Helia

Helia

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



take edge off٢١:٠٩ - ١٣٩٩/١٠/٢٦reduce To become, or to make something weaker کاهش دادن کاستنگزارش
2 | 1
controlled٢١:٠٤ - ١٣٩٩/١٠/٢٦controlled breathing به طور منظم نفس کشیدن گزارش
2 | 1
cool down٢٠:١٩ - ١٣٩٩/١٠/٢٦آرام شدن گزارش
2 | 1
bottle up٠١:١٨ - ١٣٩٩/١٠/٢٦مهار کردن سرکوب کردن فروخوردنگزارش
12 | 1
bottle up٠١:١٧ - ١٣٩٩/١٠/٢٦to keep ( a feeling or emotion ) inside instead of expressing it : to hide ( a feeling or emotion ) گزارش
5 | 1
reliever٠٠:٢٩ - ١٣٩٩/١٠/٢٦آرام بخش گزارش
9 | 1
blow a gasket٢٢:١٢ - ١٣٩٩/١٠/٢٥فوران خشمگزارش
0 | 1
blow a gasket٢٢:١٠ - ١٣٩٩/١٠/٢٥to suddenly become very angry if a machine blows a gasket, too much pressure inside breaks a gasket and causes liquid or gas to come out عصبانی شدن، ... گزارش
0 | 1
stuff down١٩:٤٩ - ١٣٩٩/١٠/٢٥To eat something very quickly or voraciously. A noun or pronoun can be used between "stuff" and "down to force something down inside of something To ... گزارش
0 | 1
down to earth١٦:٤٦ - ١٣٩٩/١٠/٠٩being humble آدم خاکی متواضع واقع گرا فروتنگزارش
12 | 1
castle in the sky١٦:٣٥ - ١٣٩٩/١٠/٠٩تو رویا به سر بردن خواب طلایی خیال باطلگزارش
5 | 1
many moons ago١٦:٣١ - ١٣٩٩/١٠/٠٩دیرینه مدت ها پیش many years agoگزارش
2 | 1
walking on air١٦:٢٨ - ١٣٩٩/١٠/٠٩تو پوست خودش نمیگنجه از خوشحالی بال دراوردن رو ابرا راه میرهگزارش
7 | 1
gain ground١٦:٢٤ - ١٣٩٩/١٠/٠٩بازار رو در دست گرفته گزارش
0 | 1
gain ground١٦:٢٢ - ١٣٩٩/١٠/٠٩بازار رو قبضه کرده گزارش
5 | 1
sail close to the wind١٦:١٥ - ١٣٩٩/١٠/٠٩ لبه تیغ راه رفتن ریسک زیاد کردنگزارش
5 | 1
lost at sea١٦:٢٠ - ١٣٩٩/١٠/٠٢سردرگمگزارش
0 | 1
pour oil on troubled waters١٦:٠٩ - ١٣٩٩/١٠/٠٢آتش دعوا رو خوابوندن گزارش
9 | 1
get into deep water١٦:٠٦ - ١٣٩٩/١٠/٠٢تو مخمصه افتادنگزارش
2 | 1
a rising tide lifts all boats١٦:٠٢ - ١٣٩٩/١٠/٠٢همه به یه نون و نوایی میرسنگزارش
0 | 1
every cloud has a silver lining١٦:٠٠ - ١٣٩٩/١٠/٠٢پایان شب سیه سپید استگزارش
18 | 1
when it rains it pours١٥:٣٤ - ١٣٩٩/١٠/٠٢گاومون زاییدگزارش
0 | 1
chasing rainbow١٥:٣٨ - ١٣٩٩/١٠/٠٢شتر در خواب بیند پنبه دانهگزارش
5 | 1
when it rains it pours١٥:٣٤ - ١٣٩٩/١٠/٠٢از زمین و آسمون میباره گل بود به سبزه نیز آراسته شد گزارش
12 | 1
calm before the storm١٦:١٧ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥آتش زیر خاکسترگزارش
2 | 1
a storm is brewing١٦:١٥ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥دلم شور میزنه دلم مثل سیرو سرکه میجوشه دلم آشوبه انکار تو دلم رخت میشورن طوفان در راههگزارش
0 | 1
buy a lemon١٥:٥١ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥ابو قراضه ماشین لگنگزارش
0 | 1
bad apple١٥:٤٤ - ١٣٩٩/٠٩/٢٥وصله ناجور نخاله گروه گزارش
7 | 1

فهرست جمله های ترجمه شده



cool down٢٠:٢٢ - ١٣٩٩/١٠/٢٦
• It took Charles a long time to cool down after the argument.
بعد از مشاجره، زمان زیادی طول کشید تا چارلز آرام شود.
5 | 0
cool down٢٠:٢١ - ١٣٩٩/١٠/٢٦
• He fanned himself with a newspaper to cool down.
او خود را با یک روزنامه باد می زد تا خنک شود
2 | 1