Djawad

Djawad

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



bae١٦:٠٩ - ١٤٠٠/٠٩/٠٣زید !گزارش
0 | 0
bittersweet٠٠:٤٢ - ١٤٠٠/٠٨/٢٣تلخ و شیرین لذت و درد توامانگزارش
2 | 0
fussy١٥:٠٨ - ١٤٠٠/٠٧/٢٠Fussy به معنای ایرادگیر نق نقو! Fuzzy هم به معنای کُرکی ( مثل گربه ) و هم به معنای مغشوش و نامشخص ( درباره ایده ها یا تفکر مغشوش یا تصویر تار و مبهم ... گزارش
2 | 0
there need to be١٧:٤٩ - ١٤٠٠/٠٧/١٨there need to be reasonable limits نیازه که محدودیت های معقولی اعمال بشهگزارش
0 | 0
specify١٩:٤٧ - ١٤٠٠/٠٧/١٧مشخصا اشاره کردنگزارش
0 | 0
step on someone١٥:٢٩ - ١٤٠٠/٠٦/١٦پا روی دم کسی گذاشتن پا رو از گلیم خود فراتر گذاشتن و وارد حوزه های دیگران شدنگزارش
0 | 0
make a point٠١:٤٤ - ١٤٠٠/٠٦/١٥همیشه حواسم هست که همیشه مواظبم که توی همچنین پس زمینه هایی بکار میرهگزارش
0 | 1
make a point of٠١:٤١ - ١٤٠٠/٠٦/١٥وسواس و توجه انجام کار یا عادت بخصوصی را داشتنگزارش
2 | 0
just as well١٧:٤٠ - ١٤٠٠/٠٦/١٣شانس آوردم که. . . شما بی برنامه و بی هدف یک کاری رو میکنی ( اون لحظه حتی ممکنه بگی این چه کاری بود کردم ) ، بعدا میبینی که نه تنها بد نبوده بلکه خ ... گزارش
0 | 0
indistinguishable١٦:٠٥ - ١٤٠٠/٠٦/١٣غیر قابل تمییز اینقدر شبیه که تشخیص تفاوت دو تا چیز از همدیگه، سخت باشهگزارش
5 | 0
all the way١٩:٣٥ - ١٤٠٠/٠٦/٠٨Thanks for coming all the way over here مرسی که کلی راه رو تا اینجا اومدی تاکید برای طولانی بودن یک مسیر We are supporting you all the way from Cape ... گزارش
9 | 1
come under١٤:٣٩ - ١٤٠٠/٠٦/٠٢1. در دسته خاصی طبقه بندی شدن they all come under the general heading of opinion polls 2. زیر بار حملات ( بمباران ) یا فشار و انتقادات قرار گرفتن The ... گزارش
0 | 0
mutually exclusive١٧:٢٤ - ١٤٠٠/٠٥/٣٠منافات داشتن یا در حالت منفی، وقتی میخواین بگین دو تا موضوع با هم منافاتی ندارن، یعنی میشه هر دو با هم در یک زمان اتفاق بیفته مترادف: Incompatible ( ... گزارش
12 | 0
iconic٠٠:٣٠ - ١٤٠٠/٠٥/٢٥میتونه "ماندگار" هم ترجمه شه چیزی که بعلت تاثیرگذار بودن و خاص و نمادین بودن، توی ذهن ها "می مونه" مثلا سکانس هزارتوی آخر فیلم The Shining، به همین م ... گزارش
5 | 0
uninhibited١٤:٢٢ - ١٤٠٠/٠٥/٠٥یکی از دو معنی اصلی واژه inhibit و inhibition یعنی خود را زیاد پاییدن و هر چیزی رو بروز ندادن، کسی که حواسش به تمام کارهایی که میکنه هست و نگاه انتقا ... گزارش
0 | 0
indulge٢٢:٠٠ - ١٤٠٠/٠٤/٢٩خود را تحویل گرفتن مثل خوردن یک غذای مورد علاقه توی رستوران مورد علاقه یا کسی را خیلی تحویل گرفتن که درباره بچه میشه همون لوس کردنگزارش
14 | 0
