ا ص

ا ص

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



covering٢١:٥٣ - ١٤٠٠/٠٢/١٤در برگیرنده ی، پوشش دهنده ی Covering 40% of the Asia پوشش دهنده ی ۴۰درصد اسیاگزارش
5 | 0
brust your bubble٢٢:٥٣ - ١٤٠٠/٠١/٢١ناگهان زیر گریه زدنگزارش
2 | 0
i nedded to get it off my chest٠٣:٢٤ - ١٤٠٠/٠١/٢١من باید خودمو خالی میکردم ( حرف دلمو میزدم )گزارش
0 | 0
in a little while٠٣:١١ - ١٤٠٠/٠١/٢١تا چند دقیقه دیگه/ یکم دیگه I'll be back in a little while یکم دیگه برمیگردم ( خدمتتون میرسم ) /تا چند دقیقه دقیقه برمیگردمگزارش
5 | 0
join in with١٢:٠٨ - ١٤٠٠/٠١/٠١ملحق شدن به شرکت کردن به You need to join in with family activitiesگزارش
5 | 0
stick to the rules٢٢:١٣ - ١٣٩٩/١٢/٣٠از قانون پیروی کردنگزارش
18 | 0
keep to the rules٢٢:١٣ - ١٣٩٩/١٢/٣٠از قانون پیروی کردنگزارش
7 | 0
you mean the one that٠١:٥١ - ١٣٩٩/١٢/٣٠منظورت اونیه که . . .گزارش
2 | 0
roll with the punches١٧:٣٦ - ١٣٩٩/١٢/٢٩با شرایط کنار امدن با شرایط وفق یافتنگزارش
5 | 0
it's just a matter of time١٧:٠٦ - ١٣٩٩/١٢/٢٩دیر یا زودگزارش
5 | 0
feel funny١١:٢٦ - ١٣٩٩/١٢/٢٨احساس بیماری کردن i have been feeling funny ever since i ate the fish از وقتی که ماهی رو خوردم احساس بیماری میکنم سخت بودن I feel funny about turnin ... گزارش
9 | 0
wait in a queue١٧:١١ - ١٣٩٩/١٢/٢٦توی صف وایسادن I have to wait in a queue for about twenty minutesگزارش
0 | 0
by the back door١٢:٣٠ - ١٣٩٩/١٢/٢٤پشت درگزارش
2 | 0
beat about the bush٢١:١٠ - ١٣٩٩/١٢/١٧فلسفه بافی کردن مقدمه چینی کردن گزارش
2 | 0
in good spirits٢٠:٥٤ - ١٣٩٩/١٢/١٧You are in good spirits ماشالله سرحالی کیفت کووکه کبکت خروس میخونهگزارش
5 | 0
tiffin١٨:٣١ - ١٣٩٩/١٢/١٥جعبه مخصوص حمل غذا ( حمل غذا توسط پیک های موتوری در هند )گزارش
2 | 0
value for money١٧:٢٢ - ١٣٩٩/١٢/٠٩قدرت خرید بیشتر داشتن بالا بودن ارزش پولگزارش
2 | 1
take sth the wrong way١٢:٤٠ - ١٣٩٩/١٢/٠١Don't take this the wrong way سوء تفاهم نشهگزارش
9 | 1
if not١٥:٤٠ - ١٣٩٩/١١/٢٨در غیر اینصورت ( وگرنه )گزارش
16 | 1
as a last resort٢١:٢٤ - ١٣٩٩/١١/٠٧به عنوان اخرین راه چارهگزارش
5 | 0
be on your own٠٢:٢٨ - ١٣٩٩/١١/٠٧It is hard being on your own for the first time برای اولین بار سخته روی پای خودت وایسیگزارش
5 | 0
snap in turtle٠١:٤٨ - ١٣٩٩/١١/٠٧There was no snap in his turtle dor two yearsگزارش
5 | 0
take credit٠١:٤٤ - ١٣٩٩/١١/٠٧I take credit for that من بخاطر اونکار به خودم افتخار میکنمگزارش
2 | 1
happened to٠١:١٢ - ١٣٩٩/١١/٠٧بر حسب اتفاق ( اتفاقی ) If you happen to see Ali, say hi for me اگه بر حسب اتفاق علی رو دیدی، سلاممو بهش برشونگزارش
