پیشنهادهای آزاده (٢٥,١٣٣)
بلوندی جذاب و دلربا
می خوام از دستاوردهای خودم زیادی تعریف کنم.
یک اصطلاح است از دنیای موسیقیِ بوق/شیپور که یعنی برای خودم شیپور نزنم → از خودم تعریف نکنم
ترجمه تحت اللفظی: منظورم بوق زدن برای خودم نیست، اما آن امتحان را عالی دادم. ترجمه طبیعی به فارسی: نمی خوام از خودم تعریف کنم، ولی تو اون امتحان عال ...
نمی خوام از خودم تعریف کنم / نمی خوام خودستایی کنم. یک اصطلاح است از دنیای موسیقیِ بوق/شیپور که یعنی برای خودم شیپور نزنم → از خودم تعریف نکنم.
یک زنجیر از کمربندش آویزان بود.
او کلیدها را تاب داد/تکان داد.
از چی داری فرار میکنی؟
ملاقات کردن و دیدن یک نفر
بابت جریان امشب متاسفم ( یعنی اظهار تاسف بخاطر اتفاقی که امشب افتاد )
west - running جریان غربی ( در مورد رودخانه، آب و هوا و . . . )
گفتار پیوسته
فیلم به مدت 10دقیقه هست اکران نشده.
ثابت بمون و نفس عمیق بکش تا آروم شی.
بی حرکت بمون تا خار پات رو دربیارم.
ثابت بمون! دارم پرترت رو میکشم.
میکروسکوپ رو ثابت نگه دار تا سلول ها رو واضح ببینی.
وایسا بذار بند کفشت رو ببندم!
باید بی حرکت بمونی موقع سوزن زدن.
تکان نخور تا زخمت رو تمیز کنم.
تکان نخور! نمی خوام عکس تار بشه!
بی حرکت بمون، وگرنه ممکنه پوستت را ببرم !
بی حرکت بمون تا فشارت رو اندازه بگیرم
آیا تو می توانی یک زن را متوجه کنی که {ریخته شدن} قطره های فلج اطفال را در دهان بچه اش بپذیرد؟
درک دقیق تر
یک شعر پیچیده و دارای ظرائف
تعاملات دقیق و ظریف
carelessness
carelessness
این کفش ها هم سُر می خورند.
لیز نخوری !!! زمین لغزنده است
کشیدن نخ دندان بین دندانها
شماره تلفن را روی یک تکه کاغذ بنویس.
تو به من یواشکی یک دارو خوروندی.
دختر لاغر اندام
از دست کسی فرار کردن
برگشتن سراغ راه های اشتباه قدیم
یواشکی پول دادن ( معمولاً برای رشوه، کمک یا لطف )
بازیکن با ضربه آخر بازی رو برد.
پاش درد گرفت، ولی خواست با راه رفتن درستش کنه.
عصبانی بود، ولی تصمیم گرفت با قدم زدن آروم شه.
وسط دعوا پاشد رفت.
داستان دروغی تعریف کردن
داستان دروغی تعریف کردن
یه داستان من درآوردی تحویلم داد که ماشینش خراب شده!
یه بهونه یا دروغ سرهم کردن
یه قصه دروغی سرهم کرد که جریمه نده.
یه دروغ دیگه سرهم نکن، می دونم داری دروغ می گی.
این قدر چرت و پرت تحویلم نده این قدر جفنگیات تحویلم نده
سرم کلاه گذاشت.