عدالت مجاوری

عدالت مجاوری - مهندس کامپیوتر< br> < br> - مترجم دو کتاب در زمینه برنامه نویسی سی شارپ < br> ( کتابها بصورت آنلاین قابل دسترس هستند در کتابفروشی ها و کتابخانه مرکزی دانشگاه های صنعتی شریف و شهید بهشتی و . . . ) < br> < br> - عضو مترجمان کانون نشر علوم تهران< br> - مدرس زبان انگلیسی/آیلتس ( سطح Advanced ) < br> - مدیرعامل شرکت پارسه طراحان ایساتیس< br> - برنامه نویس و توسعه دهنده اپلیکیشن های موبایل< br> - برنامه نویس و توسعه دهنده وب< br> - طراح، برنامه نویس و عکاس تورهای مجازی گوگل ( دارای مجوز گوگل ) < br> www. miras360. ir< br> - عکاس استریت ویوی مورد تایید گوگل < br> - طراح و برنامه نویس پروژه های مالتی مدیا و . . . < br> < br> موبایل : 00989159079867< br> وب سایت : www. miras360. ir< br> لینکدین : www. linkedin. com/in/edalat - mojaveri - webdesign - virtualtour360 - googlephotographer - 232690b4< br> < br> Managing Director of my own company - Translator of two books about computer programming language - Web and App Developer - Google Virtual Tour 360 Provider - Graphic Designer - Multimedia Designer and . . .

