ترجمه‌های بردیا تیموری (٢٠٠)

بازدید
٨٥
تاریخ
١ ماه پیش
متن
He thought of his college days.
دیدگاه
٠

به روز هایش در دانشگاه اندیشید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He's rude to her friends and obsessively jealous.
دیدگاه
٠

او به دوست هایش گستاخی می کند و گزافانه رشکبر است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Love is patient and kind, love is not jealous or boastful, it is not arrogant or rude.
دیدگاه
٠

عشق شکیبا و مهربان است، عشق رشکبر یا نازَنده نیست، خودبین یا گستاخ نیست.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
Ignore her?she's only trying to make you jealous.
دیدگاه
٠

او را نادیده بگیریم؟ او تنها می کوشد شما را رشکبر بسازد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She becomes jealous when her mother kisses and holds the new baby.
دیدگاه
٠

هنگامی که مادرَش کودکِ نوزاد را می بوسد و در آغوش می گیرد، او رشکین می شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
There isn't much equipment. We're going to have to improvise.
دیدگاه
١

ساز و برگ بسیاری نیست. می باید خودآی بسازیم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Familiarise yourself with the new equipment before you attend to use it.
دیدگاه
١

خود را با ساز و برگ نو آشنا کنید پیش از اینکه پیِ به کار بردنشان باشید .

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
One from the ordnance factory and one from the Army.
دیدگاه
٠

یکی از کارخانه جنگ افزار و یکی از ارتش

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He keeps his golf clubs and other sports equipment in this closet.
دیدگاه
٠

او چوب گلف و دیگر ساز و برگ های ورزشی اش را در این کمد نگه می دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
You need to have special equipment for mountain climbing.
دیدگاه
٠

شما نیازمند داشتن ساز و برگی ویژه برای کوهنوردی هستید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He had always envied his brother for his ability to make people laugh.
دیدگاه
٠

او همواره به بردارش برای توانایی اش در خنداندن مردم رشک می برد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I envy his money, but I don't envy his fame.
دیدگاه
٠

من به پولش بُژهان می بَرَم ولی به ناموَری او بژهان نمی برم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
She'd always wished to make it as an actress, and she envied her friend's success.
دیدگاه
٠

او همیشه آرزو می کرد که بازیگر شود و به کامیابی های دوستش بژهان می برد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Having a motorcycle at age sixteen made him the envy of all his friends.
دیدگاه
٠

داشتن موتور سیکلت در شانزده سالگی، مایه رشک همه دوستانش به او شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Her new office was the envy of her co-workers.
دیدگاه
٠

دفتر نوی او مایه رشک همکارانش بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Her envy of her sister threatened to destroy their relationship.
دیدگاه
٠

رشک او به خواهرش تهدید به نابودی رابطه آنان کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He looked at his neighbor's new swimming pool with envy.
دیدگاه
٠

او با رشک به استخر نویِ همسایه اش نگاه کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I scored highest in one of the events, but my sister was the overall winner of the competition.
دیدگاه
٠

من در یکی از رویداد ها بالاترین امتیاز را اندوختم ولی خواهرم برنده رویهمرفته مسابقه بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Although there were a few positive reviews, the overall opinion of the critics was that the play was simply dull.
دیدگاه
٠

اگرچه کم شمار خرده گیری های مثبتی بودند، نظرات رویهمرفته خرده گیران این بود که نمایش خَمود بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The overall distance across Australia is about four thousand kilometers.
دیدگاه
٠

مسافت رویهمرفته عرض استرالیا پیرامون چهار هزار کیلومتر است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Overall, I'd say our presentation went very well.
دیدگاه
٠

رویهمرفته می توانم بگویم ارائه ما بسیار خوب پیش رفت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
His jealousy over his wife's friendships put a strain on their marriage.
دیدگاه
٠

رشک او نسبت به دوستی های همسرش فشاری بر ازدواج آنها وارد کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He couldn't hide his jealousy when his colleague was awarded the prize.
دیدگاه
٠

نمی توانست رشک خود را هنگامی که همکارش پاداش یافت بنهنبد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
They united in their attempts to form a club.
دیدگاه
٠

آنها برای کوشش های خود برای درست کردن یک باشگاه با هم همدست شدند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
In summary, this was a disappointing performance.
دیدگاه
٠

