پیشنهاد‌های آزاده (٢٥,١٣٣)

بازدید
١٧,٥٩٥
تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

بلوندی جذاب و دلربا

پیشنهاد
١

می خوام از دستاوردهای خودم زیادی تعریف کنم.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

یک اصطلاح است از دنیای موسیقیِ بوق/شیپور که یعنی برای خودم شیپور نزنم → از خودم تعریف نکنم

پیشنهاد
١

ترجمه تحت اللفظی: منظورم بوق زدن برای خودم نیست، اما آن امتحان را عالی دادم. ترجمه طبیعی به فارسی: نمی خوام از خودم تعریف کنم، ولی تو اون امتحان عال ...

پیشنهاد
١

نمی خوام از خودم تعریف کنم / نمی خوام خودستایی کنم. یک اصطلاح است از دنیای موسیقیِ بوق/شیپور که یعنی برای خودم شیپور نزنم → از خودم تعریف نکنم.

پیشنهاد
١

یک زنجیر از کمربندش آویزان بود.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

او کلیدها را تاب داد/تکان داد.

پیشنهاد
١

از چی داری فرار میکنی؟

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

ملاقات کردن و دیدن یک نفر

پیشنهاد
١

بابت جریان امشب متاسفم ( یعنی اظهار تاسف بخاطر اتفاقی که امشب افتاد )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

west - running جریان غربی ( در مورد رودخانه، آب و هوا و . . . )

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

گفتار پیوسته

پیشنهاد
١

فیلم به مدت 10دقیقه هست اکران نشده.

پیشنهاد
١

ثابت بمون و نفس عمیق بکش تا آروم شی.

پیشنهاد
١

بی حرکت بمون تا خار پات رو دربیارم.

پیشنهاد
١

ثابت بمون! دارم پرترت رو میکشم.

پیشنهاد
١

میکروسکوپ رو ثابت نگه دار تا سلول ها رو واضح ببینی.

پیشنهاد
١

وایسا بذار بند کفشت رو ببندم!

پیشنهاد
١

باید بی حرکت بمونی موقع سوزن زدن.

پیشنهاد
١

تکان نخور تا زخمت رو تمیز کنم.

پیشنهاد
١

تکان نخور! نمی خوام عکس تار بشه!

پیشنهاد
١

بی حرکت بمون، وگرنه ممکنه پوستت را ببرم !

پیشنهاد
١

بی حرکت بمون تا فشارت رو اندازه بگیرم

پیشنهاد
١

آیا تو می توانی یک زن را متوجه کنی که {ریخته شدن} قطره های فلج اطفال را در دهان بچه اش بپذیرد؟

پیشنهاد
٢

درک دقیق تر

پیشنهاد
١

یک شعر پیچیده و دارای ظرائف

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

تعاملات دقیق و ظریف

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

carelessness

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

carelessness

پیشنهاد
١

این کفش ها هم سُر می خورند.

پیشنهاد
١

لیز نخوری !!! زمین لغزنده است

پیشنهاد
١

کشیدن نخ دندان بین دندانها

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

شماره تلفن را روی یک تکه کاغذ بنویس.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

تو به من یواشکی یک دارو خوروندی.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

دختر لاغر اندام

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
٢

از دست کسی فرار کردن

پیشنهاد
١

برگشتن سراغ راه های اشتباه قدیم

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

یواشکی پول دادن ( معمولاً برای رشوه، کمک یا لطف )

پیشنهاد
١

بازیکن با ضربه آخر بازی رو برد.

پیشنهاد
١

پاش درد گرفت، ولی خواست با راه رفتن درستش کنه.

پیشنهاد
١

عصبانی بود، ولی تصمیم گرفت با قدم زدن آروم شه.

پیشنهاد
١

وسط دعوا پاشد رفت.

پیشنهاد
١

داستان دروغی تعریف کردن

پیشنهاد
١

داستان دروغی تعریف کردن

پیشنهاد
١

یه داستان من درآوردی تحویلم داد که ماشینش خراب شده!

پیشنهاد
١

یه بهونه یا دروغ سرهم کردن

پیشنهاد
١

یه قصه دروغی سرهم کرد که جریمه نده.

پیشنهاد
١

یه دروغ دیگه سرهم نکن، می دونم داری دروغ می گی.

پیشنهاد
١

این قدر چرت و پرت تحویلم نده این قدر جفنگیات تحویلم نده

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

سرم کلاه گذاشت.