دانیال

دانیال

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



dispropertionate١٩:١٣ - ١٤٠١/٠٣/١١بی تناسب برای مثال چیزی که خیلی بزرگتر یا کوچکتر از چیز دیگریست و به آن نمیخوردگزارش
0 | 0
close on١١:٠٩ - ١٤٠١/٠٣/٠٩به نتیجه رسیدنگزارش
0 | 0
annual convention١١:٠٧ - ١٤٠١/٠٣/٠٩نشست سالانه اجلاس سالانه گردهمایی سالانهگزارش
2 | 0
spark anger١١:٢٠ - ١٤٠١/٠٣/٠٧موجب خشم و عصبانیت شدن. گاهی هم بمعنای صدای کسی یا چیزی رو در آوردنگزارش
0 | 0
phthalate١١:١٥ - ١٤٠١/٠٣/٠٧گروهی از مواد شیمیاییکه موجب دوام بیشتر مواد پلاستیکی میشودگزارش
0 | 0
projectile١٨:٥٧ - ١٤٠١/٠٢/١٩مرمی فشنگگزارش
5 | 0
interceptor١٢:٣٤ - ١٤٠١/٠٢/١٩ضد هوایی Interceptor fighterگزارش
0 | 0
bolt action١١:٢٥ - ١٤٠١/٠٢/١٩سلاح غیر خودکارگزارش
2 | 0
consumer price١٠:٢٦ - ١٤٠١/٠٢/٠٥قیمت مصرف کننده قیمت برای مصرف کنندهگزارش
2 | 0
talmudic١٠:٣٤ - ١٤٠١/٠٢/٠١یهودیگزارش
2 | 0
aisle١٧:٤١ - ١٤٠١/٠١/٣١جناح سیاسی بخصوص در آمریکاگزارش
0 | 1
plano١١:٤٥ - ١٤٠١/٠١/٢٩درچشم پزشکی به چشم هایی که هیچگونه ضعیفی ندارند plano گفته میشودگزارش
0 | 0
oculus sinister١١:٠٢ - ١٤٠١/٠١/٢٩در چشم پزشکی بمعنای چشم چپ میباشد ODگزارش
2 | 0
oculus dextrus١١:١٢ - ١٤٠١/٠١/٢٩در چشم پزشکی بمعنای چشم راست میباشد ODگزارش
7 | 0
dextrus١١:١١ - ١٤٠١/٠١/٢٩به شخص باوقار و کار درست و ماهر Dextrus گفته میشودگزارش
2 | 0
sinister١١:٠٢ - ١٤٠١/٠١/٢٩در چشم پزشکی بمعنای چشم چپ میباشد oculus sinister OSگزارش
0 | 0
laughing stock١٧:١٨ - ١٤٠١/٠١/٢٤مایه خندهگزارش
7 | 0
kindergartener١٩:٣٢ - ١٤٠١/٠١/٢٣کودکستانی، بچه خردسال کودکستانیگزارش
0 | 0
debt free١٠:٥٥ - ١٤٠١/٠١/٢٢بدهکار کسی نبودن، مقردض نبودن The family business is healthy and comepletely debt_freeگزارش
0 | 1
roasted١٣:١٣ - ١٤٠١/٠١/٢٠کنایه بمعنای حال کسی رو تو جمع گرفتن، ضایع کردن کسیگزارش
18 | 0
throwback١٣:١١ - ١٤٠١/٠١/٢٠به یاد، زمانی که ( مربوط به گذشته ) برگردیم به زمانی که Throwback to when danny roasted john to his faceگزارش
12 | 0
big bucks١٣:٣٨ - ١٤٠١/٠١/١٩اسکناس درشت، پول درشتگزارش
0 | 0
silver platter٢٣:٤٩ - ١٤٠٠/١٢/١٧یک اصطلاح آمریکایی بمعنای باد آورده، در بعضی موارد بمعنای انتظار زیادی داشتن، حاضر و آماده هم معنی میده she did no work at all, expecting everything ... گزارش
5 | 0
come٢٣:٢٦ - ١٤٠٠/١٢/١٧go/come گفتن هم معنی میدهگزارش
2 | 1
powered by٠٩:٤٤ - ١٤٠٠/١٢/٠٥تحت حمایتگزارش
2 | 0
mandate٠٩:٣١ - ١٤٠٠/١٢/٠٥الزام، الزامی اجبار، اجباری دستورالعمل هایی که حتما باید رعایت شوند تا یک فرد یا افرادی درون جامعه یا یک سازمان فعالیت کنند.گزارش
