پیشنهاد‌های فانکو آدینات (٣,٠٣٣)

بازدید
٧,٧٦٣
تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

ولع: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: رِژدی ( کردی )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

نهایت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پایان، فرناد farnād ( دری ) آمیته āmita ( سنسکریت ) .

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مغذی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نیرو بخش، نیرو زا ( دری ) آمانزا āmānzā ( سغدی با پسوند فاعلی زا )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

فانوس: این واژه در سنسکریت بهانوس bhānus ( درخشان، تابناک ) و مونث بهانو می باشد؛ و چون ف در زبان سنسکریت نیست، bh در دیگر زبان های آریایی، ف خوانده ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٥

دلیل قاطع: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: رابر کاربر rābere - kārbor ( کردی، خراسانی )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٥

دلیل قاطع: Conclusive evidence — وقتی منظور مدرک یا دلیلی است که چیزی را قطعی ثابت می کند. There is no conclusive evidence to prove his guilt هیچ دل ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٥

the elder ones retained some of their infantine notion بزرگترین شان هنوز باور کودکانه داشتند Amy Eshton, not hearing or not heeding this dictum, jo ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تلویحا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نبهومیه nabhumya ( مانوی با پسوند قید ساز اوستایی یه )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

تلویحی: ( صفت نسبی ) به صورت سربسته، به شکل کنایی یا اشاره ای. تلویح واژه ای عربی است که پسوند نسبت پارسی ی به آن افزوده شده است. همتای پارسی این اس ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٦

با کمال میل ( willingly، Gladly، With pleasure ) همتای پارسی این عبارت پارسی - عربی، اینهاست: با جان و دل، از ته دل ( دری ) کامتس kāmtas ( سنسکریت: ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٤

جوانب: جنبه های گوناگون چیزی ( فرهنگ بزرگ سخن ) همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پیروگان pirugān ( مانوی: payrog با پسوند جمع آن )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

مهاجم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پدرفاک padrafāk، پدرفار padrafār ( پارتی و مانوی: padraf با پسوند فاعلی آک، آر ) .

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٣

محصور: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پروست parvast، چاگین cāgin ( پهلوی ) آویستان āvistān ( پهلوی )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

مجال: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آوام ( پهلوی ) یتاک yatāk ( سغدی )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

عقل سلیم: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: پرماژوک parmāžuk ( سغدی: parmāyžuk )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اطناب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ژوتن žutan ( پهلوی )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٣

وریا varyā این نام در سنسکریت ناریک [پهلوی] ( مونث ) وریه varya می باشد به معنی برگزیده - انتخاب شدنی، مطلوب، دلپسند، کسی که باید انتخاب شود؛ و نیز ب ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

معتاد: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: اگر ogor ( خراسانی ) ( فرهنگ گویشی خراسان بزرگ، امیرشالچی ) هوکاره hukāra ( لری )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٣

مکافات: این واژه ی عربی، امروزه به معنی پاداش به کار نمی رود؛ و به معنی کیفر و سختی است. همتای پارسی این است: پاتفراس pātafrās ( پهلوی )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٥

obtrusive لاتین: obtrusus 1 - inclined to obtrud 2 - obtruding itself calling attention to itself in a displeasing way ناپسندانه جلب توجه کنندگی، جل ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

خطاکار: خطا واژه ای عربی و کار پارسی است؛ همتای پارسی اینهاست: ویناستار vināstār ( پهلوی ) گناهکار، بزهکار، تبهکار ( دری )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

خاطی: همتای پارسی این واژه ی عربی، به ترتیب کمی بخش یا سیلاب، اینهاست: دبر dabr ( پهلوی ) دروند darvand ( پهلوی ) اپته �pte، ژکره žakre ( سغدی ) ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

معضلات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گرفتاری ها، بدبختی ها، تنگناها ( دری ) ویدنگان vidang ( مانوی با پسوند آن ) پسنگان pasang ( سغدی: پثن ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٣