چکیده وار، این یک عملکرد ناامید کننده بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
What follows is a brief summary of the process.
دیدگاه
٠

آانچه در ادامه می آید چکیده ای کوتاه از فرآیند است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Can you give us a summary of what you are doing now?
دیدگاه
٠

می توانید چکیده ای از آنچه اکنون می انجامید به ما بدهید؟

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He made a summary of what had been done.
دیدگاه
٠

او چکیده ای از چیز هایی که انجام داده شده است درست کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The book ends with a brief summary.
دیدگاه
٠

کتاب با چکیده ای کوتاه پایان می یابد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Now for a summary of tonight's main news stories.
دیدگاه
٠

اکنون به چکیده ای از اخبار بزرگ امشب می پردازیم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He gave a neat summary of the financial situation.
دیدگاه
٠

چکیده ای شسته رفته از وضع دارایی داد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I didn't have time to read the whole article so I read just the summary.
دیدگاه
٠

زمان نداشتم سراسر نوشتمان بخوانم پس تنها چکیده اش را خواندم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The paper ended with a concise summary of all of the writer's points.
دیدگاه
٠

نوشتار با چکیده ای کوتاه نویس از همه مقصود های نویسنده پایان یافت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
his special duties
دیدگاه
٠

وظیفه های ویژه او ( مَرد )

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
a special type of knee brace
دیدگاه
٠

گونه ویژه ای از زانوبند

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He was still trying to remember his lines at the start of the play.
دیدگاه
٠

او همچنان می کوشید در آغاز نمایش جملاتش را به یاد بیاورد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
We're looking forward to the start of summer.
دیدگاه
٠

ما چشم به راهِ آغاز تابستان هستیم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
She started to speak but then forgot what she was planning to say.
دیدگاه
٠

او آغاز به سخن راندن کرد ولی فراموش کرد آنچه را که برنامه می داشت بگوید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
My grandfather started this business.
دیدگاه
٠

پدربزرگم این بیزینس را آغاز کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I started making dinner at five o'clock.
دیدگاه
٠

از ساعت پنچ آغاز به شام آماده کردن کردم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He hasn't started his homework yet.
دیدگاه
٠

هنوز تکلیف هایش را آغاز نکرده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The army started their campaign in the spring.
دیدگاه
٠

لشکر کارزار خود را در بهار آغاز کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Who started the fight?
دیدگاه
٠

کی دعوا را آغاز کرد؟

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Her eyes started when his name was mentioned.
دیدگاه
٠

هنگامی که نام او یاد شد، چشمانش زد بیرون.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The hare started from behind the bush.
دیدگاه
٠

خرگوش از پشت بوته هویدا شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The English alphabet starts with the letter A.
دیدگاه
٠

الفبای انگلیسی با حرف A آغاز می شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The session starts at noon.
دیدگاه
٠

نشست نیمروزگاه آغاز می شود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The students assembled in the cafeteria and waited to get their class schedules.
دیدگاه
٠

دانش آموزان در کافه تریا انجمن شدند و شکیبیدند ( شکیبا شدند ) تا برنامه کلاسی را بگیرند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
We assembled around the table for dinner around six o'clock.
دیدگاه
٠

پیرامون ساعت شش برای شوم دور میز انجمن شدیم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The office manager assembled the staff for the weekly meeting.
دیدگاه
٠

مدیر دفتر کارکنان را برای نشست هفتگی انجمن کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
You should get some rest before the big event tomorrow.
دیدگاه
٠

شما باید پیش از رویداد بزرگ فردا کمی آسایش برگزینی.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
With rest, she will recover soon.
دیدگاه
٠

با آسایش، او به زودی بهبود می یابد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
A wise man is never less alone than when (he is) alone.
دیدگاه
٠

آدمی خردمند هرگز تنها تر از هنگامی که او تنها است نیست.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
a wise guy
دیدگاه
٠

یک خردمند

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
It is not wise to travel when you are sick.
دیدگاه
٠

خردورزانه نیست هنگامی که بیمار هستی، گشت و گذار کنی.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Since when have you owned this car?
دیدگاه
٠

از چه هنگام این دستگاه را دارا هستی؟

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The tests showed that the man had died of poisoning.
دیدگاه
٠

آزمایش ها نمود که مَرد از برای زهرآلودگی مُرده بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
His remark showed his ignorance.
دیدگاه
٠

