حسین اسماعیلی زاد

حسین اسماعیلی زاد

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



ballot١٥:٣٢ - ١٤٠٠/٠٢/٢٩سیستم رای گیری مخفیانه که کسی از رای دیگری خبر ندارد. a system of voting, usually in secret, or an occasion when you vote in this way.گزارش
5 | 0
catwalk٠٧:١٦ - ١٣٩٩/٠٥/١٢راهروی مدلینگ، سکوی مُد، محل راه رفتن مدلهاگزارش
39 | 1
in passing١١:١٢ - ١٣٩٩/٠١/١٠توی پرانتز، در کنار موضوعات دیگر به صورت لحظه ای اشاره شدهگزارش
9 | 1
at short notice١١:٠٧ - ١٣٩٩/٠١/١٠تا چند لحظه آینده، وقت خیلی کم برای آماده شدن کاری Thanks for agreeing to see me at such short notice. ممنونم که موافقت کردید در این مدت کوتاه مرا ب ... گزارش
7 | 1
at the very least١١:٠٤ - ١٣٩٩/٠١/١٠کمِ کمِش، حداقل حداقلگزارش
41 | 1
lightning never strikes twice٢٠:٥٨ - ١٣٩٨/١٢/٢٣something bad or unpleasant is not likely to happen to the same people or in the same place twice به شخصی که مشکلی براش پیش اومده، این اصطلاح رو میگن ... گزارش
32 | 1
on earth١٩:٣١ - ١٣٩٨/١٢/٢٣what/why/how etc on earth . . . ? spoken used to ask a question when you are very surprised or angry اگر بعد از کلمات پرسشی wh, how بیاید، نشانه تعجب ... گزارش
21 | 1
fishing village١٠:٠٥ - ١٣٩٨/١٢/٠٣روستای ماهیگیری، روستایی نزدیک ساحل که صنعت ماهیگیری در آن رواج دارد.گزارش
9 | 1
chrity begins at home٢٠:٤٦ - ١٣٩٨/١١/١١اول به خانواده و آشنایان خودت کمک کن، بعد به دیگران کمک کن. چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است.گزارش
0 | 1
two wrongs don't make a right٢٠:٣٣ - ١٣٩٨/١١/١١If sb does sth bad to you, that is not a reason to do sth bad to them. جواب بدی رو با بدی نمیدن.گزارش
21 | 1
easier said than done١٩:١٤ - ١٣٩٨/١١/١١دو صد گفته چو نیم کردار نیستگزارش
9 | 3
sick and tired٠٩:٤٢ - ١٣٩٨/١١/١١bored with or annoyed about something, and wanting it to stop خسته و کسل از یک شرایط آزاردهنده یا تکراری I'm sick and tired of this weather: از این ه ... گزارش
23 | 1
back to front٠٩:١٥ - ١٣٩٨/١١/١١پشت و رو، پس و پیشگزارش
16 | 1
too good to be true١١:٢٢ - ١٣٩٨/١١/١٠زیاده از حد خوب، آنقدر خوب است که به شک وامیدارد.گزارش
12 | 1
you're kidding١٠:٤٢ - ١٣٩٨/١١/١٠نه بابا!، شوخی نکن، نمیتونه درست باشه ( برای تعجب در مقابل شنیدن خبر غیرقابل باور )گزارش
25 | 1
a likely story١٠:٣٠ - ١٣٩٨/١١/١٠تو گفتی و منم باور کردم!، آره جون خودت!گزارش
18 | 1
foregone conclusion١٠:٢٠ - ١٣٩٨/١١/١٠نتیجه قابل پیش بینی و حتمیگزارش
9 | 1
reproduction٠٧:١٧ - ١٣٩٨/١١/٠٨معنی دیگر برای reproduction: نمونه کپی از آثار هنری مثال: a reproduction of Vincent Van Gogh’s ‘Sunflowers’گزارش
30 | 1
half truth٠٧:١٠ - ١٣٩٨/١١/٠٧سخن نیم راست، حقیقت ناقص سخنی که بخشی از حقیقت را میگوید.گزارش
2 | 1
fib٠٧:٠٧ - ١٣٩٨/١١/٠٧دروغ جزئی و بی اهمیتگزارش
9 | 1
posthumous٢١:٥٩ - ١٣٩٨/١٠/٢٨( مربوط به ) پس از مرگ مثال: posthumous fame : شهرت پس از مرگگزارش
9 | 1
posthumously٢١:٥٦ - ١٣٩٨/١٠/٢٨پس از مرگگزارش
9 | 1
anonymously٢١:٥٣ - ١٣٩٨/١٠/٢٨به طور ناشناس، با نام مستعارگزارش