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



rather than١٦:٣٩ - ١٣٩٨/١٠/٠٧rather than = instead of = in place of = بجای He played football rather than doing his homeworkگزارش
28 | 1
would rather١٦:٣٢ - ١٣٩٨/١٠/٠٧ترجیح دادن =would rather = prefer I would rather go swimmingگزارش
62 | 1
grace١٢:٥٢ - ١٣٩٨/٠٩/٢٠1 - move/dance with grace با ظرافت ( نرم و جذاب ) 2 - behave with grace متانت و ادب = dignity 3 - God's grace = state of grace رحمت خداوند 4 - Sa ... گزارش
67 | 1
piercing١٣:٢١ - ١٣٩٨/٠٩/١٢piercing sound = صدای بلند و گوشخراش piercing eyes = چشمان نافذ piercing wind = باد سوزدار piercing sadness = غم سوزناکگزارش
41 | 1
contribution١٩:١٣ - ١٣٩٨/٠٩/١١1 - کمک و مشارکت و حمایت ( مالی و . . . ) She made a 100$ contribution/donation to the charity 2 - تلاش ها و کارها She was honored for her contribu ... گزارش
34 | 1
in terms of١٨:١٢ - ١٣٩٨/٠٩/١٠in terms of sth = in sth terms از نظرِ - از لحاظِ مثال: in terms of financial = in financial terms از لحاظ مالیگزارش
32 | 1
in on١٧:٣٢ - ١٣٩٨/٠٩/١٠be in on sth اطلاع داشتن از چیزی یا درگیر بودن با چیزی مثال: She is in on my secret. او از راز من مطلع است.گزارش
5 | 1
be in on١٧:٣١ - ١٣٩٨/٠٩/١٠be in on sth اطلاع داشتن از چیزی یا درگیر بودن با چیزی مثال: She is in on my secret. او از راز من مطلع است.گزارش
2 | 1
be in for١٧:٢٨ - ١٣٩٨/٠٩/١٠be in for sth مطمئنا تجربه میکنه اونو ( معمولا یک مورد منفی ) مثال: he is in for a shock مطمئنا شوکه خواهد شد it looks like we're in for rain بنظر م ... گزارش
12 | 1
in for١٧:٢٨ - ١٣٩٨/٠٩/١٠be in for sth مطمئنا تجربه میکنه اونو ( معمولا یک مورد منفی ) مثال: he is in for a shock مطمئنا شوکه خواهد شد it looks like we're in for rain بنظر م ... گزارش
23 | 1
circumspect١٢:٣٥ - ١٣٩٨/٠٩/٠٧circumspect = cautious = محتاط ( ( محتاط به این معنی که قبل از انجام کار ی فکر میکنه به ریسکای احتمالی ) ) discreet =محتاط ( ( محتاط در جلب توجه ... گزارش
9 | 0
discreet١٢:٢٤ - ١٣٩٨/٠٩/٠٧discreet =محتاط توجه داشته باشین که ( ( محتاط در جلب توجه ) ) میشه circumspect = cautious = محتاط ( ( محتاط به این معنی که قبل از انجام کاری فکر می ... گزارش
76 | 0
take measure١٣:٣٩ - ١٣٩٨/٠٩/٠٦تدبیری اتخاذ کردن، اقدامی را انجام دادنگزارش
5 | 0
have plenty of company١٣:٢٠ - ١٣٩٨/٠٩/٠٦you are in good company= you have plenty of company ( ( بدون که همه عین خودتن ) ) به عبارتی : تو توی همون وضعیتی هستی که خیلیای دیگه هستن تو توی هم ... گزارش
0 | 0
be in good company١٣:١٩ - ١٣٩٨/٠٩/٠٦you have plenty of company= you are in good company ( ( بدون که همه عین خودتن ) ) به عبارتی : تو توی همون وضعیتی هستی که خیلیای دیگه هستن تو توی ه ... گزارش
18 | 0
goggle٠٠:٢٣ - ١٣٩٨/٠٨/٢٩1 - با چشمان از حدقه بیرون زده و متعجب به کسی/چیزی نگاه کردن = goggle at sb/sth 2 - از حدقه بیرون زدن 3 - عینک های بیرون زده مثل عینک خلبانی، عینک ای ... گزارش
7 | 0
outlook١٩:٥٥ - ١٣٩٨/٠٨/٢٨1 - دورنما، چشم انداز، وضعیت در آینده prospect 2 - منظره scenery=spectacle=perspective=landscapeگزارش
28 | 1
bleak١٩:٤٥ - ١٣٩٨/٠٨/٢٨1 - سرد = cold it is a bleak day 2 - نا امیدکننده = without hope future looks bleakگزارش
64 | 0
under duress١٦:٠٦ - ١٣٩٨/٠٨/٢٨تحت فشار = under coercionگزارش
0 | 0
my lord١٩:٠١ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧اشاره به یک قاضی یا یک نجیب زادهگزارش
28 | 1
persecute١٩:٠٨ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧اذیت کردن کسی ( بیشتر بخاطر نژاد، مذهب و عقاید خاص مثلا سیاسی )گزارش
18 | 0
the establishment١٩:٠٦ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧سردمدارانگزارش
7 | 0
despise١٩:٠٥ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧to despise sb/sth نفرت داشتن از کسی/چیزی to hate = to dislikeگزارش
34 | 0
tedious١٩:٠٢ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧tedious = boringگزارش
25 | 0
dismally١٩:٠١ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧از روی ناامیدی و ناراحتیگزارش
5 | 0
co existance١٩:٠٠ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧- همزیستی مثال: peaceful co - existance = همزیستی مسالمت آمیزگزارش
5 | 0
fraternity١٨:٥٩ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧1 - برادری 2 - گروه legal fraternity = گروه وکلا criminal fraternity = گروه تبهکارگزارش
12 | 0
in favour of١٨:٤٩ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧به نفعِ . . . به طرفداری از . . . in favor/favour ofگزارش
30 | 1
bloodshed١٨:٥٦ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧خونریزی ( کشتن و خشونت )گزارش
7 | 0
the crunch١٨:٥٥ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧- شرایط سخت ( شرایطی که مجبورمون میکنه در موردش تصمیم بگیریم )گزارش
2 | 0
reckon١٨:٥٤ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧I reckon that من اینطور فکر میکنم که من بر این عقیده ام که think = believeگزارش
113 | 1
reckon with١٨:٥٢ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧کنار آمدن با . . . I can't reckon with = I can't deal with = I can't cope withگزارش
9 | 0
in favor of١٨:٤٩ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧به نفعِ . . . به طرفداری از . . .گزارش
46 | 1
take the wind out of a person١٨:٤٦ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧باد غرور کسی رو خارج کردن = deflateگزارش
5 | 0
plague١٨:٤٤ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧1 - to plague sb اذیت کردن کسی ( معمولا در طول یک مدت ) 2 - to plague sth مشکل ایجاد کردن در چیزی/روال انجام کاریگزارش
64 | 1
none the wiser١٨:٤٠ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧بهتره با یک مثال معنی دقیقشو بگم I am still none the wiser من هنوز مطلبو نگرفتمگزارش
7 | 0
law enforcement١٨:٣٥ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧law enforcement = اعمال قانون law enforcement officer = مامور/افسر اعمال قانون گزارش
44 | 0
be loath to do١٨:٣٣ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧بیزار بودن از انجام . . .گزارش
5 | 0
satire١٨:٢٨ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧- نقد آمیخته با طنز ( بیشتر در مورد مسائل سیاسی و اجتماعی ) مثل طنزهای مهران مدیری کسی که اینگونه نقد میکنه = satiristگزارش
39 | 1
on the brink of١٨:٢٦ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧در آستانه . . .گزارش
39 | 0
fanatic١٨:٢٠ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧طرفدار متعصب ( مواردی مثل فوتبال، فیلم، گروه خاص، برند خاص، مسائل سیاسی، مسائل مذهبی، عقیده خاص و . . . ) a football fanaticگزارش
44 | 1
be at odds with somebody١٨:١٨ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧در تضاد با کسی بودن = be disagreement with sbگزارش
12 | 0
be at odds with١٨:١٦ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧در تضاد با کسی/چیزی بودن = be disagreement withگزارش
9 | 0
at odds with١٨:١٣ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧در تضاد با چیزی/کسی = in disagreement withگزارش
21 | 0
undertaking١٧:٥٩ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧کار خطیر = important taskگزارش
21 | 1
simply١٧:٥٥ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧1 - بدون شک= without doubt Simply no one can do it 2 - واقعا = really She looks simply beautiful 3 - راحت و ساده = easy He did as simply as he coul ... گزارش
117 | 0
initiative١٣:٣٢ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧1 - ابتکار عمل را در دست گرفتن، فرصت را غنیمت شمردن take/seize the initiative 2 - میل، ذوق = desire he has ability but lacks initiative 3 - طرح و ب ... گزارش
110 | 1
durable١٣:٢٩ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧بادوام، ادامه دار، ماندگار lasting= long - lasting مثل صلح ماندگار، ماده با دوامگزارش
18 | 1
slum١٣:٢٣ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧1 - زاغه نشین = محله فقیر نشین و کثیف 2 - مکان نامرتب و کثیف ( مثل خونه ) His house is a slumگزارش
28 | 0
realization١٣:١٧ - ١٣٩٨/٠٨/٢٧1 - تحقق ( مثل تحقق رویاها ) the realization of dreams 2 - نقدسازی ( مثل دارایی ها ) the realization of assets 3 - درک و فهم = understanding I ca ... گزارش
28 | 0