سخن او نادانی اش را نمود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
She showed me how to use the new printer.
دیدگاه
٠

او به من نمود که چگونه از چاپگر نو بهره ببرم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
A new one costs about fifty dollars.
دیدگاه
٠

ارزش نو پیرامون پنجاه دلار هزینه برمی دارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I can't stand that he treats you this way, and I'm going to do something about it!
دیدگاه
٠

نمی توانم برتابم او اینگونه با شما رفتار کند و من کاری در این باره خواهم کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Please tell me the truth; I can't stand it when you hide things from me.
دیدگاه
٠

خواهشمندم حقیقت را به من بگوی؛ نمی توانم برتابم هنگامی که چیزی از من می نهنبید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I couldn't stand his humming and talking to himself, so I moved to another room.
دیدگاه
٠

نمی توانستم زمزه کردن و با خود سخن گفتن او را برتابم پس به اتاق دیگری رفتم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He can't stand working for his brother anymore.
دیدگاه
٠

او دیگر تاب کار کردن برای برادرش را ندارد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
She can't stand being alone in the dark.
دیدگاه
٠

او نمی تواند تنها بودن در تاریکی را برتابد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
I don't know how she stands such cruel treatment.
دیدگاه
٠

من نمی دونم چگونه چنین رفتار ستمگرانه را برمی تابد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Our offer will stand for another week.
دیدگاه
٠

سفارش ما برای هفته ای دیگر خواهد ماند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Few of the houses were standing after the tornado.
دیدگاه
٠

پس از گردباد، شمار کمی از خانه ها پابرجا ماندند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
She stood up very quickly and then felt dizzy.
دیدگاه
٠

او بسیار فِرز ایستاد و سپس احساس سرگیجگی کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Everyone stands when the judge enters the courtroom.
دیدگاه
٠

هنگامی که قاضی اندر دادگاه می شود همه می ایستند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The deceased's wife and two children are surviving.
دیدگاه
٠

همسر و دو کودک درگذشته دارند می پیمایند بر زیستن.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
They were trapped in a cave for days, and it's a miracle that they survived.
دیدگاه
٠

آن ها روز هایی در یک غار گیر افتاده بودند و یک معجزه بود که بر زیستن پیمودند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
We will do everything to preserve peace.
دیدگاه
٠

ما هر کاری برای نگه داشتن صلح و آرامش خواهیم کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Efforts to preserve the peace have failed.
دیدگاه
٠

کوشش ها برای نگهداری آرامش شکست خوردند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Recent hair styles use a more uneven cut than those of the preceding decades.
دیدگاه
٠

شیوه های موی کنونی در سنجش با شیوه های دهه های پیشین برش نایکنواخت تر ی به کار می بندند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
After the recent storm, many people are still without electricity.
دیدگاه
٠

بسیاری از مردم پس از باران گذشته هنوز بدون برق هستند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The recent troubles between the two countries has filled the newspapers in the last few days.
دیدگاه
٠

گرفتاری های تازه میان دو کشور روزنامه ها را در چند روز گذشته پر کرده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Miss Parrish recently placed an advertisement in the local news-paper.
دیدگاه
٠

خانم "parish" به تازگی یک آگهی بازرگانی در روزنامه محلی گذاشته است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The long-dormant volcano has recently shown signs of erupting.
دیدگاه
٠

آتشفشان خاموش به تازگی نشانه هایی از فوران نمایان کرده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The ring was specially made for her.
دیدگاه
٠

انگشتر ویژه او ساخته شده بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The school is specially for children whose schooling has been disrupted by illness.
دیدگاه
٠

این مدرسه ویژه کودکانی است که سواد آموزی آن ها به دست بیماری، درهم ریخته است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Scientists have been searching for evidence of life on distant planets.
دیدگاه
١

دانشمندان در جستوجوی گواهی هایی از زندگی در سیارات دوردست هستند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Everybody needs love,especially for those who don't deserve it.
دیدگاه
٠

همه نیازمند عشق هستند به ویژه آنان که سزاوارش نیستند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The game has already been postponed three times.
دیدگاه
٠

این بازی تاکنون سه بار پس افکنده شده است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The match was postponed to the next day because of bad weather.
دیدگاه
٠

این مسابقه به دلیل آب و هوای بد به سپسین شنبه پس افکنده شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The library was appointed as the best place for the urgent meeting.
دیدگاه
٠

