پیشنهاد‌های آزاده (٢٥,١٣٣)

بازدید
١٧,٥٩١
پیشنهاد
١

من تا زمان بازگشت شما اینجا خواهم ماند.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

لطفاً آرام بمانید.

پیشنهاد
١

تنها مگی و جاستین به این که بخواهد همچنان در ایتالیا بماند، شک داشتند.

پیشنهاد
١

فقط چند مورد از لیست خرید باقی مانده است.

پیشنهاد
١

همه خاموش ( ساکت ) موندن وقتی شنیدن اون چی گفت.

پیشنهاد
١

همه سر جای خود بمانند و سعی کنند آرام باشند.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

[برق و الکترونیک] قطب های معروف و شناخته شده

پیشنهاد
١

شناخته شده مشهور/معروف

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

پر واضح است که. . .

پیشنهاد
١

شما قرار است هر زمان که روی تپه توقف می کنید، ترمز دستی را بکشید.

پیشنهاد
١

هیچ کس نمی دانست که قرار است چه کاری انجام دهد.

پیشنهاد
١

خودت خوب میدونی که قرار نیست بدون اینکه از من بپرسی بری اونجا!

پیشنهاد
١

قرار بود خواب باشی.

پیشنهاد
١

قرار نبود ( = اجازه نداشتید ) اینجا پارک کنید.

پیشنهاد
١

بچه ها قرار است تا ساعت 8 صبح در مدرسه باشند.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

قرار بود اتفاق بیافته

پیشنهاد
١

ظاهر ظاهری خوب او در آن زمان افسانه ای بود.

پیشنهاد
١

تو نباید اینجا باشی.

پیشنهاد
١

افراد مسن کاملا محافظه کار هستند و نسبت به پیشرفت های احتمالی کمی مشکوک هستند.

پیشنهاد
١

مزیت های فرضی زندگی شهری برای او معنایی نداشت.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

قرار بود خوش بگذره

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

یک به اصطلاح نابغه

پیشنهاد
١

هزینه های این برنامه بیشتر از مزایای تصور شده آن است.

پیشنهاد
١

اون قراره این لباس رو در مهمانی بپوشه

پیشنهاد
١

او با اطمینان حرف زد.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

عقیده ی مذهبی

پیشنهاد
٢

اعتقاد راسخ من بر این است که

پیشنهاد
١

محکومیت او برای قتل

پیشنهاد
١

اعتقادات و باورهای سیاسی او

پیشنهاد
١

سخنرانی ش مجاب سازی زیادی داشت تا جایی که من وادار شدم به موافقت با آن

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

یه جای کار میلنگه! کاسه ای زیر نیم کاسه است، قضیه بو داره

پیشنهاد
١

ترمز بگیر و سرعتت رو کاهش بده.

پیشنهاد
١

شرمنده ام، آه در بساط ندارم، بی پولم.

پیشنهاد
١

من درمونده بودم، کار ، مشکل گیر می اومد.

پیشنهاد
١

بعد از از دست دادن شغلش بی پول شد.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

تا روز حقوق بی پولم.

پیشنهاد
١

امشب نمی تونم بیام بیرون — بی پولم.

پیشنهاد
١

بعد از پرداخت همه قبض ها، کاملاً بی پول شد.

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

be seduced be enticed

تاریخ
٥ ماه پیش
پیشنهاد
١

one who succumbs

پیشنهاد
١

شرمنده که تسلیمِ/قربانیِ وسوسه ام شدم و یه تیکه کیک پنیری خوردم

پیشنهاد
١

من اغلب تسلیم این وسوسه می شوم که. . .

پیشنهاد
١

تسلیم این وسوسه نشوید که کارتان را قبل از تمام شدن کنار بگذارید.

پیشنهاد
١

این کتاب یک سواری ترسناک است، که شخصیت هایش را به چالش می کشد تا در برابر تاریکی خود تسلیم نشوند.

پیشنهاد
١

بعد از چند ضربه در آنجا، جوجه تیغی تمام کرد ( مرد )

پیشنهاد
١

او پس از از دست دادن شغلش، تقریباً تسلیم ناامیدی شد.

پیشنهاد
١

دژ در برابر حمله دشمن تسلیم شد.

پیشنهاد
١

او پس از تمام شب کار کردن تسلیم خواب شد.

پیشنهاد
١

قربانی تصادف در اثر جراحاتش در بیمارستان درگذشت.

پیشنهاد
١

سربازان از تسلیم شدن در برابر ترس خودداری کردند.