lecturer٠٠:٣٥ - ١٤٠٠/٠٤/٢٦اصولا lecturer یا مدرس، با professor یا استاد دانشگاه متفاوته مدرس از بیرون فضای دانشگاهی میاد ( شغل یا حرفه خاص ) و براساس اعتبار شغلی و دانش و تجرب ... گزارش
21 | 0
move in with١٥:١٧ - ١٤٠٠/٠٤/١٩هم خانه شدن ( با کسی غیر از خانواده مثل دوستان یا دوست دختر )گزارش
7 | 1
agonize١٥:٠٦ - ١٤٠٠/٠٤/١٥فکر عذاب دهنده یا توام با اضطراب غصه چیزی را خوردنگزارش
5 | 0
have the face٠١:٢٤ - ١٤٠٠/٠٤/١٢رو و جرات کاری را داشتنگزارش
2 | 0
go against the grain١٨:٥٣ - ١٤٠٠/٠٤/٠٩بر خلاف جریان شنا کردن یا متفاوت با هنجارها و رویکردهای پذیرفته شده رفتار کردنگزارش
2 | 0
here and there١٧:٥٣ - ١٤٠٠/٠٤/٠٩بعضی جاهاش Your composition is good except for some overcolouring here and there گزارش
0 | 0
if not١٨:٣٦ - ١٤٠٠/٠٤/٠٣1 ) در غیر این صورت، مترادف otherwise Do you want that cake? If not, I’ll have it اگه جواب منفیه پس. . . I’ll go if you’re going. If not، I’d rath ... گزارش
7 | 0
tough guy١٧:١٨ - ١٤٠٠/٠٤/٠٣گولاخ در زبان عامیانهگزارش
2 | 1
allow for٠٤:٣٣ - ١٤٠٠/٠٤/٠٣حواسمان به. . . هم باشد ( از قبل ) یا جا برای اتفاقات احتمالی آینده ( مثل تاخیر هواپیما ) باز بذاریمگزارش
2 | 1
as it is١٥:٢٥ - ١٤٠٠/٠٤/٠١معنی اول I'm not buying the children anything else today - I've spent far too much money as it is تا همین الانش هم زیاد خرج کردم یا همینجوریش هم خ ... گزارش
7 | 0
be the talk of any town١٤:٤٢ - ١٤٠٠/٠٣/٣١یا شهره شهرگزارش
0 | 0
liquor up٠١:٠٩ - ١٤٠٠/٠٣/٣١to get someone tipsy or drunk example He liquored her up and tried to take her home with himگزارش
0 | 0
included١٦:٢٨ - ١٤٠٠/٠٣/٣٠many people—myself included—balk at living in cities خیلی از افراد، من جمله، خودم به زندگی در شهر، به دیده تردید نگاه می کنند یا از زندگی در شهر امنت ... گزارش
2 | 0
obtrude٢٢:٥٦ - ١٤٠٠/٠٣/٢٤مثلا عقاید و باورهای خود رو توی چشم بقیه کردنگزارش
2 | 0
give in to١٢:٢٣ - ١٤٠٠/٠٣/١٨تن در دادن، یا تن دادن به یکسری شرایط و تقاضاهای طرف مقابل تسلیم در عین رضایتگزارش
7 | 0
neuroticism٠٠:٥٣ - ١٤٠٠/٠٣/١٠ترجمه شده به " روان رنجوری" که به طور کلی یعنی یک گرایش شخصیتی به سمت هیجانات منفی مثل اضطراب و عدم ثبات هیجانی روان پریشی پدیده متفاوتی است در روا ... گزارش
14 | 0
none the worse for wear١٧:٢١ - ١٤٠٠/٠٣/٠٦وقتی بعد از یک سری اتفاق بد و آسیب زای روحی و جسمی مثل بیماری، فرد ( یا حتی یک شیء ) در وضعیت خوبی به سر می برد و آسیب زیادی ندیده است، این اصطلاح را ... گزارش
0 | 0