کتابخانه، ( به عنوان ) بهترین جای برای نشست فوری گماشته شد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Though Mr. Thompson was appointed to a high position, he did not neglect his old friends.
دیدگاه
٠

اگرچه آقای تامسون به یک جایگاه والا گماشته شد ولی دوستان دیرینش را فروگذاری نکرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He'll be the acting director until they can appoint a permanent one.
دیدگاه
٠

او سرپرست اجرایی خواهد بود تا زمانی که یکی پایا بگمارند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The king would appoint one of his creatures to the post.
دیدگاه
٠

شاه یکی از آفریدگان خود را به این جایگاه گماشت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
Appoint a solicitor to act on your behalf.
دیدگاه
٠

یک رایزن حقوقی بگمارید تا از سمت شما فعالیت کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The decision to appoint Matt was almost unanimous.
دیدگاه
٠

تصمیم برای گماشتن مَت کمابیش یک دل و یک زبان بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
We must appoint sb to act as secretary.
دیدگاه
٠

ما باید کسی را به عنوان منشی بگماریم.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
She gave a speech appropriate to the occasion.
دیدگاه
٠

او یک سخنرانی، درخورِ رویداد کرد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
It was a good try, but he did not succeed.
دیدگاه
١

کوشش خوبی بود ولی کامیاب نشد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
I know you don't like these people, but please try to be nice.
دیدگاه
١

می دانم که این آدما رو دوست نداری، ولی خواهشمندم بکوش خوشرفتار باشی.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
He tried to answer all the questions on the test, but he didn't have enough time.
دیدگاه
٠

او کوشید تا به همه پرسش های آزمون پاسخ دهد ولی زمان کافی نداشت.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
I'll try to have the car ready by this afternoon, but I can't guarantee it.
دیدگاه
٠

می کوشم تا امروز عصر خودرو را آماده کنم ولی تضمین نمی توانم کنم.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
I admire her for her courage and her dedication to helping others.
دیدگاه
١

من او را از بهر دلیری و ازخودگذشتگی اش برای کمک به دیگران می ستایم.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Come, let us bow down in worship .
دیدگاه
٠

بیایید تا در پرستش سرتعظیم فرود بیاوریم.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Morning worship begins at 11 o'clock.
دیدگاه
٠

پرستش صبحگاهی از ساعت ۱۱ آغاز می شود.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
What she feels for him is akin to worship.
دیدگاه
٠

آنچه بسته به او احساس می کند همانند پرستیدن است.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Worship of the old gods still continues in remote areas of the country.
دیدگاه
٠

پرستش خدایان پیشین همچنان در منطقه های دورافتاده کشور ادامه دارد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Most restaurants add a 10 per cent service charge.
دیدگاه
٠

بیشتر رستوران ها ۱۰ درصد هزینه خدمات می افزایند.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Shall I add your name to the list?
دیدگاه
٠

بایستی نام شما را به فهرست بیفزایم؟

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Add orange paint to get a warmer hue.
دیدگاه
٠

رنگ نارنجی برای به دست آوردن یک چرده گرمتر بیفزایید.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Add fertilizer to enrich the soil.
دیدگاه
٠

کود را برای غنی ساختن خاک بیفزایید.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
"And don't come back!" she added angrily.
دیدگاه
٠

او خشمگینانه افزود: و برنگرد!

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
He wants to add this stamp to his collection.
دیدگاه
٠

میخواهد این تمبر را به کلکسیون خودش بیفزاید.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
You should add more salt to this soup.
دیدگاه
٠

باید نمک بیشتری به این سوپ بیفزایید.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Such images demean women.
دیدگاه
٠

چنین نگاره هایی زنان را خوار می شمارد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
I wouldn't demean myself by begging him for a job.
دیدگاه
٠

من خودم را با خواهش از او برای یک کار خوار نمی کنم.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Don't demean yourself by telling such obvious lies.
دیدگاه
٠

با گفتن چنین دروغ های آشکاری خودت را خوار نکن.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
It is quite obvious that he is lying.
دیدگاه
٠

کاملا آشکار است که دارد دروغ می گوید.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Don't demean yourself by telling such obvious lies.
دیدگاه
٠

با گفتن چنین دروغ های آشکاری خودت را خوار نکن.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Her jokes were too obvious to be funny.
دیدگاه
٠

شوخی های اون بسی روشن بود که خنده آور نباشد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
It is obvious that she is very clever.
دیدگاه
٠

