برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

حسین اسماعیلی زاد

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده

واژه نوشتار

1 راهروی مدلینگ، سکوی مُد، محل راه رفتن مدلها ١٣٩٩/٠٥/١٢
|

2 توی پرانتز، در کنار موضوعات دیگر به صورت لحظه ای اشاره شده ١٣٩٩/٠١/١٠
|

3 تا چند لحظه آینده، وقت خیلی کم برای آماده شدن کاری
Thanks for agreeing to see me at such short notice.
ممنونم که موافقت کردید در این مدت کوتاه ...
١٣٩٩/٠١/١٠
|

4 کمِ کمِش، حداقل حداقل ١٣٩٩/٠١/١٠
|

5 something bad or unpleasant is not likely to happen to the same people or in the same place twice
به شخصی که مشکلی براش پیش اومده، این اصطلاح رو م ...
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

6 what/why/how etc on earth ...? spoken used to ask a question when you are very surprised or angry
اگر بعد از کلمات پرسشی wh,how بیاید، نشانه تعجب ...
١٣٩٨/١٢/٢٣
|

7 روستای ماهیگیری، روستایی نزدیک ساحل که صنعت ماهیگیری در آن رواج دارد. ١٣٩٨/١٢/٠٣
|

8 اول به خانواده و آشنایان خودت کمک کن، بعد به دیگران کمک کن.
چراغی که به خانه رواست، به مسجد حرام است.
١٣٩٨/١١/١١
|

9 If sb does sth bad to you, that is not a reason to do sth bad to them.
جواب بدی رو با بدی نمیدن.
١٣٩٨/١١/١١
|

10 دو صد گفته چو نیم کردار نیست ١٣٩٨/١١/١١
|

11 bored with or annoyed about something, and wanting it to stop
خسته و کسل از یک شرایط آزاردهنده یا تکراری
I'm sick and tired of this weather: از ...
١٣٩٨/١١/١١
|

12 پشت و رو، پس و پیش ١٣٩٨/١١/١١
|

13 زیاده از حد خوب،
آنقدر خوب است که به شک وامیدارد.
١٣٩٨/١١/١٠
|

14 نه بابا!، شوخی نکن، نمیتونه درست باشه
(برای تعجب در مقابل شنیدن خبر غیرقابل باور)
١٣٩٨/١١/١٠
|

15 تو گفتی و منم باور کردم!، آره جون خودت! ١٣٩٨/١١/١٠
|

16 نتیجه قابل پیش بینی و حتمی ١٣٩٨/١١/١٠
|

17 معنی دیگر برای reproduction:
نمونه کپی از آثار هنری
مثال: a reproduction of Vincent Van Gogh’s ‘Sunflowers’
١٣٩٨/١١/٠٨
|

18 دروغ ١٣٩٨/١١/٠٧
|

19 سخن نیم راست، حقیقت ناقص
سخنی که بخشی از حقیقت را میگوید.
١٣٩٨/١١/٠٧
|

20 دروغ جزئی و بی اهمیت ١٣٩٨/١١/٠٧
|

21 (مربوط به ) پس از مرگ
مثال:
posthumous fame : شهرت پس از مرگ
١٣٩٨/١٠/٢٨
|

22 پس از مرگ ١٣٩٨/١٠/٢٨
|

23 به طور ناشناس، با نام مستعار ١٣٩٨/١٠/٢٨
|

24 حقه باز، دو رو ١٣٩٨/١٠/٢٨
|

25 روراست بودن با کسی ١٣٩٨/١٠/٢٨
|

26 talk sth up
describe sth in a way that makes it sound better than it is
اغراق آمیز توصیف کردن، بهتر از واقعیت جلوه دادن
١٣٩٨/٠٩/١٨
|

27 به زور وادار به کاری کردن ١٣٩٨/٠٨/٢٢
|

28 تحریک کردن، برانگیختن، بیدار کردن
مثلا:
arouse sb's suspicion یعنی شک کسی را برانگیختن
١٣٩٨/٠٨/٢٢
|

29 likely to happen
محتمل، قریب الوقوع
١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

30 بهتر شدن اوضاع، خوابیدن شر
مثال:
Wait until the dust settles.
صبر کن تا اوضاع بهتر شود/ صبر کن تا شر بخوابد
١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

31 تقویت کردن، تجدید نیرو کردن، تحریک کردن
مثال:
His words fuelled her anger still more.
صحبت های او، عصبانیتش را هنوز بیشتر کرد.
١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

32 tip the balance in favor of somebody
به نفع کسی بر نتیجه تاثیر گذاشتن
١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

33 کوتاه آمدن، زیر بار رفتن
پذیرفتن شرایط بد بدون اعتراض یا شکایتی
١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

34 فریفتن، بوسیله تطمیع به دام انداختن ١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

35 wriggle out of sth/doing sth
معنی:
to avoid doing something by using clever excuses
از زیر بار مسئولیتی شانه خالی کردن، طفره رفتن
مثال: < ...
١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

36 هزینه را کمتر کردن، سر کیسه را سفت تر کردن، صرفه جویی در هزینه کردن ١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

37 step down/aside
کناره گیری کردن
١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

38 step down/aside
کناره گیری کردن
١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

39 ۱. ورشکست شدن
۲. غرق شدن
١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

40 to make something start happening
استارت کاری را زدن، کار را شروع کردن
١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

41 support or help, especially with money
پشتوانه، حمایت
مثال:
All they needed was public support and financial backing.
١٣٩٨/٠٦/٢٩
|

42 روحیه تیمی ١٣٩٨/٠٦/٢٨
|

43 مرخصی استحقاقی
مثال:
Thirty days' holiday entitlement : سی روز مرخصی استحقاقی
١٣٩٨/٠٦/٢٥
|

44 maternity leave : مرخصی زایمان ( برای مادر)
paternity leave : مرخصی برای پدر ( پس از تولد فرزند)
١٣٩٨/٠٦/٢٥
|

45 پاداش (از طرف کارفرما به خاطر عملکرد خوب یا بطور سالیانه) ١٣٩٨/٠٦/٢٥
|

46 وابسته به میزان عملکرد، متناسب با میزان موفقیت در کار
مثال:
performance-related pay : پرداخت مبلغ متناسب با میزان عملکرد/موفقیت در کار
١٣٩٨/٠٦/٢٥
|

47 مقرری، جیره ١٣٩٨/٠٦/٢٥
|

48 جابجایی به محلی جدید برای استخدام در کاری جدید ١٣٩٨/٠٦/٢٥
|

49 unpleasant and depressing ١٣٩٨/٠٦/٢٤
|

50 نقطه شروع بحران ١٣٩٨/٠٦/٢٤
|