دهقان

دهقان

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



holy grail١٢:٣٩ - ١٣٩٧/٠٩/٢٩جام مقدّس گزارش
14 | 1
hypersensitivity١٥:٤٥ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤حسّاسیّت حسّی زیاد ( فرهنگ روانشناسی خداپرست ) گزارش
2 | 0
amygdala١٥:٤١ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤بادامه ( قسمتی از کرتکس مخ که جزء دستگاه کناری است، فرهنگ روانشناسی خداپرست )گزارش
53 | 0
neuroticism١٥:٣٤ - ١٣٩٧/٠٩/٢٤روان رنجوری ، روان نژندیگزارش
23 | 1
enforceable١٨:٣٧ - ١٣٩٧/٠٩/٢٢اجرا شدنیگزارش
21 | 0
unsatisfying١٤:١٣ - ١٣٩٧/٠٩/٢٢ناخشنودکنندهگزارش
7 | 1
incorruptible١٠:٣٦ - ١٣٩٧/٠٩/١٨تطمیع ناپذیرگزارش
5 | 0
fork١٤:١٤ - ١٣٩٧/٠٩/١٦دو راهی ( در جادّه )گزارش
34 | 3
sales call١١:٢٦ - ١٣٩٧/٠٩/١١تماس فروشگزارش
2 | 1
mind set١١:٢٤ - ١٣٩٧/٠٩/١١قالب ذهنی ( بر اساس فرهنگ علوم انسانی - داریوش آشوری )گزارش
12 | 1
reprogram١١:٠١ - ١٣٩٧/٠٩/١١از نو برنامه ریختنگزارش
2 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



wash١٠:٣١ - ١٣٩٧/٠٩/٢٠
• He washed all the cups.
او تمام فنجان ها را شست.
7 | 1
strategy١٤:٠٩ - ١٣٩٧/٠٩/١٦
• Their strategy produced the desired outcome.
راهبرد آنها، نتیجة مطلوب داد.
7 | 0
pay off١١:٤٠ - ١٣٩٧/٠٩/١٤به کارمندان به طور متوسط 2000 پوند پاداش خواهند داد.
2 | 0
pay off١١:٣٧ - ١٣٩٧/٠٩/١٤
• Winning a medal was the payoff for her hard work.
بردن مدال، پاداش سخت کوشی اش بود.
5 | 0