آشکار است که او بسیار باهوش است.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
You'll recognize the library when you see it; it's quite obvious when you walk down that block.
دیدگاه
٠

خواهی شناسایی کرد کتابخانه را هنگامی که ببینیش. کاملا پیداست هنگامی که از آن بلوک پایین بروید.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
I thought the answer was quite obvious, but many students were puzzled.
دیدگاه
٠

گمان می کردم پاسخ کاملا آشکار است ولی دانش آموزان هاژ و گیج ماندند.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
It was obvious from his manner that he was uncomfortable and embarrassed.
دیدگاه
٠

از رفتارش آشکار بود که ناآسوده و دستپاچه است.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
The use of wood for heating one's home has increased recently.
دیدگاه
٠

به تازگی به کارگیری چوب برای گرم کردن خانه افزایش یافته است.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
He used his friends to get what he wanted.
دیدگاه
٠

او از دوستانش برای رسیدن به چیزی که می خواست بهره برد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
He used his last dollar to buy some bread.
دیدگاه
٠

او واپسین دلار خود را برای خرید مقداری نان به کار برد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Please use a black pen to fill out the form.
دیدگاه
٠

خواهشمندم یک خودکار سیاه برای پر کردن فُرم به کار ببرید.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
They've used a computer to store their data since the 1980s.
دیدگاه
٠

آنها یک رایانه برای اندوختن داده های خود از دهه 1980 به کار برده اند.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
I had no thought of traveling.
دیدگاه
٠

اندیشه سفر کردن نداشتم

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
I'm trying to decide between getting a new car or a used one.
دیدگاه
٠

دارم می کوشم تا برآن شوم بین گرفتن یک ماشین نو یا دسته دوم.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
The judge will decide.
دیدگاه
٠

قاضی برآن خواهد شد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Have you decided on a place for your honeymoon yet?
دیدگاه
٠

آیا تاکنون برای جای ماه عسلتان برآن شدید ؟

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Taking that job would be good in some ways, but I haven't decided about it yet.
دیدگاه
٠

گزینش آن کار از برخی جهات خوب بود، ولی من هنوز درباره آن برآن نشدم.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
This last furious argument with his father decided him to leave home for good.
دیدگاه
٠

این واپسین جدل خشن با پدرش او را برآن کرد که خانه را برای همیشه واگذارد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
What decided you on changing your major?
دیدگاه
٠

چی برآن کردت تا رشته ات را جا به جا کنی؟

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
After a lot of thought, he decided to join the Navy.
دیدگاه
٠

پس از سگالش فراوان، او برآن شد که به نیروی دریایی بپیوندد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
They decided to hire the first person they interviewed.
دیدگاه
٠

آنها برآن شدند نخستین کسی را که مصاحبه کردند به کار گمارند.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
She understood the question, but she was too timid to answer.
دیدگاه
٠

او پرسش را فهمیده بود ولی بسی کمرو بود که پاسخ دهد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
The answer for these dirty old walls is a new coat of paint.
دیدگاه
٠

چاره این دیوار های چرک آلود کهنه، یک لایه رنگ نو است.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
I found the answer to my question in the encyclopedia.
دیدگاه
٠

پاسخ پرسشم را در دانشنامه پیدا کردم.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
I asked her twice if she was coming with us, but she gave me no answer.
دیدگاه
٠

من دو بار از او پرسیدم با ما می آید ولی او پاسخی به من نداد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
her special friend
دیدگاه
٠

دوست ویژه اش

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Olympic athletes, in general, are no longer required to be amateurs.
دیدگاه
٠

ورزشکاران المپیک، رویهمرفته دیگر نیازمند ریژکار ماندن نیستند.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Her teacher thinks she's good enough to be a professional violinist, but she is happy being an amateur.
دیدگاه
٠

آموزگارش گمان می کند که او بسندگی میکند تا ویلن نواز زبردستی شود ولی او با ریژکار ( آماتور ) ماندن شاد است.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Patience is bitter, but its fruit is sweet. Aristotle
دیدگاه
٠

شکیبایی تلخ است ولی میوه اش شیرین. ارسطو.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Patience and application will carry us through.
دیدگاه
٠

شکیبایی و پشتکار ( ممارست ) مارا پیش خواهند برد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
He that can have patience, can have what he will.
دیدگاه
٠

