پیشنهادهای آزاده (٢٥,١٣٣)
[برق و الکترونیک] گشتاور دو قطبی
[شیمی] گشتاور نیرو
[عمران و معماری] لنگر اینرسی جرمی
[شیمی] اندازه حرکت زاویه ای/گشتاور اندازه حرکت
[ریاضیات] گشتاور زوج
[ریاضیات] گشتاور نیرو
او ممکن است تا حدی غیر عادی باشد.
پمپهای پیچی خارج از مرکزی این نوع پمپ ها از یک روتور فلزی بصورت پیچ یک راهه که بصورت خارج از مرکز در داخل یک بدنه قابل ارتجاع Helical Member Pumps می ...
[نفت] مته ی لنگ
صفحه ی لنگ ( خارج از مرکز )
مدار برخی از سیاره ها کاملاً مدور نیست.
جعبه شفاف
در اثبات حسن نیت سیاسی خود ممکن است دچار دشواری شوند
Sincerity good faith
scopa noun broom [noun] a long - handled sweeping brush. broomstick [noun] a broom with a long handle and sticks and twigs tied together at the swe ...
طرفداران بی صبرانه منتظر شروع کنسرت بودند.
پس از ماه ها تأخیر، کارمندان بی تابانه منتظر اجرای سیستم جدید بودند.
او بی تابانه منتظر بود تا مهارت های جدیدش را در مسابقه به نمایش بگذارد.
بچه ها بی تابانه منتظر بودند تا هدیه های کریسمسشان را باز کنند.
تیم پس از هفته ها برنامه ریزی، بی صبرانه منتظر شروع پروژه بود.
من قصد دارم امشب بهت زنگ بزنم
عشق سابقش ترکش کرده بود. گاه می تواند به معنی" ترک کردن کسی" باشد.
این جایزه به او تعلق می گیرد.
او گریه کنان از پله ها بالا رفت.
دیوانه شدن
تحسین/ تعریف/ ستایش/پرستش ناکافی
[ریاضیات] براورد غیر کافی
تو دیوونه ای!
یک پیشنهاد احمقانه و نامعقول
چه ایده ی دیوونه کننده ای!
الگوی آماده
ترک وظیفه
گندم معمولی این واژه در گیاه شناسی برای هرگونه ای از هر تیره که به صورت فراوان یا رایج و. . . باشد استفاده می کنند؛ مثلاً Triticum vulgar برای گندم ن ...
- a character created by the US writer Erle Stanley Gardner. He is a lawyer who appeared in 82 novels about court cases, none of which he ever lost. ...
I am excited/ I am filled with energy because something is going to happen.
I am excited/ I am filled with energy because something is going to happen.
واقعا عالیه!
واقعا عالیه!
Use "on the platform" to clearly indicate a physical location, like a train platform, or a metaphorical space, such as a political platform.
[آب و خاک] برف پشته
واقعا باعث افتخار منه
ادم برفی درست کردن
means "what makes you think that? or why do you think that?"
برو دو تا تخم مرغ بیار و آنها را هم بزن
او رفت تا کتش را بیاورد.
ممکنه لطفاً یک لیوان آب برایم بیاوری؟
من هنوز خریدها را انجام نداده ام چون تازه به سوپرمارکت رسیده ام. ( رسیدن به یک مکانی )
لطفا اجازه دهید رد شوم
مردم دور هم جمع میشن .
فرصت به دست آوردم که رئیس جمهور رو ببینم. به دست آوردن فرصت فرصت گیر آوردن