His eyes, seeing nothing, moved ceaselessly about the room چشمانش که چیزی را نمی دید، پیوسته گرد اتاق می چرخید. So Charles set to work again and cra ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

رابعا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: چهارم اینکه ( دری ) تسومیها tasumihā ( پهلوی )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

ثالثا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ستیها setihā ( پهلوی: setā - ihā )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

معضل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: گرفتاری، بدبختی، تنگنا ( دری ) ویدنگ vidang ( مانوی ) پسنگ pasang ( سغدی: پثنگ )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

رابعا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: چهارم اینکه ( دری ) تسومیها tasumihā ( پهلوی )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

ثالثا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ستیها setihā ( پهلوی: setā - ihā )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

اولا avvalan: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نخست اینکه ( دری ) آدیها ādihā ( آدی سنسکریت با پسوند پهلوی یها )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

ثانیا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دیگر این که ( دری ) همدیسان hamdisān ( کردی )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

منصب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نشیم، جایگاه ( دری )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٤

بسته شده The load was tied on بار بسته شد. folding her arms with her bonnet still tied on one of them دستها را روی سینه نهاده و هنوز کلاهش بر یک باز ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

توجیه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پاساو pāsāv ( کردی )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

مخالفت: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پدیستو padistu ( مانوی )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

تاریخ انقضا: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: سررسید، زمان پایان ( دری ) ژمنوی žamnuye مایام māyām ژمنو žamnu: تاریخ ( سغدی ) مایام ( سغدی ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

خرمن xarman. این واژه در سنسکریت از دو بخش ساخته شده است: کهره khara ( پر، انبوه، سرشار، متراکم ) که در پارسی خر ( بزرگ ) گفته می شود ( که در خرگوش و ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

مستزاد: شعری که یک مصرع آن بلند و مصرع دیگرش کوتاه باشد. مانند این مستزاد میرزاده ی عشقی: این مجلس چارم به خدا ننگ بشر بود دیدی چه خبر بود هر کار که ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

بی توجهی: توجه واژه ای عربی است که پسوند پارسی ی به آن افزوده شده است و یک عبارت پارسی - عربی درست شده است. همتای پارسی ناب این است: بیداشتی ( دری )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

به طور قطع ( = قطعا، مسلما، به طور حتم ) : همتای پارسی این عبارت عربی، اینهاست: بی مگر bimagar ( دری ) یواکِم yavākem، بوئیت buїt، چوئیت ( اوستایی ) ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٣

برای خود خواندن I think future anthropologists will take a look at the books we read on self - help, self - realization, self - esteem فکر می کنم مرد ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٣

a vice president of the firm, a smiling man with an obsequious manner and cold eyes او مردی خندان با رفتاری خادمانه و چاپلوسانه، و چشمانی سرد و بی رو ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صدا: این واژه عربی نیست و در سنسکریت صبده śabda بوده است که به عربی راه یافته است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز، چاپ 1964 )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

واراد: این واژه در پارتی به معنی شاد، شنگول، شاداب، خوشحال، مسرور می باشد.

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

اصوات تعجب: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: وینادان انداس vinādāne - andās ( سنسکریت ـ دری ـ سغدی ) وینادان: اصوات ( سنسکریت: vinad: صوت با ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

زوائد: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: کیوفان kyufān ( اوستایی: kaofa با پسوند جمع آن ) ( نگاه کنید به زائده )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

عقلانی: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: مانچیک māncik ( سغدی )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
٢

فوق عقلانی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: چوپر مانچیک cupar - māncik ( سغدی )

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

تناقض: ناسازگاری با خود یا با دیگری در رفتار یا گفتار یا هر دو؛ با خود به گونه ای است که رفتار و یا گفتار کنونی با رفتار یا گفتار پیشین یکی نباشد؛ را ...

تاریخ
٦ ماه پیش
پیشنهاد
١

انعطاف: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نرمش ( دری ) نمریف namrif ( پارتی: namrift ) نیکاب nikāb ( سغدی: nikabd )