21 | 1
phoney٢١:٤٥ - ١٣٩٨/١٠/٢٨حقه باز، دو روگزارش
9 | 1
level with٢١:٣٨ - ١٣٩٨/١٠/٢٨روراست بودن با کسیگزارش
34 | 1
talk up٠٨:٠٢ - ١٣٩٨/٠٩/١٨talk sth up describe sth in a way that makes it sound better than it is اغراق آمیز توصیف کردن، بهتر از واقعیت جلوه دادنگزارش
23 | 1
coerce٠٧:٢٠ - ١٣٩٨/٠٨/٢٢به زور وادار به کاری کردنگزارش
2 | 1
arouse٠٧:١٦ - ١٣٩٨/٠٨/٢٢تحریک کردن، برانگیختن، بیدار کردن مثلا: arouse sb's suspicion یعنی شک کسی را برانگیختنگزارش
23 | 1
on the cards١٦:٤٧ - ١٣٩٨/٠٦/٢٩likely to happen محتمل، قریب الوقوعگزارش
21 | 1
the dust settles١٦:٤٣ - ١٣٩٨/٠٦/٢٩بهتر شدن اوضاع، خوابیدن شر مثال: Wait until the dust settles. صبر کن تا اوضاع بهتر شود/ صبر کن تا شر بخوابدگزارش
16 | 1
fuel١٦:٣٤ - ١٣٩٨/٠٦/٢٩تقویت کردن، تجدید نیرو کردن، تحریک کردن مثال: His words fuelled her anger still more. صحبت های او، عصبانیتش را هنوز بیشتر کرد.گزارش
12 | 1
tip the balance١٦:٢٨ - ١٣٩٨/٠٦/٢٩tip the balance in favor of somebody به نفع کسی بر نتیجه تاثیر گذاشتنگزارش
16 | 1
take something lying down١٦:٢٢ - ١٣٩٨/٠٦/٢٩کوتاه آمدن، زیر بار رفتن پذیرفتن شرایط بد بدون اعتراض یا شکایتیگزارش
32 | 1
lure١٥:٤٥ - ١٣٩٨/٠٦/٢٩فریفتن، بوسیله تطمیع به دام انداختنگزارش
18 | 1
wriggle out of sth١٥:٤١ - ١٣٩٨/٠٦/٢٩wriggle out of sth/doing sth معنی: to avoid doing something by using clever excuses از زیر بار مسئولیتی شانه خالی کردن، طفره رفتن مثال: Don’t try to ... گزارش
21 | 1
tighten one's belt١٥:٢٦ - ١٣٩٨/٠٦/٢٩هزینه را کمتر کردن، سر کیسه را سفت تر کردن، صرفه جویی در هزینه کردنگزارش
14 | 1
step down١٥:١٥ - ١٣٩٨/٠٦/٢٩step down/aside کناره گیری کردنگزارش
78 | 1
step aside١٥:١٤ - ١٣٩٨/٠٦/٢٩step down/aside کناره گیری کردنگزارش
14 | 1
go under١٥:٠١ - ١٣٩٨/٠٦/٢٩۱. ورشکست شدن ۲. غرق شدنگزارش
23 | 1
set off١٢:٤٨ - ١٣٩٨/٠٦/٢٩to make something start happening استارت کاری را زدن، کار را شروع کردنگزارش
28 | 1
backing١٢:٣٦ - ١٣٩٨/٠٦/٢٩support or help, especially with money پشتوانه، حمایت مثال: All they needed was public support and financial backing.گزارش
9 | 1
team spirit١٤:١٢ - ١٣٩٨/٠٦/٢٨روحیه تیمیگزارش
28 | 1
holiday entitlement٠٨:٢٨ - ١٣٩٨/٠٦/٢٥مرخصی استحقاقی مثال: Thirty days' holiday entitlement : سی روز مرخصی استحقاقیگزارش
18 | 1
maternity leave٠٨:١٧ - ١٣٩٨/٠٦/٢٥maternity leave : مرخصی زایمان ( برای مادر ) paternity leave : مرخصی برای پدر ( پس از تولد فرزند )گزارش
57 | 1
bonus٠٨:٠٧ - ١٣٩٨/٠٦/٢٥پاداش ( از طرف کارفرما به خاطر عملکرد خوب یا بطور سالیانه )گزارش
39 | 1
performance related٠٨:٠٢ - ١٣٩٨/٠٦/٢٥وابسته به میزان عملکرد، متناسب با میزان موفقیت در کار مثال: performance - related pay : پرداخت مبلغ متناسب با میزان عملکرد/موفقیت در کارگزارش
21 | 1
allowance٠٧:٤٥ - ١٣٩٨/٠٦/٢٥مقرری، جیرهگزارش
5 | 1
relocation٠٧:٤٢ - ١٣٩٨/٠٦/٢٥جابجایی به محلی جدید برای استخدام در کاری جدیدگزارش
25 | 1
grim٢٣:١١ - ١٣٩٨/٠٦/٢٤unpleasant and depressingگزارش
12 | 1
breaking point٢٣:٠٥ - ١٣٩٨/٠٦/٢٤نقطه شروع بحرانگزارش
21 | 1