کسی که می تواند بردباری داشته باشد، می تواند آنچه خواستار است را داشته باشد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Fortune often rewards with interest those that have patience to wait for her.
دیدگاه
٠

بخت اغلب کسانی که برایش بردباری دارند را با دلبستگی پاداش می دهد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Patience, time, and money overcome everything.
دیدگاه
٠

شکیبایی، زمان و پول بر همه چیز برتری می یابند.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
The quality of the work is due largely to our patience.
دیدگاه
٠

کیفیت کار بیشتر برپایه شکیبایی ماست.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
She gave a patient response to the irate questioner in the audience.
دیدگاه
٠

او به پرسنده خشمگین بین حضار پاسخی شکیبانه داد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Being a counselor requires patient listening.
دیدگاه
٠

رایزن بودن نیازمند شکیبانه گوش دادن است.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
The boss was patient and listened carefully to all the various objections to his proposal.
دیدگاه
٠

رئیس شکیبا بود و به همه ایرادات طرح های پیشنهادی اش با دقت گوش داد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
If you would be more patient with her, she would not be so afraid of you.
دیدگاه
٠

اگر باهایش بیشتر شکیبا می بودید، او از شما اینقدر نمی ترسید.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
They wanted to marry right away, but they were patient and decided to wait.
دیدگاه
٠

آنها میخواستند بی درنگ ازدواج کنند ولی بردبار بودند و برآن شدند بشکیبند.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Be patient. The bus will be here soon.
دیدگاه
٠

بشکیب، اتوبوس به زودی اینجا خواهد بود.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
She only invites the most successful people to her parties.
دیدگاه
٠

او تنها کامروا ترین مردم را به مهمانی هایش فرا میخواند.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
a successful fishing trip
دیدگاه
٠

یک سفر ماهیگیری کامیابی آمیز

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
The ship sank deep into the ocean.
دیدگاه
٠

کشتی در ژرفا های اقیانوس غرق شد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
He looked deep into the past for the answer.
دیدگاه
٠

او برای پاسخ، ژرف به گذشته نگریست.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
I've thought deep on the subject but still have no answers.
دیدگاه
٠

من به ژرفی در باره ی موضوع اندیشیده ام ولی هنوز پاسخی ندارم.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
I love the deep purple of those violets.
دیدگاه
٠

من دلباخته بنفش ژرف آن بنفشه ها هستم.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
He has a deep voice and sings bass in the choir.
دیدگاه
٠

او صدای ژرفی دارد و در گروه موسیقی کُر بم می خواند.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
She was overcome with deep sorrow when her mother died.
دیدگاه
٠

هنگامی که مادرش مرد، غم و اندوه ژرفی بر او چیره شد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
I could add very little to their deep, intellectual discussion.
دیدگاه
٠

می توانستم بسی کم به گفتمان روشن فکرانه و ژرف آنها بیفزایم.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
His philosophical essays are quite deep.
دیدگاه
٠

جستار های فلسفی او بسیار ژرف اند.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
You can store a lot of things in these deep cupboards.
دیدگاه
٠

شما می توانید چیز های بسیاری را در این گنجه های ژرف بنبارید.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
The deep knife wound was bleeding profusely.
دیدگاه
٠

زخم ژرف کارد فراوان خونریزی می کرد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
The oceans are deep as well as vast.
دیدگاه
٠

اقیانوس ها به همان اندازه که ژرف اند، گسترده نیز هستند.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
What is the depth of this lake?
دیدگاه
٠

ژرفای این دریاچه چقدر است؟

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
What's the depth of the water here?
دیدگاه
٠

ژرفای آب اینجا چقدر است؟

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
It happened in the depth of winter.
دیدگاه
٠

در ژرفای زمستان رخ داد

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
It is appropriate that everyone be suitably attired.
دیدگاه
٠

بجا است که هرکس جامه ای درخورانه تن کنند.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
It is hard to find an appropriate dress for me.
دیدگاه
٠

پیدا کردن یک جامه بجا برای من سخت است.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
A dirty face is not appropriate for the school photograph.
دیدگاه
٠

یک چهره چرک آلود برای عکس مدرسه بجا نیست.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Sports clothes are not appropriate for a formal wedding.
دیدگاه
١

پوشاک ورزشی برای یک عروسی رسمی بجا نیستند.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Management need to explore ways of improving office security.
دیدگاه
٠

