دانیال

دانیال

فهرست واژه ها و پیشنهادهای نوشته شده



lay٢٣:١٨ - ١٤٠٠/٠٤/٠٨قرارداشتن، وجود داشتن، واقع شدن the continent of atlantis was an island which lay before the great floodگزارش
2 | 0
shove١٥:٣٧ - ١٤٠٠/٠٢/١٤بمعنای قراردادن یا جای دادن نیز هست sometimes it's really hard to shove a story in a four_minute song گاهی اوقات قرار دادن یک داستان درون یک آهنگ چه ... گزارش
2 | 0
fugazy٢٣:٢٢ - ١٤٠٠/٠١/٢٢تقلبی، فیک.گزارش
0 | 0
deify٢١:٣٠ - ١٣٩٩/١٢/٢٠معروف کردن، بت ساختن از چیزی یا کسیگزارش
0 | 0
unspool١٤:٠٥ - ١٣٩٩/١٢/١٧از قرقره جدا کردنگزارش
0 | 0
bushwack١٤:٥١ - ١٣٩٩/١٢/١٥کمین کردن و حمله کردنگزارش
0 | 0
low١١:١٩ - ١٣٩٩/١١/٠٢کم پایین حقیر ارزان گزارش
0 | 0
rock١٢:١٠ - ١٣٩٩/١١/٠١به معنای جنب و جوش، به وجد آمدن و شادی کردن نیز هست ( بیشتر در موسیقی راک ) . همچنین گاهی معنای تکیه کردن هم میده.گزارش
7 | 1
insurrectionist١٠:٣٥ - ١٣٩٩/١٠/٢١اخلالگر، آشوبگر، خرابکارگزارش
0 | 0
supremacist١٨:٤١ - ١٣٩٩/١٠/٢٠نژاد پرستگزارش
2 | 1
administer١٧:٤٨ - ١٣٩٩/١٠/٢٠سرپرستگزارش
5 | 0
grave crime١٢:٢٣ - ١٣٩٩/١٠/١٨به جرایمی گفته میشد که حد اکثر محکومیت و مجازات را دارند.گزارش
0 | 0
sneak peek١٠:٥٣ - ١٣٩٩/١٠/٠١نیم نگاهیگزارش
16 | 0
wreak havoc with something٢٢:٥٨ - ١٣٩٩/٠٩/٢٧به معنای اعتراض کردن هم هست. نشان دادن خشم و نا رضایتی نسبت به چیزی. گزارش
7 | 0
involve١٩:٣٦ - ١٣٩٩/٠٨/٢٠دخیل بودنگزارش
2 | 0
defenseless١٠:٢٢ - ١٣٩٩/٠٧/٢٤بدون ، دفاع ضعیفگزارش
2 | 0
sentinel٢٣:٤٩ - ١٣٩٩/٠٧/١٦به معنای نگهبان، سرباز، و نام دیگر شیطان نیز هست ، و در بعضی موارد بمعنای برادر شیطان است، یا دست راست شیطان.گزارش
2 | 0
rest٢٣:٠١ - ١٣٩٩/٠٧/١٦به معنای جای زخم across his chest is scabbards rest روی سینه اش جای شمشیرگزارش
2 | 0
challenger٢٢:٤٨ - ١٣٩٩/٠٧/١٦مبارزه کننده، مبارزگزارش
2 | 0
upturned٢٢:٤٥ - ١٣٩٩/٠٧/١٦واژگون شده یا واژگونگزارش
5 | 0
prime٢٢:٣٨ - ١٣٩٩/٠٧/١٦حاظر و آماده، آماده شدن یا بودنگزارش
18 | 0
dim١١:٢٩ - ١٣٩٩/٠٧/١٤محو شدنگزارش
2 | 0
come down١١:١١ - ١٣٩٩/٠٧/١٤فرا رسیدن، night comes down شب فرا میرسدگزارش
2 | 1
territory١٤:٠٥ - ١٣٩٩/٠٥/٢٠محدودهگزارش
37 | 0
petty٢٢:٣٥ - ١٣٩٩/٠٤/٠٩خرده پاگزارش
7 | 1
in favor of١٣:٠٠ - ١٣٩٩/٠٤/٠٩ترجیح دادنگزارش
2 | 0
expose١٢:٥١ - ١٣٩٩/٠٤/٠٩مبتلا کردنگزارش
5 | 0
expose١٢:٥١ - ١٣٩٩/٠٤/٠٩پخش کردنگزارش
5 | 0
unwittingly١٢:٤٤ - ١٣٩٩/٠٤/٠٩غیر عمدی، بطور غیر عمدگزارش
12 | 0
deduce١٢:٢٦ - ١٣٩٩/٠٤/٠٩فهمیدن، گرفتن، اطلاع یافتن he deduced their intentگزارش
9 | 0
disguise١٢:٠٧ - ١٣٩٩/٠٤/٠٩تحت پوشش they developed a bio - weapon program disguised as a bio - botany projectگزارش
5 | 1
secretly١١:٥٩ - ١٣٩٩/٠٤/٠٩بطور مخفیانهگزارش
2 | 0
enforcer١٣:٤١ - ١٣٩٩/٠٤/٠٨عضو یک دسته خلافکارگزارش
12 | 1
reciprocating١١:٠٣ - ١٣٩٩/٠٤/٠٨رفت و برگشتیگزارش
18 | 0
so often١٠:٤٨ - ١٣٩٨/٠٩/٢٩بار هاگزارش
14 | 1
get a break٢٠:٢٤ - ١٣٩٨/٠٩/٢٤خلاص شدن رهایی یافتن به فکر خود بودنگزارش
2 | 1
dig١٠:٢٩ - ١٣٩٨/٠٨/١٦علاقه داشتنگزارش
23 | 2