پیشنهادهای آزاده (٢٥,١٣٣)
شیب و امتداد امتداد ( در زمین شناسی )
در امتحان جواب یک سوال ناگهان به ذهنم خطور کرد
در شعر و متون ادبی در صورت همراهی با hour : تیک تاک ساعت
نبوغ می تواند در هر جایی شکوفا شود.
میدونی چی منو در مورد عکس العملت غافلگیر میکنه؟
دستیابی به ( یافتن ) یک توازن صحیح بین کار و زندگی
به نظرم رسید که او حق داشت.
ساعت دوازده را زد.
حرف هایش تأثیر عمیقی بر شنوندگان گذاشت.
رعد به درخت اصابت کرد.
فاجعه به شهر ضربه زد / رخ داد.
با شرکت به توافق رسیدند.
ایده ای به ذهنم رسید.
او محکم به توپ ضربه زد.
کارگران برای دستمزد بهتر اعتصاب کردند.
وقتی ساعت به نصف شب می رسد، هر کسی شروع به خوردن انگور می کند.
در ذهن ماندن
ما شاخه های شکسته را برای روشن کردن آتش جمع کردیم.
یک عدد آدامس
کیفتو بچسب! ( گمش نکنی یا ندزدن ازت )
سال هاست که درگیر تزریق شده.
ساعت ها تنهاست، فقط تزریق می کنه و چرت می زنه.
گفت بعد از ترک دیگه هیچ وقت سوزن نمی زنه.
رفت توی حموم تا به خودش تزریق کنه.
پرستار گفت: الان یه سوزن کوچولو می زنم!
دستم میاد ک چجوری
جاستین است که تصمیم ها را میگیرد.
من پی بردم / کشف کردم که اون مهمه
دست از سردرآوردن از هر چیزی بردارید.
او نتوانست تصادف را به یاد بیاورد.
من به اهیمت اون پی بردم / اهمیتش رو درک کردم / فهمیدم
ما یکم زمان نیاز داریم تا سفارش شاممون رو انتخاب کنیم.
ما باید راهی را بیابیم برای کاهش هزینه ها.
باید پی ببرم که کلید هایم را کجا گذاشته ام.
هرگز بهت اجازه نخواهم داد سر از کارم دربیاری!
نتوانستم پاسخ مسئله ریاضی را حل کنم.
مدتی طول کشید تا معنی آنچه او می گفت را درک کنم.
او یکی از چهره های سرشناس حقوق مدنی شد ( به حساب اومد ) .
رزو کردن یک جلسه ی آموزشی
مهمون ( اینجا دشمن ) داریم. باید بزنیم به چاک!
تا الان ( دیگه ) پروازتو رزرو کردی؟؟؟
اصطلاحا : افکار او را میخواندم
معنی رفتن می ده، مثلاً وقتی توی جشن هستین و خسته کننده اس book: leave a place quickly
او مجبور شد مرخصی بگیرد چون پسرش بیمار بود.
من می خواهم یک پرواز به پاریس رزرو کنم.
ما برای امشب یک میز در رستوران رزرو کردیم.
پلیس رو دیدیم و مثل برق در رفتیم
[ریاضیات] نقشه ی نمونه
یک نمونه نخستین در مقیاس کوچک آزمایش شده بود
مرد نابینا همیشه از حفظ اواز می خواند.