیاء الله خود مایهٔ برکت است: وَجَعَلَنِی مُبَارَکًا أَیْنَ مَا کُنْتُ، وجود برخی انسا ...
حَسرت: به معنای آن است که انسان توان انجام کار ارزشمندی را داشته باشد ولی در انجام آن سستی کند، در واقع به افسوسی که بعد از اتمام فرصت و مشخص شدن ارز ...
بَداء: به معنای آشکارشدن چیزی نهان می باشد به طوری که هیچ کس از آن آگاهی ندارد. بداء یعنی اعتقاد به این که هر لحظه ممکن است حق تعالی ماورای انتظار ما ...
احتلام: از ریشه حلم، به معنای خواب دیدن، اما با رؤیا متفاوت است. در رؤیا احتمال صادقانه بودن ممکن است ولی احتلام به خوابی گویند که صد در صد شیطانی اس ...
أزَّ: به معنای تکان دادن به شدّت است: ألَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیَاطِینَ عَلَى الْکَافِرِینَ تَؤُزُّهُمْ أَزًّا. وزوز کردن از ریشهٔ �أزَّ� گ ...
إِرْبَة: نیاز جنسی است که نیاز شدیدی در انسان محسوب می شود: أَوِ التَّابِعِینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجَالِ است. مَآرِبُ نیز از همین ریش ...
تَفاخُر: به حالتی گویند که انسان مالی از دنیا یا فرزند یا جمالی داشته باشد و آن را به زبان آورد و به دیگران ابراز کند، در حالیکه در تکبر ممکن است شخص ...
لَعِب: به اسباب بازی گویند که انسان را بدون هدف سرگرم کند و بعد از مدتی که ماهیّت پوچ آن مشخص شد انسان آن را دور اندازد. ( أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّن ...
مَثْوَی: از ریشهٔ ثَوَی، به معنای قرارگاه و محلّ استقرار است که در سورۂ یوسف این واژه دوبار، در دو مفهوم متضاد ذکر شده است:1 ) زمانی که زلیخا، یوسف ( ...
دَرَک: متضاد طبقه است. ساختمانی که روی زمین بنا شده باشد، به هر واحد مستقل از آن که روی هم قرار می گیرد "طبقه" گفته می شود و ساختمانی که در زیر زمین ...
لَهْو: به مشغول کردن از کاری مهم گفته می شود. ( أَنَّمَا الْحَیَاةُ الدُّنْیَا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ ) مثال: کسی خانه اش در حال سوختن، و او مشغول نوشیدن چ ...
زُهد: به معنای بی رغبتی به دنیاست که این بی رغبتی یا از روی جهل و ندانستنِ قیمت واقعی چیزی است، ( مانند: فروشندگان یوسف ) یا از رویِ علم است. زهد با ...
معصیت: از ریشهٔ عَصَیَ و به نافرمانی گفته می شود، در برخی از معاصی ممکن است انسان از کسی متضرر نشود، مانند: روزه نگرفتن، چرا که هیچ کس از روزه خواری ...
سوء: به اعمالی گویند که ناپسند است و غالباً پس از صدور آن از کسی، دیگران متضرر می شوند. مثال به بداخلاقی "سوء خُلق" گویند زیرا از خُلقِ بد انسان بداخ ...
متکبّر: از ریشه کبر، متکبر کسی است که عوامل بیرونی و مشهودی در زندگی او هستند که آن را به مردم نشان می دهد تا خود را بالاتر از آنان قلمداد کند. مثال ...
مُختال: از ریشهٔ خلاء و خالی است، یعنی کسی، آن چیزی را که ندارد در خود می بیند. ( ٳنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ کُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ ) مثال دختری که نه ...
عُجب: به معنای شگفتی از کار خود که منجر به بزرگ بینی و لایق پنداری خود می گردد، که دارای عوامل بیرونی و مشهود که قابل نمایش به دیگران باشد، نیست و در ...
فیض: به سرازیرشدن چیزی بر اثر لبریز شدن می گویند. وقتی در محضر یک عالِم باشیم، می گوییم: ما را مستفیض فرمایید. ( یعنی از علم سرشار خود قدری سرازیر کن ...
حَبْط: در لغت به معنای "بر باد دادن خاکستر" است. شما اگر یک ماشین را بسوزانید خاکستری از آن باقی می ماند و باد همه را به هوا می برد، پس چیزی از ماشین ...
نَفْس: به معنی حقیقت وجودی یک شئ است. کلُّ نَفسٍ ذآئِقَةُ المَوتِ: هر نَفْسی مرگ را می چشد و مزه می کند و با مرگ از بین نمی رود بلکه نَفْسِ انسان تا ...
میثاق: به پیمانی گفته می شود که یک نفر آن را با کسی که از نظر قدرت از او بالاتر است، می بندد. در قرآن به پیمانِ انسان با خداوند "میثاق" اطلاق شده است ...