good luck with that١٥:١٥ - ١٤٠٠/٠٣/٠١جدای از معنای ظاهریش که کاربر dark light نوشتن، معنای کنایی و طعنه وارش بیشتر کاربرد داره مثلا فرض کنید یک آدم لاغر بخواد حسین رضازاده رو توی وزنه بر ... گزارش
9 | 0
bring forward٠١:٢٧ - ١٤٠٠/٠٢/٢٤یعنی تاریخ و زمان چیزی را جلوتر آوردن و زودتر برگزار کردن متضاد این لغت هست Push back یعنی عقب و به تاخیر انداختن یک رویدادگزارش
5 | 0
step out٠٤:٢٠ - ١٤٠٠/٠٢/٢١یه توکِ پا بیرون رفتن ( عامیانه )گزارش
7 | 0
misnomer٠٢:٢٥ - ١٤٠٠/٠٢/١٩اسم بی مسماگزارش
7 | 0
contribute to٠٠:٤٥ - ١٤٠٠/٠٢/١١مشارکت کردن در یک پروژه، بحث و. . .گزارش
2 | 0
or rather١٤:١٥ - ١٤٠٠/٠٢/٠٥چه بساگزارش
2 | 1
arguably١٦:٤٤ - ١٤٠٠/٠١/٢٤مبتنی بر ادله و شواهدی که نظر ما را پشتیبانی می کند یعنی نظری که داریم ابراز می کنیم، بی اساس نیست و پشتش استدلال وجود داره که میشه درباره اون استدلا ... گزارش
2 | 1
feel out٢٣:٠١ - ١٤٠٠/٠١/١٨از زیر زبان کسی حرفی یا فکری را بیرون کشیدنگزارش
12 | 1
come up with٢٢:٣٦ - ١٤٠٠/٠١/٠٢همونطور که توی مثال ها هم دیده میشه، توی فضای جلسات و جمع ها زیاد بکار میره یه نفر یک ایده یا پیشنهاد رو که به ذهنش رسیده رو اعلام میکنه البته توی حا ... گزارش
7 | 0
meanwhile٠٢:٤٣ - ١٣٩٩/١٢/٢٢در مشهد ما میگیم "تا موقع" یا "تا وقتی" که تقریبا معادل این کلمه است در محاوره مطمئن نیستم تو قسمت های دیگه ایران این استفاده باشه مثلا { من میرم در ... گزارش
12 | 1
worth١٩:٤٩ - ١٣٩٩/١٢/٢١توجه داشته باشید که واژه "Worth" در مقام فعل بکار نمیره با اینکه توی ترجمه شاید بعنوان فعل ترجمه شه مثلا این جمله His house is worth $2 million این ... گزارش
28 | 1
such a wow١٦:٥٣ - ١٣٩٩/١٢/١٧تمام پیشنهاداتی که دوستان دادن، همون کلمه "wow" خالی برای گفتن ش درسته و کفایت میکنه این عبارت اصلا وجود خارجی نداره! مخصوصا اگه بخواد توی خارج از کش ... گزارش
9 | 2
vacillate١٨:٤٩ - ١٣٩٩/١٢/١٦1. این دست و آن دست کردن و اهمال کاری مشابه مفهوم واژه Procrastinate که این هم به معنای وقت کشی و اهمال کاری است 2. معنای دوم اشاره به وضعیت نوسانی ( ... گزارش
2 | 0
embedded٠١:٤٢ - ١٣٩٩/١٢/١٦جا خوش کرده در چیزیگزارش
0 | 0
come into effect١٨:٣٩ - ١٣٩٩/١٢/١٠اجرایی شدن یک قانون جدیدگزارش
5 | 0
resourceful٢٣:١٠ - ١٣٩٩/١٢/٠٥خوش فکر و ایده پردازگزارش
0 | 0
might as well١٦:٤٦ - ١٣٩٩/١٢/٠٣دو معنی داره که نزدیک به هم هستن 1. همون بهتر که. . . The party was so dull that I might as well have stayed home 2. چاره ای نیست یا هیچ راه دیگه ای ... گزارش
18 | 0

فهرست جمله های ترجمه شده



specify١٩:٤٥ - ١٤٠٠/٠٧/١٧
• He said we should meet but didn't specify a time.
او گفت که باید یک ملاقاتی داشته باشیم ولی مشخصا به زمان ( ساعت ) خاصی اشاره نکرد
0 | 0