5 | 1
the power elite٠٨:٥٧ - ١٤٠٠/١٢/٠٥در کشور های ابر قدرت، به کسانی که موقعیت های بسیار مهم سیاسی ، نظامی و اقتصادی رو تصاحب کردن، گفته میشه.گزارش
0 | 0
drift off٢١:٠٨ - ١٤٠٠/١١/٢٩تو چرت رفتن کاری که پدر بزرگا آخر هر مهمونی میکنن 😂😂گزارش
14 | 0
climate summit١٢:٣٨ - ١٤٠٠/١١/٢٩نشستی که سران کشور ها در مورد و محیط زیست و آب و هوا در سارمان ملل بر گزار میکنندگزارش
9 | 0
loosened١٢:١٧ - ١٤٠٠/١١/٢٩آسان کردن یک قانون They loosened environmental protection lawsگزارش
5 | 0
totalled١١:٤٢ - ١٤٠٠/١١/٢٩بالغ بر، سر جمع، مجموعا The destruction totalled 166 squar milesگزارش
2 | 0
fringe minority١٤:١٩ - ١٤٠٠/١١/١٢اقلیت کوچک، تعداد بسیار کم از افرادگزارش
0 | 0
entwined٢٠:٥٨ - ١٤٠٠/١٠/٠٦عشق بازی کردنگزارش
0 | 0
uplift٢٣:٠٩ - ١٤٠٠/٠٩/٣٠به تعالی رساندن ارج نهادن به کمال رساندن احترام ویژه قائل شدنگزارش
7 | 0
instance١٩:٣٩ - ١٤٠٠/٠٩/١٧insist beg اصرار ورزیدن اصرار کردن التماس کردنگزارش
0 | 2
lay٢٣:١٨ - ١٤٠٠/٠٤/٠٨قرارداشتن، وجود داشتن، واقع شدن the continent of atlantis was an island which lay before the great floodگزارش
9 | 1
shove١٥:٣٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٤بمعنای قراردادن یا جای دادن نیز هست sometimes it's really hard to shove a story in a four_minute song گاهی اوقات قرار دادن یک داستان درون یک آهنگ چه ... گزارش
5 | 0
fugazy٢٣:٢٢ - ١٤٠٠/٠١/٢٢تقلبی، فیک.گزارش
0 | 0
deify٢١:٣٠ - ١٣٩٩/١٢/٢٠معروف کردن، بت ساختن از چیزی یا کسیگزارش
5 | 0
unspool١٤:٠٥ - ١٣٩٩/١٢/١٧از قرقره جدا کردنگزارش
0 | 0
bushwack١٤:٥١ - ١٣٩٩/١٢/١٥کمین کردن و حمله کردنگزارش
0 | 0
low١١:١٩ - ١٣٩٩/١١/٠٢کم پایین حقیر ارزان گزارش
2 | 0
rock١٢:١٠ - ١٣٩٩/١١/٠١به معنای جنب و جوش، به وجد آمدن و شادی کردن نیز هست ( بیشتر در موسیقی راک ) . همچنین گاهی معنای تکیه کردن هم میده.گزارش
18 | 1
insurrectionist١٠:٣٥ - ١٣٩٩/١٠/٢١اخلالگر، آشوبگر، خرابکارگزارش
0 | 0
supremacist١٨:٤١ - ١٣٩٩/١٠/٢٠نژاد پرستگزارش
12 | 1
administer١٧:٤٨ - ١٣٩٩/١٠/٢٠سرپرستگزارش
5 | 0
grave crime١٢:٢٣ - ١٣٩٩/١٠/١٨به جرایمی گفته میشد که حد اکثر محکومیت و مجازات را دارند.گزارش
0 | 0
sneak peek١٠:٥٣ - ١٣٩٩/١٠/٠١نیم نگاهیگزارش
32 | 1
wreak havoc with something٢٢:٥٨ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧به معنای اعتراض کردن هم هست. نشان دادن خشم و نا رضایتی نسبت به چیزی. گزارش
9 | 0
involve١٩:٣٦ - ١٣٩٩/٠٨/٢٠دخیل بودنگزارش
5 | 0