تَسَقَ: به تکمیل لایه به لایه و طَبق طَبق چیزی تسق گویند. وَالْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ، ماه هر شب یک لایه به عنوان طَبق بر طبقهٔ قبلی اش افزوده می شود ...
مَنزِل: به محل نزول برای استراحت گفته می شود. به کاروانسراها که در محیط باز و بدون سقف هستند منزل گفته می شود، معمولاً منزل برای استراحت در روز است.
عُتبی: از ریشه "عتب"، به معنای تلاش برای جلب رضایت کسی برای دور ماندن از مجازات ناشی از خطا در حق خویش را گویند. ( وَ اِنْ یَسْتَعْتِبُوا فَماهُمْ مِ ...
عبد: به معنای در بند بودن است، عبادت را از آن جهت عبادت گویند کسی که در بند و زندان است اولین و مهم ترین نیت او تلاش برای رها شدن از بند است، انسان د ...
فَضل: در قرآن به نعمات الهی گفته می شود که به هر کس از آن چیزی اعطاء شده است. ٳنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَ ...
حفظ: به معنای نگه داری انسان از خطری گفته می شود که از سوی فرد یا شیء دیگری متوجه انسان می شود. ( وَحَفِظْنَاهَا مِنْ کُلِّ شَیْطَانٍ رَجِیمٍ - فَالل ...
تَقَیَ: انسان به دست خود با دوری از معصیت و نافرمانی الهی، خود را از شرور و خطرات نگه می دارد، که به آن "تقویِ الهی" هم گفته می شود: وَمَنْ تَقِ السَ ...
وَقَیَ: به معنای نگه داشتن از شرّ و خطری است که انسان به دست خود، متوجه خود می کند که همان "معصیت الهی" می باشد و این نگه داشتن، به طور کامل از سوی خ ...
صَغَت: از ریشه "صَغو" به معنای متمایل شده به بدی و انحراف است. ( إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمَا ) برخی گناهان هستند که بعد از ...
صَغَت: از ریشه "صَغو" به معنای متمایل شده به بدی و انحراف است. ( إِنْ تَتُوبَا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُمَا ) برخی گناهان هستند که بعد از ...
ضُحی: به معنایِ گسترش نور خورشید در زمین، در همان طلیعه ی ابتدایی خورشید است، حضرت حق دو بار در قرآن به "ضُحی" سوگند یاد کرده است: وَالضُّحی - والشَّ ...
قوَّة: قُوَّة به نیرویی گویند که تمام شدنی نیست و هر قدرتی که تمام یا ضعیف شود قُوَّة گفته نمی شود.
حَوْل: در لغت به معنای جنبش و حرکت آمده و در کلام وحی ۳معنا دارد: 1 ) حَوْل به معنای اطراف ( أضَاءَتْ مَا حَوْلَهُ ) - 2 ) حَوْل به معنای حائل، یعنی ...
خَوض: به اظهار نقص و خلل در لفظ و استدلال در آیات الهی به منظور اثبات نظری باطل از قرآن یا تمسخر آن "خوض" گویند. خوض متضادِ تدبر است، خوض "فرورفتن در ...
عیش: به معنای زندگی کردن در مطلق لذت ها بدونِ محدودیت جسمی و زمانی است. حضرت حق در زندگی دنیا واژه "تمتع" و در زندگی آخرت، "عیش" را به کار برده است: ...
تَمتُّع: به توانایی برای بهره مندی محدود از یک لذت یا نعمتِ دنیوی را گویند. ( نُمَتِّعُهُمْ قَلیلاً ) به ازدواج موقت "متعه" گویند، چون مردی به طور مو ...
تَبَتُّلْ: به معنای بُریدن کامل و محض و انقطاع از لذت های غیر خالق و تمرکز تمام لذت ها فقط بر روی خداوند است. ( وَاذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ وَتَبَتَّلْ إ ...
صَفح: به معنای صاف کردن و تسطیح یک ناهمواری است. "صفحه" را از آن جهت بدین نام گویند که از برجستگی و ناهمواری به دور است. وقتی دو سطحِ صاف دست به هم م ...
لَوْن: به رنگ ظاهری که به عنوان پوشش در چیزی استفاده می گردد، اطلاق می شود؛ چنانچه در مورد گاو، رنگ ظاهر پوستش زرد و درونش رنگ دیگری است اما صِبْغَةَ ...
فِراق: در قرآن در دو سوره آمده و به معنای �جدایی� است. وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ: به جدایی سخت و تلخ در دنیا، �فِراق� گفته می شود، به همین دلیل در ق ...
کَریم: به تجلّی عمل یا نعمت یک بزرگوار در برابر انسان خُرد، که متناسب شایستگی خود اوست نه متناسب شایستگی مخاطب و گیرنده ی کرامت، اطلاق می شود. می گوی ...