7 | 0
i have had it٠٢:٢٨ - ١٣٩٩/١١/٠٣I 've had it with you and . . دیگه خسته شدم از دست شما و . . ( دیگه حوصله شما و . . . ندارم )گزارش
14 | 1
out of sheer boredom١٥:٠٦ - ١٣٩٩/١١/٠٢از روی ( بخاطر ) بیکاری محضگزارش
5 | 0
freaky stuff١٨:٤١ - ١٣٩٩/١١/٠١چیزهای مزخرفگزارش
5 | 0
top dollor٠١:٣٤ - ١٣٩٩/١٠/٢٩پول زیاد They do charge top dollar اونها واقعا پول زیای میگرند ( یعنی اونا میندازن به مشتری )گزارش
5 | 0
get to meet٠٠:٥٩ - ١٣٩٩/١٠/٢٨اشنا شدن، ملاقات کردن We are gonna get to meet your familyگزارش
18 | 0
a perfect fit٠١:٢٤ - ١٣٩٩/١٠/٢٧کاملا اندازه The dress was a perfect fit اون لباسه کاملا اندازه بودگزارش
0 | 0
qualified for١٦:٠١ - ١٣٩٩/١٠/٢١Our team qualified for the soccer World Cup for the first timeگزارش
5 | 0
hurting٠١:٤٥ - ١٣٩٩/١٠/١٩You are hurting now تو الان ناراحتی ( داغونی )گزارش
25 | 1
fixate on٠١:٠٣ - ١٣٩٩/١٠/١٤Everyone keeps fixating on him همه مدام بهش گیر میدن They fixated on her اونا بهش گیر دادنگزارش
9 | 0
long lost٢١:٢٢ - ١٣٩٩/١٠/٠١He is my long - lost relative اون فامیل دوره منهگزارش
7 | 1
can tell٠٢:٥٣ - ١٣٩٩/٠٩/١٢Can tell He can tell they are loaded with lots of juice او با خودش میگه که ( یا احتمالا ) اونها آبدارن گزارش
5 | 1
leave down٠٣:٤١ - ١٣٩٩/٠٩/١٠پایین نگهداشتن، به سمت پایین فشار دادن Leave your finger down انگشتت رو پایین نگهداری ( به سمت پایین فشار بدی ( روی یه چیزی ) )گزارش
2 | 0
get visitor٢١:٥١ - ١٣٩٩/٠٩/٠٨بازدید داشتن We also get visitors several times each year ما همچنین چندین مرتبه در سال بازدیدهایی داریمگزارش
7 | 1
timetable٠١:٥٦ - ١٣٩٩/٠٩/٠٥It's always on his timetable همیشه باید طبق برنامه ( زمانی ) اون باشهگزارش
12 | 1
move closer٠١:٢٠ - ١٣٩٩/٠٨/٢٠نزدیک تر شدن The ghost moved closer روح نزدیک تر شد. گزارش
7 | 0
that is all٢٣:٠٤ - ١٣٩٩/٠٢/٢٦فقط همین I do not want any more thingsگزارش
21 | 1
acquiring٢٣:٢٠ - ١٣٩٩/٠٢/١٧اکتسابگزارش
12 | 0
out of all١٧:٥٠ - ١٣٩٩/٠١/١٥در بین همه ی Out of all my pets, the dog is my favorite در بین تمام حیوانات خانگی ما، سگ حیوان مورد علاقه من استگزارش
30 | 0
around the house٢١:٠٨ - ١٣٩٩/٠١/٠٣در خونه ( در کارهای خونه ) She can be lazy around the houseگزارش
106 | 1
call back١٧:٣٩ - ١٣٩٩/٠١/٠٣دوباره زنگ زدن I will call back later بعدا دوباره زنگ خواهم زدگزارش
44 | 1
make up for١٣:٢٤ - ١٣٩٩/٠١/٠١جبران کردن، تلافی کردن Hopefully i can make up for that امیدوارم بتونم حبران کنم ان راگزارش
30 | 1