تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

گُنبد، گُمبد، گُنبذ، گُمبذ و گُمبَه از ریشه گُم و باد گرفته شده است که در یک ویرایه دیگر به "قُپّه" و "کُپه" تغییر شکل یافته است و معنی آن باد شکن و ...

پیشنهاد
١

پدافند پیشگیرانه، پدافند پیشوار، پدافند پیشبان، پدافند پیش کنشی، پدافند پیشکنشانه،

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

هاژیدن : هاجیدن از بن هاج و اصلاحاً با واج با هم بکار می رود به معنی هاج و واج شدن= گیج شدن ، متحیر شدن، حیران

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

فِتَردَن: پاره کردن - گشودن - شکافتن - پراکندن - ویران کردن افترا معرب فتردن می باشد به معنی بهتان و پرده دری - آبروی کسی را بردن - تخریب شخصیت

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٣

پیش بان، پیشگیر، جلودار، نگهبان، اسکورت

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

اسفندیار از دو کلمه اسپند یار ساخته شده است و به معنی یار نیک، یارخوب، یار مقدس است.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٢

�اتون� واژه ای فارسی است، از پیشوند �ا� ریشه توان می باشد و به معنی توانا، توانمند، پر انرژی، پرزور، قهرمان میباشد. در اصطلاح به کوره و آتشدان که تول ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

چلانگر، چیلانگر، چلنگر، چیلنگر: از ریشه چلاندن گرفته شده است و به معنی تحت فشار قراردادن است. و در اصطلاح به شغلی گفته می شود که با حرارت دادن قطعات ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد

کوچ یعنی جابجایی و کوچه یعنی محل جابجایی یا گذرگاه، اصطلاح انگلیسی کَوچ ( caoch ) که امروزه به مربی نیز گفته می شود از همین ریشه است و به معنی راه بل ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
٢

در اوستا به کوروش، کوئیریس ، در زبان سنسکریت کوروهkuruh بوده است؛ کوروش، کورُش، کوروس، کورُس، سیروس، سایروس، سُروش، سوروس، خوروش، خُروش، خُروس، خورشی ...

پیشنهاد
١

پدافند پیشگیرانه، پدافند پیشوار، پدافند پیش کُنشی، پدافند پیشکنشانه، پدافند غیر عامل، passive defense پیشمان، پیشوار، پیشواره: هرگونه کُنش پیشگیرانه ...

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد
١

"تاز" از ریشه تاختن و به معنای حمله کردن و هجوم آوردن و پیش افتادن و در رأس قرار گرفتن است و "تازی" در اصطلاح به عربها که به ایران آمده اند گفته شده ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

هیرو، هیراد، به معنی قهرمان، نیرومند، قدرتمند، توانمند، ثروتمند، بخشنده، گشاده دست و گشاده روی، دارنده، صاحب کمالات و جمال و زیبایی

تاریخ
٦ سال پیش
پیشنهاد

در خود فرورفتن - حالِ خراب داشتن - خراب شدن - درهم شدن چهره - له و لورده شدن یا له و لورده بودن - ویرانی - کوفتگی. ترومبیدن و ترومپیدن هم نگاشته می ش ...

٢