مدیریت نیازمند روش های بهبود ارمندی دفتر است.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
The building needs improved security and lighting.
دیدگاه
٠

این ساختمان نیازمند روشنایی و ارمندی بهتری است.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
They have the security of a good home.
دیدگاه
٠

آنها ارمندی یک خانه خوب را دارند.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
She couldn't quite conceal the deep disappointment she felt.
دیدگاه
٠

او کاملا نمی توانست نامیدی ژرفی که احساس می کرد را بنهنبد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
He had to conceal his identity to escape the police.
دیدگاه
٠

او باید هویت اش را می نهفت تا از دست پلیس بگریزد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
If rich, it is easy enough to conceal our wealth, but, if poor, it is not so easy to conceal our poverty. We shall find it less difficult to hide a thousand guineas, than one hole in our coat.
دیدگاه
٠

اگر توانگر باشیم بسندگی می کند که ثروت مان را بنهنبیم ولی اگر بی نوا باشیم، چندان آسان نیست که تنگدستی مان را بنهنبیم. ما بایستی پنهان کردن هزار سکه ...

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
The highest art is to conceal art.
دیدگاه
٠

والا ترین هنر، نهفتن هنر است.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Count Dracula concealed the corpse in his castle.
دیدگاه
٠

کنت دراکولا مردار ها را در دژ اش نهفت.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
I'm so sorry, I do apologize.
دیدگاه
٠

بسیار دریغمندم، پوزش می آورم.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
I have come to apologize to you.
دیدگاه
٠

آمده ام تا از شما پوزش خواهم/کنم.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
We apologize for not replying to u earlier.
دیدگاه
٠

از اینکه زودتر به شما پاسخ ندادیم پوزش میخواهیم.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
I must apologize for not being able to meet you.
دیدگاه
٠

من باید برای توانمند نبودنم در ملاقات کردن شما پوزش بخواهم.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Impelled by feelings of guilt, John wrote to apologize.
دیدگاه
٠

از واداری احساس گناه، جان پوزشی نوشت

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
We apologize for the late arrival of the train.
دیدگاه
٠

برای دیر رسیدن قطار پوزش می خواهیم.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
We apologize for the delay in answering your letter.
دیدگاه
٠

از برای دیری در پاسخگویی به نامه تان پوزش می خواهیم.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
I said it's too late to apologize, it's too late.
دیدگاه
٠

گفتم دیگر برای پوزش خواستن خیلی دیر است، خیلی.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
They didn't even have the courtesy to apologize.
دیدگاه
٠

آنها حتی نزاکت هم نداشتند که پوزش بخواهند

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
The government has taken these measures in an attempt to de-escalate the conflict.
دیدگاه
٠

دولت در کوششی دست به کار هایی برای کاهش درگیری ها زده است.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
The whole episode was a blatant attempt to gain publicity.
دیدگاه
٠

سراسر این فرآمد کوششی ناهنجار برای به دست آوردن زبانزدی بود

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
The speech was a deliberate attempt to embarrass the government.
دیدگاه
٠

این سخنرانی کوششی سنجیده برای شرمساری دولت بود

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
They spread tales about her in an attempt to devalue her work.
دیدگاه
٠

آنها در کوششی افسانه هایی برای بی ارزش سازی کارهایش پیرامون او پراکندند

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
a bold attempt is half success.
دیدگاه
٠

یک کوشش دلیرانه نیمی از کامیابی است.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
This is the latest attempt to break the logjam in the peace process.
دیدگاه
٠

این واپسین کوشش در رهایی از بن بست در روند صلح است

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Today, forget your past, forgive yourself and begin again.
دیدگاه
٠

امروز، گذشته ات را ببخشای، خود را ببخشای و از نو آغاز کن.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
Forgive and forget.
دیدگاه
٠

ببخشای و از یاد ببر

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
I've tried to forgive him for what he said.
دیدگاه
٠

من کوشیده ام اورا از برای چیزی که گفت ببخشایم.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
He will never forgive his parents for what they have done to him.
دیدگاه
٠

او هیچگاه پدرمادرش را از بهر کاری که با او انجام دادند نخواهد بخشود.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
I admit to forgetting our anniversary sometimes, but I've never forgotten your birthday.
دیدگاه
٠

خستو می شوم که گاهی سالگردمان را از یاد می برم ولی هیچگاه زادروزت را فراموش نکردم.